سفر

نجف در امنیت مضاعف

یکشنبه, فروردین ۸م, ۱۳۸۹ | سفر | ۵ نظر

در نجف هستم. شهری که به شدت در تدابیر امنیتی به سر می‌برد. هر چند متر یک نیروی نظامی اسلحه به دست به چشم می‌خورد. در جای جای شهر ماشین های زرهی که بالای آن یک فرد دائما با دوربین اسلحه‌اش اطرافش را زیر نظر دارد و آماده شلیک گلوله است وجود دارد. برای ورود به حرم حضرت امیر المونین ۳ بار مورد بازجویی بدنی قرار می‌گیرید. منزل آیت الله سیستانی که نزدیک به حرم است نیز با تدابیر امنیتی شدیدی محافظت می‌شود.

وضع بهداشت چندان تعریفی ندارد و انواع خورکیهایی شبیه به خاگینه داخل سینی‌های بزرگ می‌فروشند که معلوم نیست چیست. این خوراکیها در معرض انواع گرد و خاک و حشرات عرضه می‌شود اما گفته می‌شود که پیش از این وضع از این هم بدتر بوده است. اما با این حال هتل هایش خوب است و محل مناسبی برای استراحت است.

برای ورد به عراق هنگام گذر از مرز مورد بازجویی ارتش آمریکا قرار گرفتم. جایتان خالی از همه جایم عکس انداختند و از همه انگشتان اثر انگشت گرفتند. اما تا آنجا که متوجه شدم اینکار را فقط در مورد جوانان انجام می‌دهند. راستش با آنکه بسیار مودب بودند اما به حال آنها افسوس خوردم که آمریکا را ترک کرده اند و به کجا فرستاده شده‌اند و مشغول چه کاری هستند. در واقع چیزی شبیه تبعید می‌ماند. پس از گذر از مرز اتوبوس ما از مرز تا نجف به همراه یک نیروی نظامی عراقی کنترل می‌شد تا مشکلی بوجود نیاید.

کنترل امنیت کشور در داخل خود کشور بیشتر بر عهده سپاه بدر عراق است و داخل کشور کمتر نیروی نظامی امرکایی دیده می‌شود. اما بهانه حضور آمریکا در اینجا کنترل امنیت اینجاست و گفته می‌شود که بمب گذاری ها هم توسط خود نیروهای آمریکائی انجام می‌شود تا کشور را آسیب پذیر نشان دهند و بتوانند بیشتر در عراق بمانند.

در جاده های بین شهرها یک تابلوی علائم هشدار دهنده راهنمایی و رانندگی به چشم نمی‌خورد و کاملا مشخص است که کشور چقدر عقب مانده است. حرم حضرت امیر المونین چندان بزرگ نیست و چیزی کمی بزرگتر از امامزاده حسین خودمان است. تعداد زیادی از کتابهای دعای آن از انتشارات آستان قدس رضوی ایران است. اینجا پر از ایرانی است و مغازه دارها فارسی بلدند اما کمی دورتر از حرم مثل همین کافی نتی که من الان هستم نه فارسی بلدند و نه انگلیسی و من هنوز نتوانسته ام بپرسم مبلغ اینترنت بسیار کم سرعتی که کار می‌کنم به ازای هر ساعت چقدر است؟

راستی یادم رفت که اینجا همه احمدی نژادی هستند و با اسمش هم حال می‌کنند. هوا هم بهاری است اگرچه شنیده ام در قزوین برف و باران سنگینی آمده است. همین ها را داشته باشید تا اگر بتوانم در روزهای آینده بیشتر بنویسم.

کیش و مات!

جمعه, بهمن ۹م, ۱۳۸۸ | سفر | ۱۲ نظر

درست است که در مسافرت هستم اما این دلیل نمی شود که اینجا سوت و کور بماند. در این چند وقتی که در کیش هستم به تماشای چند جای جالب انگیز رفتم که از هرکدام یک عکس را می بینید:


شهر زیرزمینی کاریز

باغ پرندگان

کشتی به گل نشسته یونانی

آکواریم بزرگ!

کلاسیک شو

نمایش طوطی ها

نمایش دلفین ها

جستجو