نقد
پاسخ جزئی به یک نقد کلی
سه شنبه, اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۸۷ | نقد | بدون نظر
چندی پیش حسین طاهری قزوینی، روزنامه نگار قزوینی نقدی بر وبلاگ من ارسال کرد که حاوی برخی مسائل تکراری -که قبلا به آنها پاسخ داده ام- و برخی مسائل تازه بود که در این نوشته به آنها پاسخ میدهم. همچنین این نقد حاوی مقداری موضوعات کلی و جزئی از وبلاگ من بود. من صراحتا از همه منتقدان وبلاگم میخواهم هر موقع میخواهند سوالی بپرسند یا وبلاگ من را نقد کنند دقیقا بگویند به چه بخشی اشاره دارند.
حسین طاهری قزوینی در آغاز سخنش اشاره کرده است که من نقدهای وبلاگم را با عصبیت پاسخ میدهم و حاضر به پذیرش خطا نیستم. ای کاش او دقیقا اشاره میکرد که در کجای کدام پاسخ من عصبیت احساس کرده است تا دقیقا بتوانم آن را پاسخ بدهم. در مورد حاضر نبودن به پذیرش خطا هم زمانی شخصی حاضر نیست خطایی را بپذیرد که پاسخی برایش نداشته باشد. وقتی شخص میتواند با دلیل و برهان پاسخ بدهد دیگر پذیرش خطا معنی ندارد. در این مورد هم ای کاش دقیقا اشاره میکرد که کجا بوده که من دلیلی برای خطایم نداشته ام اما آن را نپذیرفته ام. من تا آنجا که میدانم تا حالا اگر جایی قادر به پاسخ نبوده ام خطایم را پذیرفته ام.
ایشان به من گفته که من نگاه توأم با توطئه دارم. من اتفاقا دقیقا همین اشکال را به ایشان دارم که فکر میکنند وبلاگ من توطئه انگیز است و اندیشه توطئه نسبت به وبلاگ من دارد. من صادقانه میگویم که تمام اشکالاتی که به دیگران وارد میکنم از سر خیر و دلسوزی و دوست داشتن آنها و البته بر اساس نظرات شخصی خودم است. همینطور اگر آنها را دوست نداشتم نمینشستم ۳ روز کامل وقت صرف کنم و برنامهای بنویسم که وبلاگهای بروز شده دوستان و آشنایان را این کنار نمایش دهد. فکر میکنم در این مورد نگاه حسین طاهری قزوینی باید به من و وبلاگ من کمی تغییر پیدا کند.
حسین طاهری در ادامه نقد مثالهایی که به نظر میرسد از دید توطئه آمیز ایشان نسبت به وبلاگ من برخواسته شده است آورده است که سعی میکنم به تک تک آنها بصورت دقیق پاسخ دهم.
در مورد حمید مافی و آن تیتر، آن فقط یک نقد به مطلب رسانه ای ایشان بود که در اقتباسی که ایشان از آن کتاب روزنامه نگاری کرده است بدلیل اینکه نویسنده کتاب خارجی است و کتاب صرفا ترجمه شده است به نظر من در آن کتاب فرهنگ ایرانی و دینی ما نادیده گرفته شده است. این یک نقد به آن مطلب بود و نمیدانم کجایش به توطئه میماند! اجازه بدهید فضای نقد باز بماند و کمی با نگاه مثبت به جریانات اطراف نگاه کنید. اگر همه ساکت بشینیم و به هم نگاه کنیم که به جایی نمیرسیم. خلاصه از پس این نقد و پاسخها است که یک چیز در میآید و در مسیر پیشرفت همهمان قرار میگیرد.
درباره موضع گیری من درباره بیانیه خانه مطبوعات با اینکه چندین بار توضیح هم داده ام اما باز هم میگویم که به نظر من آن بیانیه بدلیل اشتباه در نگاهی که به وبلاگها وجود دارد نوشته شد. نباید وبلاگها را با روزنامه ها و خبرگزاریها یکسان فرض کرد. ما نمیتوانیم به وبلاگها بگوییم چه بنویسند و چه ننویسند و اساسا موضع گیری علیه آنها «بی نتیجه» است. در مورد این بیانیه من شب قبل وقتی اطلاع یافتم قرار است حسین طاهری چنین بیانیه ای بنویسد با اینکه قبلش هم اصلا انتظار نداشتم او حاضر به نوشتن چنین بیانیهای باشد به او پیغام دادم که مواظب باشد تحت تاثیر القائات دیگران آن را ننویسد. اما متاسفانه این اتفاق نیفتاد و آن بیانیه که عمدهاش تحت تاثیر طرفداران شیخ قدرت علیخانی در خانه مطبوعات و ناراحتی آن ها از وبلاگهای مخالف بعلاوه نگاه اشتباه آنها به وبلاگها بود نوشته شد. من واقعا برای نوشتن آن بیانیه متاسف شدم و نقدم را بر آن بیانیه نوشتم.
در مورد طرفداری من از احمدی نژاد و مسئله فیلترینگ وبلاگها به نظر من فیلترینگ وبلاگها و فشار بر آنها هم در زمان خاتمی و هم در زمان حاضر وجود داشته و دارد و کاملا بی انصافی است که بگوییم در حال حاضر زیادتر شده است. تنها تفاوتی که کرده است اگر آن موقع وبلاگها و وب سایتها فله ای فیلتر میشدند و هیچکس پاسخگو نبود الان جایی بوجود آمده است که اگر وبلاگ شما فیلتر شده باشد میتوانید با آنجا تماس بگیرید و علت فیلترینگ خود را جویا شوید. حتی اگر هم خواستید میتوانید نسبت به رفع موارد اشکالی که آنها از وبلاگ یا وب سایت شما گرفته اند اقدام کنید و وبلاگ خود را از فیلتر خارج کنید.
ایشان من را متهم کرده اند که علت لینک دادن من به مطالب غیر اخلاقی افزایش آمار بازدیدکنندگان وبلاگ است. حسین طاهری اگر قدری توجه میکرد متوجه میشد که این موضوع آنقدر برای من بیاهمیت است که وبلاگم مثل خیلی از وبلاگهای دیگرحتی شمارشگر تعداد بازدید کنندگان ندارد و اصلا برایم مهم نیست چند نفر به وبلاگ مراجعه کرده اند. البته یک شمارشگر پنهان دارد که صادقانه میگویم که ۲ ماه است حتی آن را هم ندیده ام و بارها برایم پیش آمده است که افرادی از من پرسیده اند وبلاگت روی چند بازدید کننده دارد اما من نتوانسته ام جواب دقیقی به آنها بدهم. در این مورد هم به طور کلی به موضوع اشاره شده است و فقط مثالی از لینک من به تصاویر حمله پلیس چین به یک روسپی خانه آمده است. در مورد آن لینک باید بگویم که عکسهای خاص موجود در آن لینک همه سانسور شده و تار شده بود و به نظر من کل گزارش شامل تعدادی از عناصر خبری هم میشد. به عقیده من علت غیر طبیعی بودن آن لینک برای ایشان این است که در جامعه ما تا کنون کمتر به این موارد پرداخته میشود که برای او و عده ای اتفاق عجیبی قلمداد میشود.
بقیه مواردی که در نقد بیان شده خیلی کلی است و من دقیقا نمیدانم به چیزی باید پاسخ بدهم. البته تعدادی از مواردی را که مطرح شده مثل علت لینکهای انتخاباتی را قبلا بخصوص در پاسخ به نقد سعید آقا علیخانی پاسخ داده ام که برای خواندن پاسخم میتوانید به آنجا مراجعه کنید.
حسین طاهری می گوید گریز از من به عنوان یک رسانه ای به دلش نمیشنید. به نظر من این اشکال از آنجا ناشی میشود که حسین طاهری در پیش فرض اشتباه ذهنی خودش وبلاگ را هم یک رسانه رسمی مثل روزنامه ها و خبرگزاریها فرض میکند که محتوای و سبک نگارش آن نباید از چهارچوب خاصی خارج شود. اما آنچه در تعریف وبلاگ آمده است وبلاگ را یک رسانه غیر رسمی معرفی میکند که به وبلاگ نویس اجازه میدهد به هر صورتی که مایل است بنویسد و در قید و بند نوشتار رسمی مثل آنچه در روزنامه ها و خبرگزاری ها است نباشد. به عقیده من یکی از علل بوجود آمدن و از منافع و مزیتهای وبلاگ هم همین غیر رسمی بودن آن است که آن را از سایر رسانه ها متمایز میکند.
در پایان از حسین طاهری بخاطر نقدش تشکر میکنم و امیدوارم وبلاگ خودش هم استمرار بیشتری داشته باشد تا دیگران هم بتوانند با تفکرات او را بیشتر آشنا شوند و هم با دور کردن اندیشه توطئه و خطر، خودش هم در میدان انتقاد و پاسخ حضوری روشن تر و فعالتر داشته باشد.
آیا گریز بهترین راه است؟!
یکشنبه, اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۷ | نقد | ۱ نظر
دوست عزیزم حسین طاهری قزوینی، سردبیر سابق ایسنای قزوین و مسئول فعلی صفحه چهلستون هفته نامه نامه قزوین (اشتباه میکردم. او نویسنده غیر دائم بخشهایی از مطالب این صفحه است نه مسئول صفحه) نقدی بر وبلاگ من با عنوان «آیا گریز بهترین راه است؟!» نوشته و برایم ارسال کرده است. این نقد حاوی تعدادی مسائل تکراری است که قبلا به آنها پاسخ داده ام و البته تعدادی مسائل جدید نیز در آن مطرح شده است که ناشی از برداشت غلط است و بزودی به آنها هم پاسخ خواهم گفت.
از حسین طاهری بخاطر این نقدش تشکر می کنم. نقد او بر گریز را بدون کم و کسر بخوانید:
علی رضای عزیز!
تو و وبلاگ تو - گریز- این روزها نقل محفل رسانه ای های استان شده اند. این به نظر خیلی خوب است و شاید حس خوبی را به تو منتقل میکند، چرا که تو به عنوان یک طرفدار دو آتشه فضای مجازی از این که رسانه مجازیت مخاطب یافته و تأثیر گذار شده است حتما خوشحال خواهی بود، ولی اما ی بزرگی این وسط هست که مرا واداشت برایت بنویسم… و بی علاقه هم نیستم که مخاطبان وبلاگت نیز این ها که مینویسم را بخوانند.
حتما با من هم عقیده ای که یک رسانه ، هر چقدر بزرگ تر باشد اشتباهاتش بزرگ تر است چون تعداد بیشتری-که همان مخاطبان رسانه هستند – شاهد آن اشتباه خواهند بود و تناقضات و تضاد های موجود در رسانه را کشف میکنند،بنابر این رسانه های بزرگ را باید آدم های بزرگ هدایت و رهبری کنند.شاید به این دلیل است که در ایالات متحده و اروپا وقتی تیراژ یک روزنامه افزایش چشمگیر و به ویژه تحمیل شده ای مییابد مدیران روزنامه تصمیم به تعویض سردبیر میگیرند و سردبیر سابق را در مقامی نظیر دبیر تحریریه یا …میگمارند.
با اهدای همه احترامات فکر میکنم که وبلاگ تو دارد جلوتر و سریع تر از خودت بزرگ میشود و این اصلا خوب نیست. مهم ترین نشانه ی این ادعا آن است که تو همه ی نقد ها نسبت به محتوای وبلاگت را با عصبیت پاسخ میدهی و حاضر به پذیرش خطا – که در فعالیت یک رسانه اجتناب ناپذیر است- نیستی .
نگاه توأم با توهم توطئه نیز در برخی از نوشته هایت به چشم میخورد به ویژه آن جا که منتقد وبلاگت را به چشم منتقد فضای باز رسانه ای و تهدید کنندگان رسانه های مجازی میپنداری و فکر میکنی همه و همه بسیج شده اند تا فضای رسانه ای استان را به سمت نابودی هدایت کنند، در حالی که خطر بزرگ تر را نمیبینی و نمیدانی که خود به حمایت از تهدید کنندگان واقعی فضای مجازی پیوسته ای آن جا که در توضیحی در خصوص بزرگ مرد خوانده شدن احمدی نژاد در پاکستان نوشته ای “امیدوارم روزی برسد مردم ایران هم ارزش این بزرگمرد را بیشتر حس کنند و قدرش را بیشتر بدانند.” به نظر میرسد تو به عنوان یک فعال رسانه ای از فیلترینگ گسترده و هدایت شده ، شناسایی و محدودیت وبلاگ نویسان و اعمال فشار ها از سوی وی و همفکران این بزرگمرد بی اطلاعی که بیانیه ی خانه مطبوعات استان را حمله به رسانه های مجازی قلمداد کرده و خواهان قدر دانسته شدن احمدی نژاد شده ای.
علی رضای عزیز!
من نمیتوانم دلیل خوشبینانه ای جز ذوق زدگی وعدم شناخت سیاسی برای لینک های عجیب و غریب تو به وبلاگ های بی نام و نشان و فحش نامه های غیر حرفه ای !! که روش های فحش دادن را نیز نمیدانند بیابم. نمیتوانم دلیل خوشبینانه ای جز وسواس و حساسیت تو به آمار بازدید کنندگان وبلاگت برای لینک دادنت به مطالب پورنو و گاه غیر اخلاقی- نظیر تصاویر حمله پلیس چین به یک روسپی خانه و …- پیدا کنم.
قادر نیستم بفهمم که تو چرا به عنوان یک روزنامه نگار قدیمی و آموزش دیده نمیخواهی بین یک وبلاگ به عنوان یک رسانه ی حرفه ای یا حداقل یک رسانه مفید –به عنوان وسیله ای مناسب جهت انتقال دغدغه ها و عقاید عاری از توهین و ناسزا و حرمت شکنی – با یک فضای صرفا مجازی تخریب گر ،تهمت زن و غیر حرفه ای تفاوتی ببینی و از همه مهم تر برای اعتلا کیفی فضای مجازی ، این تفاوت را برجسته کنی و شرح دهی.
هر چه میکوشم نمیتوانم دریابم که ارزش های دروازه بانی خبر برای تو چه ها هستند و آیا پیش از انتشار هر مطلبی یا ارجاع به هر لینکی این ارزش ها را در نظر داری و اصلا به عواقب احتمالی ناشی از انتشار محتوای وبلاگت میاندیشی؟ هر چه تلاش میکنم دلیل انتخاب تیتر های جهت دار برخی لینک هایت را و از آن جالب تر توضیحات شگفت آور آمده بر آن ها را نمیفهمم.چه دلیلی دارد که تو یک مطلب کاملا آموزشی و حرفه ای در مورد روزنامه نگاری را – که به آن مجرد از گرایش سیاسی و صرفا از دیدگاه حرفه ای پرداخته شده – با عنوان الگو پذیری حمید مافی از فرهنگ روزنامه نگاری غرب لینک دهی ؟ جز آن که برای عده ای که به طور طبیعی هم متوهم اند مستند سازی کنی؟
علی رضای عزیز!
من و تو فعالیت رسانه ای را از آفتابگردان و از همشهری آغاز کردیم که اتفاقا آن ها هم به قدر کافی مخاطب داشتند اما در آن سال های خوب که ما کارت افتخاری آفتابگردان را افتخاری برا ی خود میدانستیم رسانه هایی بودند که علاوه بر زیبایی بصری و بهره گیری از فن آوری های نو، رسانه هایی اخلاق مدار ،آزادی خواه و قابل اعتماد بودند و حداقل تکلیف مخاطب شان روشن بود.
اما چه بگویم که “گریز”آگاهانه و ناآگاهانه از رو کردن دست خودش و این که چه میخواهد و بر کدامین راه میپوید در گریز است. در اندیشه آزادی رسانه ای و رسانه بدون سانسور است یا حمایت از سانسور چی ها و لازم دانستن سکوت و خودسانسوری ، به عدم کنترل وبلاگ ها یا خط دادن برای غرب زده معرفی کردن وبلاگ نویس ها ، به حفظ اخلاق رسانه ای یا تلاش برای معرفی کردن وبلاگ های غیر حرفه ای و اهانت بار تحت لوای داغ شدن فضای عرصه مجازی؟ میخواهم خوشبینانه بیندیشم و همه این ها را به حساب اشتباهات ناگزیر رسانه ای و یا عدم تجربه ی مستقم رسانه ای تو در مقام ادیتور اول بدانم.
هر چه هست بی پیرایه بگویم گریز به دلم به عنوان یک رسانه ای نمینشیند ،شاید چون همه اش از دل تو به عنوان یک رسانه ای بر نمیآید!!
از سویی شاید تو هم مقصر نباشی که اگر زندگی بر رسانه ای های این مرز و بوم سخت نمیگرفت و روزنامه نگاری شغل ماجراجویان بیکار و جوانان سر به هوا نام نمیگرفت امروز “گریز “ها یکی – دو تا نبودند و قرعه فال را به نام تو، تنها نمیزدند.
… و چه بگویم که روزگار بدی است و شاید گریز بهترین راه باشد!!
-
حسین طاهری قزوینی
روشنگری به سبک سعید آقا علیخانی
یکشنبه, اسفند ۵م, ۱۳۸۶ | نقد | ۲ نظر
دوست عزیزم سعید آقا علیخانی نویسنده وبلاگ نون و القلم در نوشته اخیرش تحت عنوان «پوستین وارونه» با مطلبی که انصافا بدون توهین اما سراسر از عصبانیت و تحریف به نفع خود است به نقد وبلاگ من پرداخته است. ضمن اینکه از او متشکرم همانطور که قبلا قولش را داده بودم پاسخم به این نقد را آماده کرده ام که در ادامه میخوانید. ضمنا این تنها پاسخ من به نقدهای این چنینی است و ترجیح میدهم از این به بعد در صورت تکرار نقدهای مشابه این نقد، وقتم را صرف چیزهای با ارزشتری برای عموم کنم تا اینکه هر دفعه بشینم و با صرف کلی وقت به آنها پاسخ بدهم.
به تعبیر سعید آقا علیخانی من یک متخصص رایانه و او یک جامعه شناس است و هرکس در حوزه تخصص شخص دیگر دخالت کند نظراتش چندان حساب شده نیست. من اصلا چنین تصوری را حداقل از خودم ندارم که حرفم فصل الخطاب حتی در مورد دانش خودم باشد چه برسد به سایر موارد. من فقط نظرات شخصی خودم را در وبلاگم میدهم، نه خودم را متخصص رایانه میدانم و نه اظهار نظر دیگران در دانش خودم را سبک و بی ارزش میدانم. بارها شده است که از اظهار نظر و نقد یک فرد عامی در حوزه دانش خودم مطلب آموختهام.
ایشان از حمید مافی به عنوان شاهد و هم عقیده خود استفاده کرده اند. احتمالا او هم مثل من برداشت غلط از مطلب حمید مافی داشته است. اگر به قسمت نظرات همان مطلب من مراجعه کنید پیغامی از ایشان هست که منظور ایشان از «نگرانی از ضربه به وبلاگستان قزوین» ضربه از سوی مسئولین است نه از سوی سایر وبلاگهای به قول شما تخریبگر! البته من به محض اینکه متوجه شدم منظور حمید مافی این بوده است یک پینوشت به مطلبم اضافه کردم اما سعید علیخانی ظاهرا تمایل به خواندن نظر ایشان یا پی نوشت من نداشته است و همچنان آن تعبیر غلط را از نوشته ایشان (که با مزاج و افکار خودش بیشتر سازگار بوده است) در خودش حفظ کرده است. علاوه بر اینکه هنوز کسی نقد بی انصفانه سعید علیخانی از حمید مافی را در چند ماه پیش فراموش نکرده است.
سعید علیخانی در همین مطلب و مطلبی دیگر گفته است: «وبلاگ گریز با هیجانی غیر قابل وصف که بیشتر به ذوق زدگی «پدر از تولد فرزند» شباهت دارد این مسئله [وجود وبلاگهای انتخاباتی زنجیرهای] را مساله ای میمون و مبارک می داند.» این تحریف بعدی سعید آقا علیخانی از متن وبلاگ من به نفع خود است. خدا را شکر لینکی که به وبلاگ فصل بیداری دادم در همین صفحه موجود است که در زیر آن نوشتم وبلاگستان قزوین دارد دوران داغی را تجربه میکند. یعنی فعالیتهای دنیای مجازی زیاد شده است و هنوز مانده ام این تعبیر «میمون و مبارکی» را از کجای این توضیح برداشت کرده است. تنها موردی که نظر شخصی خودم را در مورد این دست وبلاگها گفتم شرنامه و آن هم فقط در مورد شماره اولش بود و در ۳ شماره اخیر باز هم خدا را شکر در توضیحاتش میبینید که چه مینویسم. من نمیدانم این کجایش به هیجان میماند!
البته یک احتمال دیگر هم میتوان داد و آن اینکه شاید منظور ایشان از هیجان، اشتیاق در لینک دادنم است که اگر اینطور باشد در همین مطلب توضیح خواهم داد که چرا لینک داده ام اما بسیار خوشحال هستم وقتی که برای اینکار صرف میکنم را از روی اشتیاق (و نه اجبار) انجام میدهم و فعالیتی را که در وبلاگستان قزوین در جریان است را منعکس میکنم بدون اینکه حتی انتظار تشکر از طرف کسی را هم داشته باشم. یک لحظه فکر کنید اگر وبلاگ من وجود نداشت خداوکیلی اصلا کسی از این جریان داغ تا این حد با خبر میشد آنقدر که در خود سعید علیخانی هم اثر بگذارد و نشریه تابانشان پر از اخبار وبلاگها بشود!
در بحث بعدی ایشان تعاریف رسمی از علم و دانش آورده است و بیان کرده است که وظیفه من انتشار دانش است نه علم. ببینید همانطور که خود ایشان هم اعتراف میکنند مطالب من فصلالخطاب نیست و هرکس میتواند نظر خودش را بگوید. خب حالا اگر من بگردم و فقط لینکها یا مطالب صحیح را جمع آوری کنم مطالب من فصلالخطاب میشود و دیگر اصلا نظر دهی در مورد مطالب من بی معنی میشود. ضمن اینکه باید دانش همه علوم را برای تشخیص درستی یا نادرستی یک مطلب داشته باشم تا مطلب یا لینکم کاملا درست باشد. اصلا چون علم انسان خطا پذیر است سایت یا وبلاگی که همه مطالبش به طور قطع درست باشد وجود ندارد. من به همین سه دلیل دقیقا با نظر ایشان مخالفم. وظیفه یک وبلاگ اصولا ارائه علم است و زحمت تحقیق و قبول یا رد مطالب آن بر عهده مخاطب است.
در بخش بعدی سعید آقا علیخانی وبلاگ من را در زمره سایتهایی نظیر بالاترین و Digg دانسته اند که کارشان لینک دهی است و گفته است وبلاگ من هم باید مثل آنها قانون داشته باشد. دقت کنید سایتهایی مثل بالاترین بصورت دست جمعی اداره میشود که نیازمند قانون است که همه افراد عضو از آن پیروی کنند. اصولا قانون وقتی مطرح است که با یک جامعه طرف هستیم. اما وقتی تنها یک نفر در گرداندن یک سایت شخصی خودش نقش دارد خودش تصمیم میگیرد که چکار کند و بخاطر همین این موضوع اصلا ربطی به جلوگیری از اظهار نظر افراد در مورد لینکها ندارد. بخاطر اینکه همانطور که گفتم وبلاگ کاملا شخصی است و به صورت گروهی و عضو پذیری اداره نمیشود تا هرکسی نظرش را بدهد و نیازمند داشتن قانون باشد.
در مورد سایتهایی مثل بالاترین که بصورت دست جمعی اداره میشوند و قانون همگانی دارند من هم مثل بقیه سعی میکنم در صورت فعالیت در آنجا قانون آنجا را رعایت کنم نه اینکه اسمم سعید آقاعلیخانی باشد و خودم را با اسم کذایی ساسان مقامی معرفی کنم!
علاوه بر همه اینها با چنین قیاسی باید هر وبلاگی که قسمت پیوندهای روزانه دارد (مثل وبلاگ خود ایشان) را در زمره چنین سایتهایی دانست. این قیاس کاملا غلط است. تنها فرقی که وبلاگ من با وبلاگهای دیگر دارد ازجهت قالب ظاهری است و آن این است که قسمت لینکدونی (یا همان پیوندهای روزانه) وبلاگ من جایش بین مطالبم است و از لحاظ ساختاری با وبلاگهای دیگر فرق نمیکند. یکبار هم توضیح دادم چرا استفاده از این قالب ظاهری بهتر از آن است که لینک ها در ستونی جداگانه قرار بگیرند.
در مورد سایت کانون وبلاگ نویسان باید بگویم این سایت به تنهایی توسط من اداره نمیشود. افراد گرداننده دارد که بنا بر نظر گروهی مطلب یا لینکی را در آن میگذارند. البته آن افراد هم هر چقدر که تعدادشان زیاد باشد تسلط به همه علوم ندارند که تشخیص بدهند مطالب یک وبلاگی کاملا درست است یا نه. همانطور که گفتم زحمت قبول و یا رد نهایی یک مطلب بر عهده خواننده است و نمیتوان او را مجبور کرد حتما یک مطلب را فصل الخطاب خود بداند.
در قسمتی دیگر تعریفی از جامعه توسعه یافته داشته اند و حرفی را از زبان من بیان کرده اند که “لینکهایم لازم توسعه جامعه است.”! و بعد کلی درباره این حرف ساختگی از طرف خودشان استدلال آورده اند. راستش را بخواهید من هر چقدر گشتم چیزی از کلمه «توسعه» در وبلاگم پیدا نکردم. من فقط حرف از «بزرگ شدن» جامعه زدم که به اذعان خود ایشان هم با توسعه یافتگی خیلی فرق دارد و دو مفهوم کاملا متفاوت است. نمیدانم کجای وبلاگ من را خوانده اند که برداشتی از توسعه و توسعه یافتگی داشته اند و بالاخره مثل همیشه باز هم در پایان آن سوال تکراری لینکدهی را مطرح کرده اند.
سعید آقا علیخانی از من پرسیده است که آیا مثلا نباید با یک گروه هکر به مبارزه پرداخت؟ جواب من این است که چرا! باید به مبارزه پرداخت اما نه با این شیوه که دستگیرشان کرد چون اصلا شناسایی همه آنها غیر ممکن است و این روش نتیجه بخش نیست. راهش این است که به جای پاک کردن صورت مسئله (که اصلا در اینجا پاک کردنش هم ممکن نیست) باید موارد امنیتی را در نرم افزار یا هرچیزی که مورد نفوذ آنها است تقویت کرد.
در بخش دیگر سعید آقا علیخانی از طرف من به این نتیجه رسیده است که بخاطر اینکه به وبلاگ شرخرنامه لینک داده ام و بخاطر تصویر پرنوی پست آخر آنها کار صحیحی است که به یک وبلاگ پرنو لینک داد! در این مورد هم من هر چه در لینکدونی ام گشتم لینکی ندیدم که به این وبلاگ داده باشم. اتفاقا این جزء وبلاگی بود که به من ایمیلهای زیادی از سوی گردانندگانش زده شد که در قسمت لینکدونی قرار بدهم اما هرگز اینکار را نکردم. احتمالا منظور ایشان در قسمت لینک های دوستان و آشنایان است که تعریف آن قسمت با لینکدونی کاملا متفاوت است و حتما شاهد هم بوده اند به محض اینکه متوجه پست آخر این وبلاگ شدم آن را حذف کردم. من نمیدانم چطور سعید آقاعلیخانی از چیزهای ندیده، دیده میسازد و چیزهایی که او و همه دیده اند را انکار میکند!
سعید آقا علیخانی از من پرسیده است شما به جز تعریف و تمجید از سایتهای تخریبگر در توضیح هر لینک، برای بالا بردن فرهنگ استفاده از اینترنت چکار کرده اید؟ مورد تعریف و تمجید در هر لینک که تحریف کامل وبلاگ من است و توضیحش را چند پاراگراف بالاتر دادم. اما در مورد فرهنگ سازی به نظر من اصولا فرهنگ سازی در درجه اول وظیفه دولت و از طریق آموزش و پرورش است و در درجه های بعدی هرکس باید در هر حوزه که دانش یا تخصصش را دارد فرهنگ سازی کند. من معتقد هستم فرهنگ سازی در همه زمینه ها باید وجود داشته باشد اما مخالف این دید هستم که هرکس باید در همه زمینه ها فرهنگ سازی کند. اتفاقا همین دید باعث شده است کسانیکه که کار اصلیشان فرهنگ سازی کم کاریشان را بتوانند راحت توجیه کنند. دانش اصلی من در زمینه برنامه نویسی است و همانطور که خودتان دیده اید موارد و راه حلهایی که به ارائه و انتشار بهتر مطالب توسط وبلاگها و سایتها میشود را بارها در این وبلاگ ارایه کرده ام. امیدوارم نیاز به دادن این توضیح نداشته باشم که فرهنگ سازی در برنامه نویسی یعنی چه چون آن وقت شما هم باید برنامه نویس باشید تا بتوانم منظور خودم را درباره اصلاح ساختارهای غلط و سنتی برنامه نویسی برای شما شرح دهم.
در بخش آخر سعید آقا علیخانی منظور من از اینکه «با نظرات بیل گیتس موافقم» را با برداشت شخصی و غلط خودش به سخره گرفته است و در ادامه خودش را به جای او گذاشته است و به او هم رحم نکرده است و با دیدگاه خود، برداشت شخصی و به نفع خود از سخنان او را هم بیان کرده است!
از همه اینها که بگذریم یک مشکل غیر جدی من با سعید علیخانی این است که ایشان تعصب فراوانی نسبت به محمد علیخانی و شیخ قدرت علیخانی دارند و تمام مثالهایش از وبلاگهای به زعم ایشان تخریبگر!! شامل وبلاگهایی است که به نوعی به نقادی یا تخریبگری!! علیه محمد علیخانی و شیخ قدرت میپردازند و اصلا به وبلاگهای تخریبگر!! دیگرکاری ندارند. البته این موضوع زیاد عجیب نیست به هر حال رابطه فامیلی چنین اقتضایی میکند ولی من اگر جای محمد علیخانی یا شیخ قدرت علیخانی بودم به داشتن چنین دامادی که آنقدر حافظ منافع پدر خانم و برادر خانمش در اینترنت است افتخار میکردم.
بلافاصله پس از انتشار نوشته سعید آقا علیخانی یک نفر دیگر یا خود ایشان نظری گذاشته است که: «سایت تابان به رغم خوشحالی برخی ها از دیروز به روز است کاش اشاره میکردی تا سایت گریز دایه عزیزتر از مادر نشود.» آیا این توهین نیست که سعید علیخانی ترجیح میدهد تا بیش از ۲۴ ساعت حذفش نکند و بعد این اواخر احتمالا از روی شرم یا توصیه عاقلتری حذفش کند؟ احتمال اینکه ایشان در طول این ۲۴ ساعت اصلا به اینترنت دسترسی نداشته است کاملا رد است چرا که آثار فعالیتهای او و نظر دهی در وبلاگ های دیگران در اینترنت حضور مستمر او را در این مدت میرساند و همه اینها علی رغم این موضوع است که قبلا گفته بوده است دیگر در هیچ وبلاگی نظر نمیدهد! البته جدای از اینها خیلی خوشحالم که لااقل با تلنگر من یا گافنا سایت تابان به خود آمده است اما حداقل دیگرانی که با روحیه من آشنا هستند میدانند که هدف من تا جایی که وقتم اجازه بدهد فقط کمک بوده است و خواهد بود.
در پایان باید بگویم نقد و درنهایت روشنگری به سبک سعید آقا علیخانی اینگونه است که آدم با نادیده گرفتن بسیاری از حقایقی که خودش هم دیده است تحریف و برداشتهای شخصی به نفع خود از تمام ماجراها را داشته باشد.
حمید مافی در نقش یک محافظه کار تمام عیار
جمعه, اسفند ۳م, ۱۳۸۶ | نقد | ۱ نظر
آخرین مطلب حمید مافی را بخوانید تا بفهمید او از یک محافظه کار تمام عیار چیزی کم ندارد. او با تایید ضمنی برخورد با وبلاگها، فضای کنونی وبلاگهای قزوین را نا امن خوانده است و نگران وارد شدن ضربه به وبلاگهای قزوین شده است! با این تعبیر و با وجود آن همه وبلاگ در اینترنت که کارشان تخریب است میتوان گفت کل اینترنت نا امن است و باید برای آن چاره ای اندیشیده شود!
همه اینها افکاری است که از مدتها پیش برای کسانیکه نگاه سنتی جا افتاده ای را هنگام برخورد با یک پدیده نوین دارند وجود داشته است و تغییر آن به سادگی ممکن نیست. با یک مثال ساده بیشتر توضیح میدهم. ببینید، همیشه ایجاد گروههای دوست، دشمن و حتی تخریبگر از عواقب طبیعی بزرگ شدن هر جامعه ای است. این را تقریبا همه قبول دارند. در جامعه واقعی راه های قانونی برای برخورد با تخریبگران دیده شده است که بسیار عاقلانه و منطقی است اما مشکل اینجاست که همین دید به جامعه مجازی که با اصل و بنیاد آن در تضاد است تعمیم داده میشود. جامعه مجازی تفاوت هویتی و بنیانی با جامعه واقعی دارد و آن این است که در جامعه مجازی هویت افراد و مطالب منتشر شده در آن شناخته شده نیست. با این بی هویتی نباید و اصلا نمیتوان با آن به مقابله پرداخت و همانطور که بارها گفتم به جای مقابله، باید فرهنگ استفاده افراد از آن را بالا برد.
یک مثال دیگر میزنم که با جریان حال حاضر قزوین بیشتر مطابقت دارد. ببینید، آن وقت که اینترنت بوجود آمد شاید مثلا در ابتدا ۱۰۰ سایت با هویت در آن فعال بودند که میشد به راحتی همه آنها را را کنترل کرد. بعد رفته رفته برای بزرگ شدن جامعه نیاز به این بود که همه بتوانند در آن مشارکت داشته باشند و افراد از همه جای دنیا در آن فعالیت داشته باشند. لازمه این قضیه فقط و فقط این بود که داشتن هویت برای فعالیت در آن اجباری نباشد. مثلا اگر کسی بخواهد بدون نام و نشان خود مطلب درستی را در اختیار همه بگذارد بتواند اینکار را بکند. خوشبختانه چنین اتفاقی هم شکل گرفت و حالا به اینجا رسیدیم که میبینید. میلیونها سایت و مطلب در اینترنت بوجود آمده اند که نمیتوان گفت همه آنها حتما صحیح است اما مطالبی صحیحی هم هست که اگر هویت افراد شناخته میشد هیچ وقت منتشر نمیشد. اینترنت چیزی نیست که کسی بتواند آن را کنترل کند و اصلا چنین راهکاری به خاطر بنیاد آن بی نتیجه است. هر وبلاگی که فیلتر میشود نمیشود مثلا سازنده اش را پیدا کرد و جلویش را گرفت که وبلاگ تازه دیگری درست نکند. اصولا تکثر در جامعه مجازی بدلیل بیهویتی آن با جامعه واقعی بسیار فرق دارد که البته همانطور که گفتم این از محاسن آن است و تنها راه استفاده «بهره برداری درست» از آن است. به عبارتی دیگر هر چیزی که در اینترنت هست لزوما درست نیست و بر عهده استفاده کننده است که برای درست بودن آن تحقیق کند.
مثالی که توضیح دادم جریانی است که دقیقا دارد در قزوین اتفاق میافتد. جامعه مجازی قزوین دارد بزرگ میشود و از آن مثلا ۱۰۰ وبلاگ که هویت همه آنها تقریبا شناخته شده بود دارد به سمتی میرود که مفهوم واقعی اینترنت را در خود شکل میدهد. یعنی الان با یک جامعه در حال گذار از یک مرحله به یک مرحله تازه طرف هستیم و نمیشود همان نگاه مرحله قبل را در مرحله جدید داشت. نگاه ما هم باید جهانی باشد و راهکارهای مناسب برای استفاده و رویارویی از آن را بکار بگیریم. تحدید و مقابله با اینترنت و نگرانی از وارد شدن ضربه به وبلاگها بی معنی و بیهوده است و راه به جایی نخواهد برد.
پی نوشت: خوشبختانه حمید مافی این نظر من را تایید کرده است و گفته است منظور او هم در آن نوشته پر از ابهامش همین بوده است. به هر حال من فقط در پاراگراف اول از او نوشتم و بقیه مطلب در نقد این تفکر و آن جلساتی است که در این باره برگزار شده است.
تغییر نگاه به محمد علیخانی و پدرش
چهارشنبه, بهمن ۱۷م, ۱۳۸۶ | نقد | بدون نظر
این روزها مدام پیامهایی دریافت میکنم که با محمد علیخانی درافتادی و رابطه ات با او به خصومت گراییده است و نظراتت نسبت به او تغییر کرده است و چه و چه. همین جا رسما به تمام کسانیکه این نظر دارند و یا از این وضعیت خوشحال میشوند اعلام میکنم که اصلا چنین چیزی نیست و خوشحالی آنها بیهوده است! من نه طرفدار محمد علیخانی و پدرش هستم و نه دشمن او. تمام مطالب و لینکهایی هم که در ارتباط با او تا کنون نوشتم هم در تایید او بوده است و هم در نقد او. حتی شاید اگر تعداد این دو نوع لینک و مطلب را با هم جمع کنید به تعداد برابری برسید. واقعیت این است که من هم مثل خیلیهای دیگر طرفدار بعضی از نظرات و کارهای محمد علیخانی هستم و منتقد برخی کارهای دیگر او و خصوصا پدرش.
در مورد این احساس بوجود آمده در پیام دهندگان، تنها احتمال میدهم چند لینک اخیر باعث بوجود آمدن چنین حسی شده است که در مورد آنها هم باید بگویم که اولا تمام مطالبی که من به آنها لینک میدهم ممکن است درست نباشد و یک مطلب حتی حاوی مطالب توهین آمیز هم باشد اما قطعا مطالبی که به آنها لینک میدهم حاوی مطالب و نقدهای درستی هم هست. دوما من لینکهایم را تحت فشار هیچکسی نمیگذارم و به این ترتیب حذف هم نمیکنم. تمام لینکهایم با نظر شخص خودم گذاشته میشود و البته اگر انتقادی نسبت به آنها دارید میتوانید مطالب آنها را برای خودتان نقد و بررسی کنید و بعد تصمیم بگیرید که بپذیرید یا نپذیرید. حتی میتوانید بررسی و نقدتان را یکجا بنویسید که دیگران هم بخوانند. سوما اگر کمی به قبل تر برگردید و محدوده قضاوتتان را در مورد مطالب و لینکها من بیشتر کنید لینکهایی را که در تحسین بعضی از کارهای محمد علیخانی گذاشتم هم خواهید دید. بخصوص که همین چند وقت پیش در مطلبی با عنوان «کاندیداها و همخویی آنها با دنیای مجازی» بطور غیر مستقیم حضور او را در دنیای مجازی تحسین کردم و چندی قبل تر هم در برنامه تلویزیونی مستقیما از او تعریف کردم.
در مورد علت زیاد بودن تعداد لینکهای من درباره او هم همانطور که خودتان میبینید مدت زیادی است که مطالب درباره او و پدرش در اینترنت واقعا زیاد شده است و اگر مطلبی در مورد شخص دیگری هم بود که او هم با قزوین ارتباط داشت قطعا به آن هم لینک میدادم.
خلاصه دست آخر برایتان بگویم که هیچ تغییری در نظرات من نسبت به محمد علیخانی و پدرش ایجاد نشده است و البته از او هم به عنوان کسی که فرهنگ استفاده از جریان آزادانه اطلاعات دارد و هم تحمل نقدها و لینکهای رادیکال و بی رحمانه من و دیگران را دارد صمیمانه سپاسگذارم.