بایگانی مربوط به فروردین, ۱۳۸۹

پیامدهای کاهش آمار ازدواج و افزایش آمار طلاق در قزوین چیست؟

سه شنبه, فروردین ۱۷م, ۱۳۸۹ | زندگی | ۲ نظر

برای چندمین سال متوالی قزوین با کاهش چشمگیر آمار ازدواج و افزایش صعودی آمار طلاق روبرو شده است. اتفاقی که سالها به آن بی توجهی شده و حالا دارد خود را به صورت یک بحران نمایان می‌سازد. بررسی این موضوع به عوامل شکل گیری زندگی مشترک و تدام آن عوامل بر می‌گردد. عواملی که تقریبا می‌توان گفت تمامی آنها منشا بیرونی دارند و از جامعه ای که فرد در آن زندگی می‌کند تاثیر میذیرد. مهمترین این عوامل را می‌توان در سه عامل وضعیت «فرهنگ»، «اقتصاد» و «شهر نشینی» موجود بر جامعه خلاصه کرد.

با یک نگاه سریع به آماری که اخیرا منتشر شده است به وضوح می‌توان دریافت که کارکرد دستگاههای متولی فرهنگ، اقتصاد و شهرنشینی بر روی عامه مردم تاثیر مثبت نگذاشته است و آنچه آنان دائما از عملکرد مقطعی خود در زمینه ارتقاء سطح این سه مقوله منتتشر می‌کنند جز تبلیغات پرهیاهو فایده دیگری نداشته است. البته این به معنی نبود فعالیت در این سه عرصه نیست اما نتیجه معکوس این فعالیتها حاکی از آن است که روش فعالیت در این سه عرصه با اشکالاتی روبرو بوده است که اکنون چنین نتیجه ای داشته است.

به جز در زمینه مشکلات اقتصادی که تقریبا در کل کشور یکسان است قزوین از فقر فرهنگی و شهرنشینی شدیدی رنج می‌برد. اکثر فعالیتهای فرهنگی قزوین برای قشر خاصی مثل هنرمندان یا نخبگان اجرا می‌شود و بر روی عامه مردم تاثیر نمی‌گذارد. در قزوین کمتر برنامه های فرهنگی و آموزشهای قبل و بعد ازدواج مشاهده می‌کنید که باعث جلوگیری از مشکلات منجر به طلاق مثل تجمل پرستی، توقعات نامحدود زن و مرد، دخالت دیگران در زندگی، باورهای غلط خانواده ها، کاهش خشنونت، کاهش نگاه مردسالارانه، مشکلات جنسی، عدم درک متقابل و … شود.  در حوزه شهرنشینی نیز فقط کافی است که بگویم امکانات ضعیف شهرنشینی این شهر را در صدر شهرهای افسرده ایران با میزان ‏افسردگی ۲ تا ۳ برابر آمارهای جهانی قرار داده است.

البته سایر عوامل مثل رسانه ها بخصوص صدا و سیمای محلی نیز در بروز این اتفاق موثرند. وظیفه صدا و سیمای محلی پرداختن به آسیب ها و مسائلی است که در آن استان وجود دارد. بنده که در ساعات پرمخاطب شبکه محلی قزوین به جز اخبار، خان بابا و فیلم های سینمایی چیز دیگری ندیده ام.

در آمار منتشر شده علاوه بر تاکید به کاهش آمار ازدواج به نکته مهم دیگری نیز اشاره گردیده است و آن هم سن بودن زوجین در اکثر ازدواجهای سال گذشته است. پیش از این اعتقاد به دو موضوع باعث می‌شد که در ازدواج حتما سن مرد بزگتر از سن زن باشد. اول نقش مردسالارانه مرد که باید بتواند تکیه گاه خانواده باشد و از این رو باید بزرگتر باشد تا بتواند ریاست خانواده را بر عهده بگیرد. دوم تفاوت سن بلوغ در دختر و پسر که باید حدود همین فاصله سنی هم در ازدواج رعایت شود. آمار جدید نشان می‌دهد این باورها شکسته شده است و خانواده ها معتقدند بعد از گذر از یک سنی، تفاوتی از نظر کمال در بین دو جنس دید نمی‌شود.

به هرحال بالا رفتن آمار طلاق، کاهش آمار ازدواج و همچنین بالا رفتن سن ازدواج یک بحران مهم در جامعه کنونی ما است که علاوه بر مشکلات آینده خانواده ها باعث بروز نگرانی های جدی در بین خود زوجین و خانواده آنها شده است. هم اکنون تکلیف مهمی بر نهادهای موثر در سه موضوع ذکر شده بخصوص بخش فرهنگ وجود دارد که بودجه و فعالیت قابل توجهی را برای مقابله با این بحران اختصاص دهند تا از بروز آسیب های بیشتر در این بخش که به فروپاشی خانواده ها منتهی شده است بکاهند.

دروغ۱۳ با سگهای تازی قدبلند و موسیقی عربی تاصبح

یکشنبه, فروردین ۱۵م, ۱۳۸۹ | وبلاگ | ۸ نظر

بر خلاف تصور خودم که فکر می‌کردم دیگر همه به چنین موضوعی عادت کرده اند، دروغ ۱۳ امسالم تاثیر و بازتاب بیشتری از دروغهای سالهای پیش داشت. خیلی ها با خودم تماس گرفتند تا از صحت و کذب آن آگاه شوند. در این میان هم عده ای با حالت حزن و اندوه تماس گرفتند و البته بعد از فهمیدن دروغ بودنش فحشهای متنوعی نثارم کردند! چند تا تماس هم داشتم که بلافاصله تا صدایم را می‌شنیدند قطع می‌کردند! اینها همه نشان دهنده لطف فراوان دوستان و خوانندگان است که امیدوارم بتوانم بیش از پیش حق آنها را ادا کنم.

ایده دروغ ۱۳ امسالم همزمان با سفرم به عراق به ذهنم رسید. شب قبل از دروغ ۱۳ به کافی نتی در کربلا مراجعه کردم و دامنه ای را ثبت کردم که به جای حرف w از دو حرف v پشت سرهم در آدرس خبرگزاری فارس شده (farsnews.com > farsnevvs.com) استفاده شده بود. یک صفحه با خبری ساختگی و جعلی شبیه صفحات سایت خبرگزاری ساختم و آن را روی این آدرس قرار دادم. سپس مطلبی از قول برادرم نوشتم و با توجه به اینکه فردایش ۱۳ بدر بود و من آن زمان در حال بازگشت به ایران بودم و دسترسی به اینترنت نداشتم زمان مطلبم را انتشار در آینده قرار دادم که ساعت ۷:۳۰ روز ۱۳ فروردین خودبخود منتشر شود. در یک وبلاگ هم که مدتی قبل و بدین منظور ساخته بودم و رویش دو مطلب جدی قرار داده بودم مطلبی نوشتم که صحنه سازی واقعی تر نمایش داده شود. البته در آخرین لحظات تیتر مطلب را از «علیرضا خدابخش شهید شد» به «علیرضا خدابخش به لقاء الله پیوست» تغییر دادم اما چون اینترنت آنجا خیلی کند و با قطعی فراوان بود متوجه نشدم این تغییر انجام شده یا نه ولی بعدا این تغییر را دادم.

خلاصه کافی نت را حدود ساعت ۱ نصف شب ترک کردم و خواستم به هتل برگردم که با اوضاع عجیبی روبرو شدم. فاصله هتل ما تا کافی نت چیزی در حدود طول خیابان دانشگاه قزوین بود و با توجه به اینکه آنجا عبور و مرور خودرو ها در شب ممنوع است هیچ ماشینی هم برای برگشت نبود. تصمیم گرفتم که پیاده برگردم و به محض اینکه پایم را در خیابان گذاشتم تعداد زیادی سگ وحشی گرسنه و قد بلند در خیابان مشاهده کردم که در خیابان رژه می‌رفتند و منتظر گذر من از خیابان بودند! راستش مثل سگ ترسیده بودم! از طرفی صبح زود هم باید هتل را به مقصد ایران ترک می‌کردیم. چند قدم به عقب برداشتم و داشتم فکر می‌کردم که چکار کنم که از خودروی نظامی متوقف شده در کنار خیابان یک نظامی عراقی پیاده شد و پرسید چرا اینجا توقف کرده ای؟ به سگها اشاره کردم و جریان را برایش توضیح دادم. او اسلحه‌اش را از ماشین برداشت و گفت که همراه او بروم. با او همراه شدم و تا یک سوم خیابان با من آمد. سپس من را تحویل فرد نظامی دیگری داد و او هم یک سوم دیگر را با من آمد. در نهایت فرد نظامی دوم هم من را تحویل نظامی سوم داد و خلاصه پیاده و به کمک آن سه فرد نظامی از میان سگها به هتل رسیدم. پس از رسیدن با بدبختی دیگری روبرو شدم! درب هتل بسته بود و هرچه زنگ زدم کسی باز نمی‌کرد! فرد نظامی سوم هم من را ترک کرده بود و سگها در حال نزدیک شدن بودند! در این حال کنار خیابان یک خودروی شخصی پارک شده دیدم که فردی هم داخل آن نشسته بود و داشت اشاره می‌کرد که به سمت او بروم. آرام به سمت او رفتم و فورا داخل ماشین شدم. صاحب ماشین یک عراقی بود که داشت به یک موسیقی عربی گوش می‌کرد. با او هم صحبت شدم. مثل همه عراقی‌ها فارسی و انگلیسی بلد نبود و فقط می‌توانست به عربی صحبت کند. من هم البته چندان عربی بلد نبودم و گاهی در میان کلمات عربی ام از کلمات انگلیسی هم استفاده می‌کردم! خلاصه کلی در مورد وضعیت عراق و انتخاباتش که چند روز پیش در جریان بود صحبت کردیم. او معتقد بود در دو صورت عراق بهشت می‌شود. اول به قدرت رسیدن نوری المالکی که ایران هم از او حمایت می‌کند و خاموشی جبهه های مخالف او بخصوص ائتلاف العراقیه. دوم پیروزی ایاد علاوی و خاموشی موضع گیریهای ایران. البته وی می‌گفت که بیشتر عراقیها طرفدار نوری المالکی هستند و او را راه حل عبور از بحران عراق می‌دانند اما با این حال در انتخابات هفته پیش عراق، ایاد علاوی با فاصله کمی بیشتر از نوری المالکی به قدرت رسیده است.

خلاصه گفتگوی ما با زمینه یک موسیقی عربی تا نزدیک صبح به طول کشید تا اینکه سگها رفتند و درب هتل هم باز شد و به ایران حرکت کردم که در آن زمان هم دریافت کننده لحظه به لحظه واکنش های دروغ ۱۳ بودم.

این بود جریان دروغ ۱۳ امسال و مثل هر سال حلالیت می‌طلبم اگر موجب دلخوری عده ای شدم. دیگر این یک رسم است و باید به جای آورده شود و کاری اش نمی‌شود کرد! مثل کسانیکه برای نخستین بار به تهران می‌روند و باید جلوی میدان آزادی با عینک دودی عکس بگیرند و اگر اینکار را انجام ندهند رسم ورود به تهران را به جای نیاورده اند قطعا!

باید بگویم دروغ ۱۳ سال به سال سخت تر می‌شود و صحنه سازی نیاز به فکر و کار بیشتری دارد. دروغ ۱۳ امسال علاوه بر فکر، هزینه برهم بود و آن ثبت یک آدرس اینترنتی(farsnevvs.com) بود. در پایان نظر شما را به یک نکته نیز جلب می‌کنم. من فقط در روز ۱۳ فروردین هر سال عمدا دروغ می‌گویم و دیگر در روزهای دیگر چنین چیزی در وبلاگ من وجود ندارد. لذا اگر یک وقت خبر کشته شدنم و هر خبری دیگر در روزی به غیر از این روز شنیدید مطمئن باشید که هیچ عمد و فریبی از سوی من در کار نیست و باید تحقیق شود. شبیه این اتفاق بصورت جدی در سفر عراق برایم افتاد و هتلی که قصد اقامت در کربلا در آن داشتیم چند روز قبل از حضور ما منفجر شده بود! یعنی اگر چند روز جلوتر به این سفر می‌رفتم حالا واقعا کشته شده بودم!

امسال را با جریانات تحول انگیزی آغاز کردم. امیدوارم تا آخر سال به خوشی بگذرد. ضمنا از همین حالا باید به دروغ ۱۳ سال بعد فکر کنم. شما هم اگر ایده ای داشتید در میان بگذارید شاید شما یکی از دروغگویان بزرگ ۱۳ سال بعد شوید!!

جستجو