نقد

آیا گریز بهترین راه است؟!

یکشنبه, اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۷ | نقد | ۱ نظر

دوست عزیزم حسین طاهری قزوینی، سردبیر سابق ایسنای قزوین و مسئول فعلی صفحه چهلستون هفته نامه نامه قزوین (اشتباه می‌کردم. او نویسنده غیر دائم بخشهایی از مطالب این صفحه است نه مسئول صفحه) نقدی بر وبلاگ من با عنوان «آیا گریز بهترین راه است؟!» نوشته و برایم ارسال کرده است. این نقد حاوی تعدادی مسائل تکراری است که قبلا به آنها پاسخ داده ام و البته تعدادی مسائل جدید نیز در آن مطرح شده است که ناشی از برداشت غلط است و بزودی به آنها هم پاسخ خواهم گفت.

از حسین طاهری بخاطر این نقدش تشکر می کنم. نقد او بر گریز را بدون کم و کسر بخوانید:

علی رضای عزیز!
تو و وبلاگ تو - گریز- این روزها نقل محفل رسانه ای های استان شده اند. این به نظر خیلی خوب است و شاید حس خوبی را به تو منتقل می‌کند، چرا که تو به عنوان یک طرفدار دو آتشه فضای مجازی از این که رسانه مجازیت مخاطب یافته و تأثیر گذار شده است حتما خوشحال خواهی بود، ولی اما ی بزرگی این وسط هست که مرا واداشت برایت بنویسم… و بی علاقه هم نیستم که مخاطبان وبلاگت نیز این ها که می‌نویسم را بخوانند.

حتما با من هم عقیده ای که یک رسانه ، هر چقدر بزرگ تر باشد اشتباهاتش بزرگ تر است چون تعداد بیشتری-که همان مخاطبان رسانه هستند – شاهد آن اشتباه خواهند بود و تناقضات و تضاد های موجود در رسانه را کشف می‌کنند،بنابر این رسانه های بزرگ را باید آدم های بزرگ هدایت و رهبری کنند.شاید به این دلیل است که در ایالات متحده و اروپا وقتی تیراژ یک روزنامه افزایش چشمگیر و به ویژه تحمیل شده ای می‌یابد مدیران روزنامه تصمیم به تعویض سردبیر می‌گیرند و سردبیر سابق را در مقامی نظیر دبیر تحریریه یا …می‌گمارند.

با اهدای همه احترامات فکر می‌کنم که وبلاگ تو دارد جلوتر و سریع تر از خودت بزرگ می‌شود و این اصلا خوب نیست. مهم ترین نشانه ی این ادعا آن است که تو همه ی نقد ها نسبت به محتوای وبلاگت را با عصبیت پاسخ می‌دهی و حاضر به پذیرش خطا – که در فعالیت یک رسانه اجتناب ناپذیر است- نیستی .

نگاه توأم با توهم توطئه نیز در برخی از نوشته هایت به چشم می‌خورد به ویژه آن جا که منتقد وبلاگت را به چشم منتقد فضای باز رسانه ای و تهدید کنندگان رسانه های مجازی می‌پنداری و فکر می‌کنی همه و همه بسیج شده اند تا فضای رسانه ای استان را به سمت نابودی هدایت کنند، در حالی که خطر بزرگ تر را نمی‌بینی و نمی‌دانی که خود به حمایت از تهدید کنندگان واقعی فضای مجازی پیوسته ای آن جا که در توضیحی در خصوص بزرگ مرد خوانده شدن احمدی نژاد در پاکستان نوشته ای “امیدوارم روزی برسد مردم ایران هم ارزش این بزرگمرد را بیشتر حس کنند و قدرش را بیشتر بدانند.” به نظر می‌رسد تو به عنوان یک فعال رسانه ای از فیلترینگ گسترده و هدایت شده ، شناسایی و محدودیت وبلاگ نویسان و اعمال فشار ها از سوی وی و همفکران این بزرگمرد بی اطلاعی که بیانیه ی خانه مطبوعات استان را حمله به رسانه های مجازی قلمداد کرده و خواهان قدر دانسته شدن احمدی نژاد شده ای.

علی رضای عزیز!
من نمی‌توانم دلیل خوشبینانه ای جز ذوق زدگی وعدم شناخت سیاسی برای لینک های عجیب و غریب تو به وبلاگ های بی نام و نشان و فحش نامه های غیر حرفه ای !! که روش های فحش دادن را نیز نمی‌دانند بیابم. نمی‌توانم دلیل خوشبینانه ای جز وسواس و حساسیت تو به آمار بازدید کنندگان وبلاگت برای لینک دادنت به مطالب پورنو و گاه غیر اخلاقی- نظیر تصاویر حمله پلیس چین به یک روسپی خانه و …- پیدا کنم.

قادر نیستم بفهمم که تو چرا به عنوان یک روزنامه نگار قدیمی و آموزش دیده نمی‌خواهی بین یک وبلاگ به عنوان یک رسانه ی حرفه ای یا حداقل یک رسانه مفید –به عنوان وسیله ای مناسب جهت انتقال دغدغه ها و عقاید عاری از توهین و ناسزا و حرمت شکنی – با یک فضای صرفا مجازی تخریب گر ،تهمت زن و غیر حرفه ای تفاوتی ببینی و از همه مهم تر برای اعتلا کیفی فضای مجازی ، این تفاوت را برجسته کنی و شرح دهی.

هر چه می‌کوشم نمی‌توانم دریابم که ارزش های دروازه بانی خبر برای تو چه ها هستند و آیا پیش از انتشار هر مطلبی یا ارجاع به هر لینکی این ارزش ها را در نظر داری و اصلا به عواقب احتمالی ناشی از انتشار محتوای وبلاگت می‌اندیشی؟ هر چه تلاش می‌کنم دلیل انتخاب تیتر های جهت دار برخی لینک هایت را و از آن جالب تر توضیحات شگفت آور آمده بر آن ها را نمی‌فهمم.چه دلیلی دارد که تو یک مطلب کاملا آموزشی و حرفه ای در مورد روزنامه نگاری را – که به آن مجرد از گرایش سیاسی و صرفا از دیدگاه حرفه ای پرداخته شده – با عنوان الگو پذیری حمید مافی از فرهنگ روزنامه نگاری غرب لینک دهی ؟ جز آن که برای عده ای که به طور طبیعی هم متوهم اند مستند سازی کنی؟

علی رضای عزیز!
من و تو فعالیت رسانه ای را از آفتابگردان و از همشهری آغاز کردیم که اتفاقا آن ها هم به قدر کافی مخاطب داشتند اما در آن سال های خوب که ما کارت افتخاری آفتابگردان را افتخاری برا ی خود می‌دانستیم رسانه هایی بودند که علاوه بر زیبایی بصری و بهره گیری از فن آوری های نو، رسانه هایی اخلاق مدار ،آزادی خواه و قابل اعتماد بودند و حداقل تکلیف مخاطب شان روشن بود.

اما چه بگویم که “گریز”آگاهانه و ناآگاهانه از رو کردن دست خودش و این که چه می‌خواهد و بر کدامین راه می‌پوید در گریز است. در اندیشه آزادی رسانه ای و رسانه بدون سانسور است یا حمایت از سانسور چی ها و لازم دانستن سکوت و خودسانسوری ، به عدم کنترل وبلاگ ها یا خط دادن برای غرب زده معرفی کردن وبلاگ نویس ها ، به حفظ اخلاق رسانه ای یا تلاش برای معرفی کردن وبلاگ های غیر حرفه ای و اهانت بار تحت لوای داغ شدن فضای عرصه مجازی؟ می‌خواهم خوشبینانه بیندیشم و همه این ها را به حساب اشتباهات ناگزیر رسانه ای و یا عدم تجربه ی مستقم رسانه ای تو در مقام ادیتور اول بدانم.

هر چه هست بی پیرایه بگویم گریز به دلم به عنوان یک رسانه ای نمی‌نشیند ،شاید چون همه اش از دل تو به عنوان یک رسانه ای بر نمی‌آید!!

از سویی شاید تو هم مقصر نباشی که اگر زندگی بر رسانه ای های این مرز و بوم سخت نمی‌گرفت و روزنامه نگاری شغل ماجراجویان بیکار و جوانان سر به هوا نام نمی‌گرفت امروز “گریز “ها یکی – دو تا نبودند و قرعه فال را به نام تو، تنها نمی‌زدند.

… و چه بگویم که روزگار بدی است و شاید گریز بهترین راه باشد!!

  • حسین طاهری قزوینی

وبلاگهای بروز شده قزوین

جستجو