آيا گريز بهترين راه است؟!

دوست عزیزم حسین طاهری قزوینی، سردبیر سابق ایسنای قزوین و مسئول فعلی صفحه چهلستون هفته نامه نامه قزوین (اشتباه می‌کردم. او نویسنده غیر دائم بخشهایی از مطالب این صفحه است نه مسئول صفحه) نقدی بر وبلاگ من با عنوان «آيا گريز بهترين راه است؟!» نوشته و برایم ارسال کرده است. این نقد حاوی تعدادی مسائل تکراری است که قبلا به آنها پاسخ داده ام و البته تعدادی مسائل جدید نیز در آن مطرح شده است که ناشی از برداشت غلط است و بزودی به آنها هم پاسخ خواهم گفت.

از حسین طاهری بخاطر این نقدش تشکر می کنم. نقد او بر گریز را بدون کم و کسر بخوانید:

علي رضاي عزيز!
تو و وبلاگ تو - گريز- اين روزها نقل محفل رسانه اي هاي استان شده اند. اين به نظر خيلي خوب است و شايد حس خوبي را به تو منتقل مي‌كند، چرا كه تو به عنوان يك طرفدار دو آتشه فضاي مجازي از اين كه رسانه مجازيت مخاطب يافته و تأثير گذار شده است حتما خوشحال خواهي بود، ولي اما ي بزرگي اين وسط هست كه مرا واداشت برايت بنويسم... و بي علاقه هم نيستم كه مخاطبان وبلاگت نيز اين ها كه مي‌نويسم را بخوانند.

حتما با من هم عقيده اي كه يك رسانه ، هر چقدر بزرگ تر باشد اشتباهاتش بزرگ تر است چون تعداد بيشتري-كه همان مخاطبان رسانه هستند – شاهد آن اشتباه خواهند بود و تناقضات و تضاد هاي موجود در رسانه را كشف مي‌كنند،بنابر اين رسانه هاي بزرگ را بايد آدم هاي بزرگ هدايت و رهبري كنند.شايد به اين دليل است كه در ايالات متحده و اروپا وقتي تيراژ يك روزنامه افزايش چشمگير و به ويژه تحميل شده اي مي‌يابد مديران روزنامه تصميم به تعويض سردبير مي‌گيرند و سردبير سابق را در مقامي نظير دبير تحريريه يا ...مي‌گمارند.

با اهداي همه احترامات فكر مي‌كنم كه وبلاگ تو دارد جلوتر و سريع تر از خودت بزرگ مي‌شود و اين اصلا خوب نيست. مهم ترين نشانه ي اين ادعا آن است كه تو همه ي نقد ها نسبت به محتواي وبلاگت را با عصبيت پاسخ مي‌دهي و حاضر به پذيرش خطا – كه در فعاليت يك رسانه اجتناب ناپذير است- نيستي .

نگاه توأم با توهم توطئه نيز در برخي از نوشته هايت به چشم مي‌خورد به ويژه آن جا كه منتقد وبلاگت را به چشم منتقد فضاي باز رسانه اي و تهديد كنندگان رسانه هاي مجازي مي‌پنداري و فكر مي‌كني همه و همه بسيج شده اند تا فضاي رسانه اي استان را به سمت نابودي هدايت كنند، در حالي كه خطر بزرگ تر را نمي‌بيني و نمي‌داني كه خود به حمايت از تهديد كنندگان واقعي فضاي مجازي پيوسته اي آن جا كه در توضيحي در خصوص بزرگ مرد خوانده شدن احمدي نژاد در پاكستان نوشته اي "اميدوارم روزی برسد مردم ايران هم ارزش اين بزرگمرد را بيشتر حس کنند و قدرش را بيشتر بدانند." به نظر مي‌رسد تو به عنوان يك فعال رسانه اي از فيلترينگ گسترده و هدايت شده ، شناسايي و محدوديت وبلاگ نويسان و اعمال فشار ها از سوي وي و همفكران اين بزرگمرد بي اطلاعي كه بيانيه ي خانه مطبوعات استان را حمله به رسانه هاي مجازي قلمداد كرده و خواهان قدر دانسته شدن احمدي نژاد شده اي.

علي رضاي عزيز!
من نمي‌توانم دليل خوشبينانه اي جز ذوق زدگي وعدم شناخت سياسي براي لينك هاي عجيب و غريب تو به وبلاگ هاي بي نام و نشان و فحش نامه هاي غير حرفه اي !! كه روش هاي فحش دادن را نيز نمي‌دانند بيابم. نمي‌توانم دليل خوشبينانه اي جز وسواس و حساسيت تو به آمار بازديد كنندگان وبلاگت براي لينك دادنت به مطالب پورنو و گاه غير اخلاقي- نظير تصاوير حمله پليس چين به يك روسپي خانه و ...- پيدا كنم.

قادر نیستم بفهمم كه تو چرا به عنوان يك روزنامه نگار قديمي و آموزش ديده نمي‌خواهي بين يك وبلاگ به عنوان يك رسانه ي حرفه اي يا حداقل يك رسانه مفيد –به عنوان وسيله اي مناسب جهت انتقال دغدغه ها و عقايد عاري از توهين و ناسزا و حرمت شكني – با يك فضاي صرفا مجازي تخريب گر ،تهمت زن و غير حرفه اي تفاوتي ببيني و از همه مهم تر براي اعتلا كيفي فضاي مجازي ، اين تفاوت را برجسته كني و شرح دهي.

هر چه مي‌كوشم نمي‌توانم دريابم كه ارزش هاي دروازه باني خبر براي تو چه ها هستند و آيا پيش از انتشار هر مطلبي يا ارجاع به هر لينكي اين ارزش ها را در نظر داري و اصلا به عواقب احتمالي ناشي از انتشار محتواي وبلاگت مي‌انديشي؟ هر چه تلاش مي‌كنم دليل انتخاب تيتر هاي جهت دار برخي لينك هايت را و از آن جالب تر توضيحات شگفت آور آمده بر آن ها را نمي‌فهمم.چه دليلي دارد كه تو يك مطلب كاملا آموزشي و حرفه اي در مورد روزنامه نگاري را – كه به آن مجرد از گرايش سياسي و صرفا از ديدگاه حرفه اي پرداخته شده – با عنوان الگو پذيری حميد مافی از فرهنگ روزنامه نگاری غرب لينك دهي ؟ جز آن كه براي عده اي كه به طور طبيعي هم متوهم اند مستند سازي كني؟

علي رضاي عزيز!
من و تو فعاليت رسانه اي را از آفتابگردان و از همشهري آغاز كرديم كه اتفاقا آن ها هم به قدر كافي مخاطب داشتند اما در آن سال هاي خوب كه ما كارت افتخاري آفتابگردان را افتخاري برا ي خود مي‌دانستيم رسانه هايي بودند كه علاوه بر زيبايي بصري و بهره گيري از فن آوري هاي نو، رسانه هايي اخلاق مدار ،آزادي خواه و قابل اعتماد بودند و حداقل تكليف مخاطب شان روشن بود.

اما چه بگويم كه "گريز"آگاهانه و ناآگاهانه از رو كردن دست خودش و اين كه چه مي‌خواهد و بر كدامين راه مي‌پويد در گريز است. در انديشه آزادي رسانه اي و رسانه بدون سانسور است يا حمايت از سانسور چي ها و لازم دانستن سكوت و خودسانسوري ، به عدم كنترل وبلاگ ها يا خط دادن براي غرب زده معرفي كردن وبلاگ نويس ها ، به حفظ اخلاق رسانه اي يا تلاش براي معرفي كردن وبلاگ هاي غير حرفه اي و اهانت بار تحت لواي داغ شدن فضاي عرصه مجازي؟ مي‌خواهم خوشبينانه بينديشم و همه اين ها را به حساب اشتباهات ناگزير رسانه اي و يا عدم تجربه ي مستقم رسانه اي تو در مقام اديتور اول بدانم.

هر چه هست بي پيرايه بگويم گريز به دلم به عنوان يك رسانه اي نمي‌نشيند ،شايد چون همه اش از دل تو به عنوان يك رسانه اي بر نمي‌آيد!!

از سويي شايد تو هم مقصر نباشي كه اگر زندگي بر رسانه اي هاي اين مرز و بوم سخت نمي‌گرفت و روزنامه نگاري شغل ماجراجويان بيكار و جوانان سر به هوا نام نمي‌گرفت امروز "گريز "ها يكي – دو تا نبودند و قرعه فال را به نام تو، تنها نمي‌زدند.

... و چه بگويم كه روزگار بدي است و شايد گريز بهترين راه باشد!!

  • حسين طاهري قزويني