هنر شوخ طبعی

شنبه, اسفند ۱م, ۱۳۸۸ | زندگی

امروز در جمعی بودم که کلی مزاح و شوخی بین افراد صورت گرفت اما هیچکدام از این شوخی ها به نوعی با مسخره کردن یکی از حاضرین یا غایبین و دولت و کلا شخص خاصی همراه نبود. برایم خیلی تعجب آور بود که مگر چنین چیزی ممکن است اما تازه فهمیدم خیلی از ما هنر شوخی کردن نمی‌دانیم! تا می‌خواهیم شوخی کنیم انگار باید یک نفر را سوژه قرار بدهیم و بعد متلک هایمان را نثارش کنیم. این یعنی اینکه ضعف بسیار در شوخی طبعی ما وجود دارد اما فکر می‌کنیم در آن لحظه خیلی هم بامزه هستیم و به قول معروف دیگران حال کرده اند! البته ممکن است واقعا حال هم کرده باشند اما وقتی با خروج از انسانیت ما و فدا کردن حداقل یکنفر یا طرفداران یکنفر همراه باشد چه ارزشی می‌تواند داشته باشد؟

شوخ طبعی، مزاح گویی و طنزآوری که البته اسباب شادی دیگران را برای هر چند لحظاتی کوتاه فراهم می‌آورد بسیار سودمند است اما  باید دقت کرد که آنچه گفته می‌شود چیست و حتی با چه کلماتی همراه است. بداهه گوی و شوخی بدون فکر را هر کسی بلد است و این نه ارزشی دارد و نه اصلا شوخی محسوب می‌شود.

علاوه بر این بیشتر شوخی های روزمره ما جنبه هجو پیدا کرده است و محتوای خاصی ندارد. شوخی علاوه بر اینکه باید موجب خنده و شاد کردن دیگران شود بهتر است در آن نکته ظریفی هم گنجانده شده باشد. البته قبول دارم که انجام چنین شوخی هایی سخت است و نیاز به فکر قبلی دارد اما باید توجه داشت که هجو گفتاری و به عبارتی ساده چرت و پرت گویی تنها وقت تلف کنی بیش نیست. انجام شوخی ای که بدون تمسخر دیگران نباشد و نکته ای در آن پنهان باشد نیاز به تمرین دارد. فقط کافی است موقع شوخی دقت کنید که آیا این دو مورد در آن لحاظ شده است یا نه و سپس به بیان آن بپردازید.

۳ نظر برای هنر شوخ طبعی

takestan
اسفند ۲, ۱۳۸۸

سلام
وبلاگ دانشجویان مقیم تاکستان رو لطفا ادد کنید .!

تنک یو !

صادق
اسفند ۲, ۱۳۸۸

تمام حسش به اینه که یکی رو سوژه کنی و بخندی و یه روزی هم از دست بد روزگار خودت در نقش سوژه قرار می گیری!
{شوخی کردم}
مطلب جالبی بود

شهروند قزوینی
اسفند ۵, ۱۳۸۸

این منافق ننگ برتو، منافق مگر حتمابایدعضو سازمان مجاهدین خلق باشدامثال تو بدتراز آنها هستند.

دیدگاه شما

جستجو