بایگانی مربوط به اردیبهشت, ۱۳۸۹

روزگار فتنه

چهارشنبه, اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۹ | از دیگران | Comments Off

یکی از خوانندگان وبلاگ با اسم و آدرس ایمیل محفوظ، نوشته ای با عنوان «روزگار فتنه» برایم ارسال نموده و خواسته آن را منتشر کنم. بدون هیچگونه توضیح دیگری آن را بخوانید:

الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ
به سخن گوش فرامى‏دهند و بهترین آن را پیروى می‏کنند اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان
(سوره زمر،آیه ۱۸)

جزو معدود دلخوشی هایم در این روزگار غریب خواندن ستونی در نشریه ای باسابقه به قلم روزنامه نگاری با سابقه تر است که سال ها به ما آموخت رسالت روزنامه نگار تاباندن نور بر تاریکی هاست و صد بار هشدار داد مواظب باشید که نور، چشم خفاشان را می‌آزارد و خواب خفتگان را بر هم می‌زند. شنیدم که قرار است نمایشگاه حیوانات خانگی پس از سابقه دوبار برگزاری در کشور میهمان قزوینی ها شود اما ناگهان مجوز آن لغو شد. حسن شکیب زاده که روح بلند و نفس آزاده اش اجازه نمی‌دهد بر خلاف آنچه به ما آموخته عمل کند و به گفته حافظ بزرگ مصداق واعظانی باشد که «چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند» مثل همه این سال ها پیشگام شد و نسبت به تضییع حق برگزار کننده نمایشگاه، شانتاژ رسانه‌ای ماجرا و تضعیف جایگاه فرماندار قزوین اعتراض کرد. وقتی حرف حساب نداشته باشی طبیعی است که فتنه آغاز می‌شود. دستور حمله صادر شده و همه دست بکار می‌شوند. شورای سیاستگذاری رسانه‌های اصولگرای استان قزوین آتشبازی را آغاز می‌کند و سیاسیون همسو با آنها حمله را پی می‌گیرند. آسمان و ریسمان را به هم می‌بافند تا ثابت کنند که تنها آنان نگران امام و ولایت و اسلام و انقلاب و شهدایند و بس! ادعاهای واهی و کذب که جای تکرار و پاسخ به آنها در این مقال نیست و از زبان طرفین درگیر در ماجرا به آن بارها و بارها پرداخته شده است و من و شما به دستور قرآن باید بخوانیم و بهترین را انتخاب کنیم.

وقت انتقام گیری و عقده گشایی است پس عباراتی همچون «عنصر یا عامل مصادره کننده همه وصایا و دست نوشته‌های شهدا»، «ستون نویس نشریات مخالف نظام و رهبری»، «تهاجم قلمی مدعیان دفاع از شهدا که پنهانی با نشریات مخالف نظام همکارند» و نظایر آن در بیانیه ها و وبلاگ ها منتشر می‌شود و ناگهان همه یادآور می‌شوند که شکیب زاده برای ترویج تفکر شهدا هیچ کاری نکرده و به جای پاسخ شعار تحویل می‌دهد و از فرافکنی اش حال خیلی ها بهم می‌خورد. این ادبیات برایم خیلی آشناست. در روزگاری که در محضر استاد مشق روزنامه نگاری می‌کردم و کنار بعضی از همین بیانیه نویس های امروزی الفبای نوشتن را از او می‌آموختیم! این واژگان بر زبان خیلی از اینها بود و چماق در دستشان! امروز فقط جای چماق و قلم عوض شده و رسالت قلم پایمال که آن هم به مصلحت روزگارست وگرنه قلم در ظاهر دیده می‌شود و داغ و درفش در جای دیگر برای آنها هنوز عزت دارد و کاربرد فراوان.

روزگار فتنه است. چه کسی گفته آبروی مومن حرمتی بالاتر از کعبه دارد یا اخلاق باید سرمنشا همه رفتارها و گفتارهای ما باشد. مظلوم همانی است که ما می‌گوییم نه آن کس که حقش ضایع شده و هر کس با ما نیست، مثل ما نمی‌اندیشد و سلیقه ای دیگر دارد لاجرم فتنه گر و معاند و مصادره گر است و محکوم به فنا که همه و همه از رییس سازمان بنیاد شهید و مدیرکل ارشاد گرفته تا دادستان باید برای نابودی اش هم قسم شوند وگرنه در اصولگرایی شان تردید باید کرد.

دریغ که یک پاسخ شایسته و استدلال منطقی در پاسخ به نوشته های شکیب زاده ندیدم و نگاهی به سابقه فعالیت های او در عرصه روزنامه نگاری، ترویج فرهنگ ایثار و شهادت و ایثارگری اش در سال های دفاع مقدس تردیدی در اصالت نگرانی های او  برایم باقی نمی‌گذارد. در این سال ها ندیدم کسی به غیر از او با هزینه شخصی اش همت کند تا برای شهید بابایی سایتی ایجاد نماید یا کسی در میان اهالی مطبوعات غیر از او در دوران سردبیری اش به طور منظم  صفحه ای ویژه ای فرهنگ ایثار و شهادت منتشر کند یا عمرش را برای انتشار خاطرات شهدا، آزادگان و ایثارگران صرف نماید. هزاران مطلب، وصیت نامه، خاطره، دست نوشته، مصاحبه، گزارش و … در نشریات محلی قزوین از سال ۶۴ تا امروز، ده ها جلد کتاب در حوزه فرهنگ ایثار و شهادت، ده ها مراسم و برنامه فرهنگی – هنری در گرامیداشت شهدا و … اگر برای درخشان و پربار بودن کارنامه یک فعال فرهنگی که بی ادعا و منت کار کرده و چشم انتظار کسی نمانده و نمی‌ماند کافی نیست دیگر چه باید کرد؟ در سلامت نیت این مرد نیز همین کافی است که تا امروز حتی در یکی از مطالب، کتب یا برنامه های اجرا شده از سوی ایشان رنگ و بوی خاصی که بیانگر سوءاستفاده از این حوزه مقدس بوده باشد مشاهده نشده و همه نشریات از اصلاح طلب تا اصولگرا از انتشار آنها استقبال کرده اند. مطمئن هستم اگر غیر از این بود، داد همین دوستان زودتر از بقیه در می‌آمد وکفن پوشان به خیابان های قزوین می‌آمدند. بد نیست نگاهی به رنگ و بوی دیگر اقدامات صورت گرفته توسط سایرین و به ویژه افراد همسو با معترضین بیندازیم تا ببنیم چه کسانی از شهدا و خانواده شان ، جنگ و دفاع مقدس برای تصاحب قدرت و موقعیت سوءاستفاده می‌کنند و نام شهید را دستاویز اغراض سیاسی و برنامه های انتخاباتی و ارتقای خود قرار می‌دهند. به دوستان عزیز در شورای سیاستگزاری روزنامه های اصول گرا هم پیشنهاد می‌کنم به جای وقت گذاشتن برای نوشتن این گونه بیانیه ها کمی برای ارتقای محتوای نشریات خود وقت بگذارند و اگر دغدغه شهدا را دارند و شکیب زاده را عامل مصادره کننده وصیتنامه آن رادمردان می‌دانند همت کنند و صفحه ای ویژه برای ترویج فرهنگ ایثار و شهادت منتشر کنند نه اینکه در کنار حجم بالای رپرتاژ آگهی های رانتی، ستون تولیدی امثال شکیب تنها مطلب خواندنی غیر سفارشی نشریه شان باشد. اگر اوضاع جامعه خوب نیست ایراد حتما از شکیب و امثال او نیست شاید ما کم کاری کرده ایم.

آینه چون رو تو بنمود راست / خود شکن آیینه شکستن خطاست

شکیب زاده و امثال او – که امروز آهسته در حال فراموشی هستند یا به همت مدعیان اصولگرایی در حال نابودی- از سال های دفاع مقدس نوری به همراه دارند که یادگار همرزمان شهیدشان است و راهنمای دنیا و دستگیر آخرتشان! به قول بهمنی عزیز :
«نمک سوده تر از آنی که زمان فاسدت کند
ای برگذشته از آب و
خاک و
هوا و
آتش!»

یک شاگرد کوچک استاد شکیب زاده

وبلاگهای بروز شده قزوین

جستجو