زندگی

همه جای ایران به جز قزوین سرای من است

پنجشنبه, اسفند ۲۹م, ۱۳۸۷ | زندگی | ۴۲ نظر

سالهایی که گذشته سالهای پر ماجرایی برای من بوده است. تقریبا هر سال یک اتفاق بسیار مهم برایم روی داده است که تمام زندگی ام را تحت تاثیر قرار داده است. اتفاقاتی که هیچ کدام را از قبل پیش بینی نکرده بودم و حتی حدس اش را هم نزده بودم و همه بشکل ناخواسته برایم روی داده است.

سالی هم که آغازگر آن هستیم سال سرنوشت سازی برای همه ما از بعد اجتماعی و سیاسی است. شاید مهمترین اتفاقی که در این سال خواهد افتاد انتخابات ریاست جمهوری خواهد بود که به اندازه کافی در محافل و رسانه های مختلف در رابطه با آن بحث شده است. من هم چندان به این رویداد کاری ندارم و می‌خواهم به مهمترین اتفاقی که آرزو دارم در سال جدید از حیطه شخصی برایم اتفاق بیافتد بپردازم.

آرزوی من در سال جدید این است که امسال شرایط طوری بشود که برای همیشه از قزوین بروم و در شهر دیگری زندگی را آغاز کنم. شاید آرزوی سختی باشد اما محال نیست. راستش را بخواهید دیگر هیچ عرقی به قزوین ندارم و از آن متنفر شده ام. شهر کسالت آور و افسرده ای که تمام ایده های آدم را می‌کشد و هیچگونه پیشرفتی در آن دیده نمی‌شود. خیابانهای قزوین برایم تکراری و نفرت انگیز شده است و حتی همان معدود پارکهایش مثل خود شهرش دلگیر و کسل کننده هستند. فرسودگی را کاملا در این شهر حس می‌کنم و احساس می‌کنم در این چند سال زندگی ام را در این شهر تلف کرده ام.

دوست دارم برای همیشه این شهر را ترک کنم و شدیدا هم پیگیر آن هستم. البته تهران را هم برای زندگی مناسب نمی‌دانم چراکه هرچند امکانات رفاهی آن زیاد است اما مشکلات و شلوغی بیش از حدش روح آدم را خسته می‌کند. شخصا بدنبال شهری آرام و دلپذیر و جذاب هستم که زندگی ام را هدر نداده باشم. بدون شک جاهای فراوانی وجود دارد که حداقل از قزوین بهتر باشند و بشود زندگی بهتری را در آنجا ادامه داد. حتی می‌توانم با کمی ‌اغماض بگویم همه جای ایران به جز قزوین از قزوین بهتر است و حتما شما هم هنگام مسافرت به شهرهای دیگر چنین برداشتی داشته اید.

شخصا با تحقیقاتی که کرده ام فعلا مشهد و یزد را جاهای خوبی برای زندگی یافته ام. بخصوص محل هایی از مشهد که مقداری از حرم فاصله دارند و از نظر آرامش، امکانات شهری، رفتارها و فرهنگ ساکنان، جذابیتهای زندگی و حتی حمایتها و عرصه های مناسب برای انجام فعالیتهای اجتماعی فوق العاده است. تنها مشکل پیش‌رو مشکل کار و اشتغال است که اگر بتوانم شغل مناسبی در این شهر (یا هر جای دیگر ایران) پیدا کنم لحظه‌ای در هجرت به آنجا تردید نخواهم کرد.

خلاصه اینکه شاید بهتر باشد بگویم آرزو دارم سال تازه سال دلپذیری برای ما باشد و تجربه های گذشته بتواند ما را به زندگی بهتری هدایت و نزدیک کند. زندگی بهتری که روزمرگی و زندگی اجباری را به ما تحمیل نکند و زندگی پرنشاطی را برای ما به ارمغان بیاورد.

پنجشنبه, خرداد ۱۶م, ۱۳۸۷ | زندگی | بدون نظر

هوا را از من بگیر، خنده ات را نه!

یک روز با خادمین حرم حضرت امام رضا(ع)

پنجشنبه, فروردین ۲۹م, ۱۳۸۷ | زندگی | ۹ نظر

این چند روزه که در مشهد هستم فرصتی دست داد تا از نزدیک همراه خواهرم و شوهرش که پس از ۲۰ سال زندگی در قزوین از ۵ سال پیش برای زندگی به مشهد آمده اند و درحال حاضر هردو از خادمان حرم حضرت امام رضا(ع) هم هستند شوم و با جریان و فضای فعالیت آنها آشنا شوم. البته خیلی دوست داشتم که می‌توانستم دوربین به داخل حرم ببرم و یک مستند از آنها تهیه کنم اما نه می‌شد دوربین داخل حرم برد و نه من فیلم برداری بلد بودم. به همین دلیل بد ندیدم مقداری از اطلاعات جالبی که توانستم در یک روز همراهی با آنها از فضا و شرایط فعالیت آنها که فکر می‌کنم تنها خادمین قزوینی حرم امام رضا نیز هستند کسب کنم و برای اینجا آماده نمایم. البته این نکته را هم بگویم که این اطلاعات و شرایط در مورد همه خادمان دیگر هم بطور یکسان وجود دارد و تفاوتی میان آنها وجود ندارد.

تمام خادمان حرم حضرت امام رضا(ع) افتخاری هستند. یعنی برای کاری که انجام می‌دهند پولی دریافت نمی‌کنند. دوره هر خادم ۳ سال است. پس از ۳ سال دوره خادمینی که امتیازهای بیشتری کسب کرده باشند به مدت ۳ سال دیگر تمدید می‌شود و البته تعدادی خادم جدید هم جذب می‌گردند. سن خادمین باید بین ۲۵ تا ۴۰ سال باشد و حتما دارای مدرک تحصیلی دانشگاهی و آشنا به زبانهای خارجی باشند. متوسط زمان انتظار برای رسیدن نوبت خادمی از زمان ثبت نام ۳ سال است ولی آنطور که من فهمیدم الان افرادی هستند که ۸ سال است در نوبت هستند و هنوز نوبت آنها نشده است. در جذب خادمهای جدید هرچه داوطلب جوان تر و با مدرک تحصیلی بالاتر باشد در اولویت قرار می‌گیرد و کمتر از ۸ سال در صف می‌ماند. به هر کدام از خادمین تنها حداکثر یک ۱۲ ساعت در هفته اجازه خدمت داده می‌شود و چنانچه در شروع آن ۱۲ ساعت تاخیر داشته باشند از امتیاز آنها کاسته می‌شود. اگر خادمی یک جلسه غیبت داشته باشد باید بلافاصله فردایش جبران کند و چنانچه این غیبت تا ۳ جلسه پشت سرهم ادامه داشته باشد او اخراج می‌شود.

بازرسین محسوس خادمین بطور مداوم به آنها سر می‌زنند تا از عملکرد آنها در انجام وظایفشان اطلاع پیدا کنند و چنانچه خادمی در انجام وظیفه اش کوتاهی یا اشتباه داشته باشد از امتیاز او کم می‌شود. بازرسین نامحسوس خادمین در لباس یک زایر عادی به آنها سر می‌زنند و چنانچه خادم در پاسخگویی به او کوتاهی یا رفتار نامناسب نشان دهد از امتیاز او کم می‌شود. امتیاز یک خادم علاوه بر اینکه برای تمدید در پایان مدت ۳ ساله او موثر است اما اگر در طول این ۳ سال هم هر زمان از حد نصاب معین شده پایین بیاید خادم اخراج می‌شود. تعداد زیادی از خادمین در حال حاضر از افرادی هستند که مسئولیتها و سمتهای مهمی مثل وزارت، نمایندگی مجلس تهران و … دارند که اگر در مشهد ساکن نباشند در هفته یک روز با هواپیما برای آن ۱۲ ساعت خدمت به مشهد می‌آیند و سپس بلافاصله بر می‌گردند. خادمین در هر پست و مقامی که باشند هیچ ارجحیتی نسبت به یکدیگر ندارند و سابقه بلند مدت یا امتیاز بالای آنها در نوع وظیفه ای که به آنها محول می‌شود یا جایگاهی که برای خدمت قرار می‌گیرند موثر نیست. خادمین باید هر وظیفه ای که به آنها محول می‌شود را به بهترین نحو انجام دهند و بهترین برخورد را با زایرین داشته باشند. استفاده از موبایل در زمان خدمت خادمین ممنوع است وخادمین حق خروج از حرم را در زمان خدمت ندارند. خادمین در برابر خدمتی که انجام می‌دهند هیچگونه تسهیلات رفاهی یا مادی دریافت نمی‌کنند و تنها در زمان خدمت یک وعده غذای نهار یا شام به آنها داده می‌شود. خادمین حق ندارند غذای خود را برای تبرک به دیگران به خارج حرم ببرند و باید در همان رستوران مخصوص خادمین داخل حرم صرف شود. دوربین های مدار بسته داخل رستوران پیوسته این موضوع را کنترل می‌کنند.
در طول ۱۲ ساعت خدمت، هر خادم بعد از هر ۳ ساعت مجاز به استراحت ۳ ساعته هستند تا خستگی بر کارشان اثر نگذارد. خادمان باید از سلامت جسمی و روحی کامل برخوردار باشند و در برخورد با زایرین مختلف و انجام وظیفه شان همیشه آرامش و صبر کامل داشته باشند.

این ها اطلاعاتی بود که در همراهی با شوهر خواهرم در طول یک ۱۲ ساعت از فعالیت خادمی‌اش کسب کردم. در پایان از او که در رشته دانشگاهی خودش مدرک دکترا دارد اما وظیفه اش در آنجا هدایت ویلچر افراد پیر و ناتوان بود پرسیدم چه چیزی می‌تواند این انگیزه را در خادم بوجود آورد که با آن هم سختی همچنان برای انجام کارش اینگونه مشتاق باشد؟! او در پاسخم گفت: تمام خادمان حضرت امام رضا(ع) از بازجویان بدنی تا راهنماها و ویلچرانان و کفشداران و … همه به دنبال یک هدف هستند و آن خدمت برای آن امام و کسب فیض ثواب و در نهایت نزدیکی به پروردگار گیتی آفرین بی‌همتاست.

شنبه, فروردین ۲۴م, ۱۳۸۷ | زندگی | بدون نظر

از امروز شنبه تا پایان این هفته در مشهد میهمان خواهرم و خانواده اش هستم. با اینکه هزار کیلومتری از قزوین دورم اما خوشبختانه اینترنت خانه شان برقرار است و می توانم از دور دستی برآتش داشته باشم.

خلاصه گفتم که فکر نکنید از خیر من خلاص شده اید. می شود به سبک شعارهای انقلابی گفت تا من زنده ام گریز هم زنده است!

خبر ازدواج من دروغ ۱۳ بود

پنجشنبه, فروردین ۱۵م, ۱۳۸۷ | زندگی | ۶ نظر

قبل از اینکه بخواهید سر به نیستم کنید به تعریف این مناسبت توجه کنید:

مصادف با ۱۳ فروردین سال شمسی اولین روز از ماه آوریل در تقویم میلادی، روزی مخصوص برای شوخی با دیگران و سر کار گذاشتن آنها است. در اینکار گاهی حتی رسانه های معتبر نیز سربه سر مردم می‌گذارند و اسباب خنده و تفریح مردم را فراهم می‌آورند. در این روز اخبار و مطالبی که از رسانه ها و وبلاگها منتشر می‌شود جدی گرفته نمی‌شوند.

خب همانطور که می‌بینید من بی گناهم. من فقط خواستم این رسم را به بهترین شکل ممکن بجا بیاورم. یک ماه پیش درست یک هفته مانده به انتخابات زمانی بود که تصمیم داشتم یک بررسی و تحلیل راجع به انتخابات بنویسم اما کارهای آخر سالی فرصت نداد و نتوانستم حتی طی چند روز وبلاگم را بروز کنم. این چند روز بروز نکردن وبلاگم سابقه نداشت و فکر کردم چه دلیلی می‌توانم برای آن بیاورم. از آن زمان به فکرم رسید که برای دروغ ۱۳ زمینه سازی کنم و بخاطر همین هاله هایی از درگیری برای برگزاری یک امر خیر را به جریان انداختم و با لینک به مطالبی در اینباره زمینه را برای این روز فراهم کردم. یکروز قبل از ۱۳ هم وبلاگم را آپدیت نکردم که فردایش بتوانم بگویم برای مراسم عقد به تهران رفته بودم. روز موعود هم دیگر سنگ تمام گذاشتم.

یک وبلاگ ساختم و چند مطلب مثل این و این از وبلاگ زهرا در آن کپی کردم. بقیه مطالب را هم خودم نوشتم و تاریخهای مطالب را چند ماه پیش زدم. قالب وبلاگ را هم سعی کردم دخترانه انتخاب کرده باشم. سپس از روی این وبلاگ عکس مربوط به مراسم عقدش را برداشتم و با فتوشاپ سر خودم را جایگزین سر او کردم. اینکار خیلی زمان برد تا اینکه توانستم شبیه در بیاورم و کسی شک نکند. البته فراموش کردم پنکه پشت ابطحی را حذف کنم اما خوشبختانه کسی حواسش نشد که چرا این موقع سال پنکه روشن است. دست آخر هم یک دروغ ۱۳ نوشتم و همه چیز را با هم در وبلاگم گذاشتم.

پس از انتشار این دروغ ۱۳ سیل تبریکات و شادباش ها به من شروع شد. دائم حافظه پیام کوتاه گوشی قدیمی‌ام را خالی می‌کردم و از سوی دیگر ایملیهای مختلف تبریک آمیز دریافت می‌کردم. البته سعی می‌کردم به همه آنها جواب بدهم و از آنها تشکر هم می‌کردم. در میان نزدیک به ۱۰۰ تبریکی که دریافت کردم تنها عرفان داخواه از آن اول قاطعانه گفت دروغ ۱۳ است و هیچگاه این موضوع را به من تبریک نگفت. بی تعارف زکاوت او جای تحسین دارد که دروغ ۱۳ من را باور نکرد و هیچ شکی هم در دروغ بودن آن نداشت.

حالا که او دستم را خوانده بود مجبور شدم از خیر این یک نفر بگذرم و به او بگویم که دروغ ۱۳ است اما از او خواستم قضیه را به کس دیگری نگوید. جریان ادامه داشت تا الان که دارم به دروغ بودن ازدواج خودم اعتراف می‌کنم.

بله تمام مطالبی که در آن روز و در آن پست دیدید از سمیه تا آن عکس همه ساختگی است و حقیقت خارجی ندارند. با این جریان متوجه شدم چقدر راحت می‌شود یک شایعه درست کرد و با جوسازی آن را به دیگران قبولاند. حتی در این روز که ۱۳ بود و به دروغ ۱۳ هم معروف بود بازهم می‌توان آنقدر به باورها نفوذ کرد، بقیه روزها را دیگر خدا می‌داند. اما خب البته این را هم بگویم که من هم مثل بقیه فقط در این روز خاص از سال دروغ می‌گویم و بعد هم به آن اعتراف می‌کنم. فکر می‌کنم هنوز دروغ ۱۳ سال گذشته ام به خاطر بعضی ها بیاید که آن هم با واکنشهای فراوانی روبرو شد. به قول یکی تو با اینکارت یک شهر را به هم می‌ریزی اما خدا شاهد است که من بی گناهم و اگر کمی دیگران حواسشان به این روز و سابقه گذشته من در این روز باشد متوجه می‌شوند که این یک رسم است و نه تنها من بلکه خیلی از سایتهای بزرگتر و مهمتر هم آن را انجام می‌دهند.

به هر حال این یک اتفاق طبیعی است که در روز ۱۳ فروردین هر سال تکرار می‌شود و باعث سربه سر گذاشتن هم دیگر می‌شویم. اما این دروغ جدا از یک شوخی موجب شد بفهمم چه دوستان وفاداری دارم که من را صادقانه دوست دارند و برایشان مهم هستم. از تبریکات آنها صمیمانه سپاسگذارم. از دست من دلخور نباشید که به قول معروف یک غلطی کردیم که معاشرتی کرده باشیم.

خلاصه این هم جریان دروغ ۱۳ امسال من بود. اما مطمئن باشید من برای خواندن خطبه عقد در آینده نامعلوم هرگز پیش خاتمی نخواهم رفت. کاش احمدی نژاد هم عقد می‌کرد و می‌شد برای خواندن خطبه عقد پیش او رفت. به هرحال امسال هم گذشت اما از الان باید به فکر دروغ ۱۳ سال بعد باشم. هرچند خیلی سخت است اما قول می‌دهم سال بعد حرفه ای تر و بهتر از امسال بشود.

وبلاگهای بروز شده قزوین

جستجو