بیست شدیم!
چهارشنبه, تیر ۳۱م, ۱۳۸۸ | وبلاگستان
روز پرماجرایی بود. آن از قبلش که با کلی بدبختی و تماس با اینطرف و آنطرف مقدمات برگزاری مراسم را جور کردیم و بعد هم که آن طور از ما استقبال کردند! برایم چندان مهم نیست که مراسم برگزار شد یا نه اما دو نتیجه بسیار مهم از این جریان گرفتم.
۱- همانطور که قبلا گفته بودم اگر تصمیم به آمدن ندارید به من اطلاع دهید اما عده ای علی رقم اینکه ثبت نام کرده بودند بدقولی کردند و نیامدند. به جز مهدی عباسی مهر، رضا اولادی، جوان ایرانی و حمیده شفیعی ها که بزرگوارانه قبل از سفر به من اطلاع دادند مشکلی برایشان پیش آمده و نیامدند افراد زیر غایبان این مراسم بودند:
- محمد تاج احمدی
- سینا ارزانی
- مصطفی کاظمی
- مریم اکبری
- الهام یزدیها
- امیر صدرایی
- وحید چگینی
- میثم ملکی قزوینی
- علیرضا جلالی
- تشکل اصلاح طلب
- محمد برزگر
- سارا موسوی
- امیر کریمی
- مرتضی روسولخانی
- اعظم سلطان شاه
- رسول ناصری زاد
- علی شیرزادی
- الهام اکبر زاده
- حسن پورفرزانه
- اسماعیل حسینی
- معصومه حمزه یی
- بهمن نوروززاده
- سید مصطفی نجم
- آیدا خادمی
تمام بدقولی این افراد را با دید بسیار بسیار مثبت به حساب این می گذارم که در لحظه آخر برایشان مشکل پیش آمده و نتوانستند اطلاع دهند. اما می خواهم اسامی افرادی را برایتان بگویم که با آنکه دائم در وبلاگهایشان شعار شجاعت، آزادی، حق طلبی می دهند ترسیدند، سوار اتوبوس نشدند و فرار کردند. با آنها آشنا شوید:
- احد چگینی
- ایمان حیاتی
- سینا شیری
- سید عبدالله قریشی
- جعفر بخشی بی نیاز
- محمد چیتگرها
- شازده ایرونی
- انسیه پوستی
- حمید مافی
- مهدیه السادات میرناصری
- مهدیه قافله باشی
- فرامرز طواف
- زهره عبابافها
- وحید چگینی
تعجب نکنید. تمام مطالبی که در وبلاگهای آنها می خوانید شعاری بیش نیست و وقتی به مرحله عمل می رسد با کوچکترین مانعی صحنه را خالی می کنند. آنها فرار کردند چون فکر میکردند اگر بیایند برایشان بد تمام میشود اما آیا گمان می کردند حالا نیامدنشان برایشان بدتر تمام شود؟ این ترس شرم آور در حافظه تاریخی خوانندگان وبلاگها برای همیشه ثبت خواهد شد.
در پایان این مورد از همه ۲۰ وبلاگ نویسی که با تحمل همه سختیها در این سفر کوتاه همراه بودند تشکر میکنم و امیدوارم روزی برسد که بتوانیم برنامه هایمان را به نحو شایسته به نتیجه برسانیم. حقیقتا این ۲۰ وبلاگ نویس نمره ای کمتر از ۲۰ را در کارنامه خود ثبت نکردند.
۲- حرکت ما یک حرکت انسان دوستانه و برای هم دردی با ۱۶۸ قربانی حادثه سقوط هواپیما به مناسبت روز هفتم آنها بود. اما به هر دلیلی که وجود دارد وقتی به آنجا رسیدیم نگذاشتند مراسم به طور کامل اجرا شود. فکر می کنم به جای آن همه مانع تراشی می شد کاری کرد که این حرکت به بهترین شکل اجرا شود و از تاثیرات مثبت آن در سطح رسانه ها خود آنها بهره مند شوند. اما حالا این همه وبلاگ معلوم نیست چه دیدی نسبت به آنها خواهند داشت و چه افکاری در ذهن خود پرورش می دهند. من شرایط کشور را درک می کنم اما به نظر می رسد این فرصتهایی است که به این راحتی پیدا نمی شود تا بتوان به بهترین نحو از آن استفاده کرد. در پایان از اداره ارشاد قزوین که حقیقتا کمک فراوانی در برگزاری این مراسم انجام داد تشکر می کنم و حساب برخی مسئولینی که پشتوانه ما در این حرکت بودند را قطعا به حساب بقیه نمی گذارم.
۱۱۵ نظر برای بیست شدیم!
زلیخا گفتی و کردی کبابم…
پاسخ به زهره عبابافها: من لیست افرادیکه در اتوبوس بودند را دارم. حالا که فهمیدم آنجا آمدی اما سوار اتوبوس نشدی برایت بدتر شد. اسمت را بردم در لیست کسائیکه ترسیدند و فرار کردند. ضمنا این طرز صحبت و عصبانیت از شما و همفکران شما برایمان عادی شده است.
راهی جز تعطیلی و خفگان نیست دوستان
پاسخ به ُزهره عبابافها: یعنی می گویی اگر جلوی آنها می ایستادم مشکل حل می شد؟ من با موبایل مشغول رایزنی بودم که همانطور که دیدی توانستم آن مانع را برطرف کنم.
تیر ۳۱, ۱۳۸۸
دقیقا واسه همین نیامدیم که ارشاد اومد وسط.اره ما ترسیدیم اصلا.مگه خود تو نمی گفتی تقصیر احد چگینی بود که امد جو را متشنج کرد.جایی که رمضانی اتوبوس بگیره و پا در میانی کنه ما نیستیم.تو هم می تونی بهتر به احمدی نژادیا بچسبی.در ضمن منم امدم و رفتم یادت رفت مثل اینکه
پاسخ به وحید: پس شما با افراد مشکل داری نه حمایتهایی که انجام می دهند. تو را ندیدم یا دیدم و نشناختم. تو را هم بردم در لیست افراد فرار کرده! چقدر جالب اینجا گناهکاران می آیند به گناهانشان اعتراف می کنند ![]()
تیر ۳۱, ۱۳۸۸
برادر عزیز جناب آقای خدابخش
با سلام و ادب
بله ترسیدم - اما از چه و از کی بماند
هر چند جنابعالی با این که نترسیدید توانستید با عزت و احترام به محل سقوط هواپیما بروید.
با تمام احترامی که برای جنابعالی و قشر روزنامه نگار و خبرنگار و هنرمند و اهالی فرهنگ قائلم انتظارم این بود از دیدگاه دیگری به قضیه نگاه کنید و مسائل را موشکافی کنید.
انشاءا… در فرصت مناسب و اگر سعادت دیدار جنابعالی را داشتم از نزدیک از فیوضات شما(نترس بودن ، شجاع بودن ، بی باکی ، جگر شیر داشتن ، شجاعت، آزادی، حق طلبی و شعار ندادن شما) بهره مند خواهم شد.
تیر ۳۱, ۱۳۸۸
آقای خدابخش اداره کننده این امر شما بودید
شما باید مدیریت میکردید
شما از خودتون نمبینید چرا این کار رو میکنید
ما رو باش که دلمون رو به کی خوش کرده بودیم گفتیم اگه
مشکلی پیش بیاد شما هستید
پاسخ به ُزهره عبابافها: پذیرفتن وافعیت سخت است اما آن اشتباه از جانب شما عین واقعیت بود.
تیر ۳۱, ۱۳۸۸
تو حق نداری به شخصیت ها و به افراد توهین کنی
به هیچ عنوان حق نداری یعنی در حدی نیستی که بخوای توهین
کنی
پاسخ به نترس: با آن همه گارد نیرو انتظامی که در محل حرکت بودند همینکه اتوبوس را تا محل حادثه بردم را چیز کمی حساب نکنید.
تیر ۳۱, ۱۳۸۸
جواب نظر دومم رو هم بده
پاسخ به نترس: آنچه در خیال شما توهین است عین حقیقت است.
سلام جناب خدابخش خوش خنده!(همیشه توی اتوبوس من شما رو در حال خنده دیدم و این بهترین خاطره من از شما بود!)
مهم نیست که برگزار شد یا نه.مهم قصد و قدم خیر شما و بچه هایی که اومدند بود….
به هر حال تجربه ای شد برای من و شما تا بدانیم که قبل از این مراسم یه این بزرگی بایداز قبل با ارگانهای مربوطه هماهنگی کنیم تا اینطور مشکلی پیش نیاد
و به قول معروف بی گدار به آب نزنیم..
پاسخ به زهره عبابافها: آنقدر شاهکار بوده که شما حتی نتوانستی بمانی و فرار کردی!
پاسخ به حمیدرضا امامقلی: متشکرم. البته هماهنگی شده بود. هماهنگی بین خود آنها نشده بود!
تیر ۳۱, ۱۳۸۸
هر کسی هر چیزی بهت بگه زودی باور میکنی حتی دروغ باشه
متاسفم براتون با این اخلاقتون
تیر ۳۱, ۱۳۸۸
پاسخ به نترس: برای خودتان متاسف باشید!
پاسخ به زهره عبابافها: اسامی کل افراد که در وبلاگ هست. لیست غایبان و فراری ها را کم کن. می شه آمده ها.
تیر ۳۱, ۱۳۸۸
شما با این کارتون قصد دیگه ای داشتید
این چه وضعشه شما توی نیم ساعت همه اش دارید کل کل میکنید
متاسفم اما برای شما بیشتر
با این کارتون باعث فتنه شدید
به نظر من در شان هیچکدام از اشخاص نیست که اینطوری برای هم بنویسند- تمامش کنید. نه انطرفی ها و نه این طرفی ها
پاسخ به ُزهره عبابافها: نه با خدمه می شدیم ۲۳ نفر. اتفاقا اکثر کسائیکه هم آمده بودند خانم بودند. خجالتت بیشتر شد؟ ![]()
پاسخ به ُزهره عبابافها: نه راستشو بخوای با اینکه ندیدمت اما فکر کنم هیچکدام به پای تو نمی رسند ![]()
پاسخ ُزهره عبابافها: یکبار مثل خودت حرف زدم.
تیر ۳۱, ۱۳۸۸
دوستان عزیز به نظر من اگر همین آقای خدابخش نبود الان اوین بودیم !!! راستی آقای خدابخش حالا این فیلمی که از ۲۰ سانتی صورت ما گرفتند چی میشه ؟
پاسخ به Z: خواهش می کنم. اصلا غصه فیلم را نخور. هر مشکلی پیش اومد یک تماس با من بگیرید حل می شود.
داستان کامل رفتن ما به محل سقوط حادثه رو میتونین اینجا بخونین:
http://hamid-graphic.blogfa.com/
بعد از خوندنش. اظهار نظر یادتون نره.
ممنون
تیر ۳۱, ۱۳۸۸
علیرضا :
همه ذهن و فکر من در طی این مدت نسبت به شما که اتفاقااز برترین وبلاگ نویسان این استان هستید این بود که منطق را جایگرین احساس کرده اید و توانسته اید با عقل آن جه صلاح و خیر در آن نهفته است را قلم بزنید . اما آن چه امروز اتفاق افتاد را چطور به حساب ترس گذاشته اید ؟ من که در طی مدت عمرم به اندازه قد و هیکل شما قلم زده ام مطلب نوشته ام در همه جریانات سیاسی این استان بوده ام و روزانه با دهها نفر زندانی از هر نوعش که فرض کنی سرو کار داشته ام و ارتباطم با همه مسئولین استان در بخش سیستم قضایی و انتظامی حسنه و مطلوب است چگونه ادعا داری فرار کرده ام ؟
اگر من جای شما ودم مطلب را این گونه می نوشتم :
ممنون از کسانی که همراهیمان کردند و بیشتر ممنون کسانی که آمدند و نیمه راه رهایمان کردند …
ادب و شعور یعنی این جناب آقای علیرضا خان ؟؟؟
ضمن آن که از شما انتظار می رود که حدود و مرز خودتان را بهتر و بیشتر بشناسید . اسامی کسانی را که به توصیف بد آورده اید یک بار دیگر مرور کنید >
ظاهرا زمانی که شما هنوز سر از تخم در نیاورده بودید این دوستان داشتند در زیرزمین خانه های قدیمی روزنامه منتشر می کردند . حیف …
به اعتبارتان نمره صفر می دهم … واقعا متاسفم …
تیر ۳۱, ۱۳۸۸
علی رضا جان واثقا برای شما خیلی زشته۹ این کامن های بچه گانه در ضمن نمره صفر
سلام
واقعا متاسفم که نتونستم بیام درست یک ساعت مونده به مراسم برام کاری پیش اومد و دسترسی هم به اینترنت دیگه نداشتم واقعا عذر می خوام
اما واقعا افسوس خوردم ای کاش اونجا می بودم و همه چی رو به چشم خودم می دیدم چون نبودم هیچ اظهار نظر یا تحلیل یا قضاوت درستی نمی تونم بکنم و حق این رو هم ندارم. اما مطمئنم که شما تلاش خودتون رو کردید و همین شابسته ستایشه به امید روزهای بهتر!
بیست بیست نشدیم؛ اما خیلی چیزها برایمان روشن شد. یکیش اینکه آنها بیشتر از ما می ترسیدند. از تعداد ۲-۳ برابریشان معلوم بود. یعنی حتی با دسته گل و فاتحه هم اینقدر هیولا هستیم؟
تیر ۳۱, ۱۳۸۸
به میمنت علیرضا خدابخش شما هم به زندان اوین مشرف می شوید
پاسخ به جعفر بخشی بی نیاز: خب علت رفیق نیمه راه بودن ترس بود. شنیدن واقعیت تلخ است اما تجربه ای است برای مراحل بعدی زندگی. مطمئن باشید من شما را دوست دارم که اینگونه انتقاد کردم به خودتان بیایید و اگرنه اصلا توجهی نمی کردم.
قد خدابخش خیلی بلند نیست وگرنه این اقای بی نیاز رو با سابقه میدیدم
تیر ۳۱, ۱۳۸۸
علیرضا : دوست عزیز . ما که با هم خصومت نداریم . من ذره ای از ارادتم به شما کم نشده . و مطمئن باش کم نمی شود . من برای قلم و فکر شما بی نهایت ارزش قائلم . حتما از رامین نیک رهی و قریشی عزیز سئوال کن که برای مراسم امروز چطور … را تهیه کردم ؟ چطور مقداری وسایل اماده کرده بودم و اصلاٌ به چه انگیزه ای قرار بود با دوستان خوبم در این مراسم باشیم . ضمن آن که مطلبی را هم آماده خواندن کرده بودم . تو نباید نیامدن ما را به حساب فرار بگذاری . وضعیت خاصی بود و ما به جهت شغل حساسی که در … داریم صلاح را بر ان دیدیم که در این مراسم نباشیم ولی تا لحظه برگشت شما دهها بار با موبایل تماس گرفتیم تا نتیجه این برنامه را بدانیم . حالا وبلاگ خوبی که برای من قد یک دنیا ارزش دارد را محل تاخت و تاز کلمات بد و نامیمون نکن . برای همه وبلاگ نویسان ارزش قائل شو و نظر همه را برای خودشان محترم بدان . ضمن ان که نظر دیگران هم نسبت به شما قابل احترام است . خدا کند برنامه دیگری برگزار شود و ما بیشتر در خدمت شما باشیم تا کمی از شجاعت و نترس بودن ما هم چیزهایی ببینی . ..
تیر ۳۱, ۱۳۸۸
علیرضا امروز خیلی زحمت کشید . مطمئن هستم همین افرادی که دارن انتقاد می کنند اگر خودشون جای علیرضا بودن از همان دقیقه اول جا می زدند .
به نظر من مسئولیت پذیری و شجاعتش قابل تحسین است .
تیر ۳۱, ۱۳۸۸
آخرش هم که نرفتی اینو یکی از شاهدای عینی که تو اتوبوس بوده می گه پس ادعای بی خودی می زنی ؟
http://hamid-graphic.blogfa.com/post-14.aspx
مرداد ۱, ۱۳۸۸
علی راست میگه شما که اصلا به محل حادثه نرسیدید .
(اما به هر دلیلی که وجود دارد وقتی به آنجا رسیدیم نگذاشتند مراسم به طور کامل اجرا شود.)
پاسخ به جعفر بخشی بی نیاز: من قبول دارم که شغل شما مقداری حساس است و از تلاشهای شما هم متشکرم اما وقتی دیگران را هم به نرفتن ترغیب می کنی چه واژه ای جز آنچه از آن نام بردم می توان گذاشت؟ از دوست شجاعتان سید عبداله قریشی متشکرم که شجاعانه بدون پیچیدن مسئله گفت بله ما ترسیدم! اعتراف به این واژه هم شجاعت می خواهد. انکار موضوع به این روشنی انتقاد بر شما و دیگران را مضاعف می کند.
پاسخ به ُعلی و خدابخش یک فرد دروغگو است: پس ما تا ساعت ۹ شب کجا رفته بودیم؟ درست بخون. ما در چند متری سانحه بودیم اما جلوتر را سمپاشی کرده بودند و نگذاشتند جلوتر برویم. از همان ۲۰ نفر بپرس یا دوست داشتی فردا برو اونجا بگو دیروز کیا اومده بودن.
یه جمله هست که میگه:
اگر در کارت دشمن دیدی مطمئن باش موفق شدی.
بازنده های واقعی کسانی بودند که تا آخر راه نیومدند و نیمه راه رفتند و الان دارند اظهار نظر های بیجا میکنند.
کاش و بودید و می دیدید….
انتقاد های بجا بکنید خواهشا !
وقتی کسی که خودش توی اردو حضور نداشته پس حقی نداره اظهار نظر و جو سازی الکی بکنه.
مرداد ۱, ۱۳۸۸
آقای امامقلی رفته بودید فاتحه خوانی یا اردو ؟ خوش گذشت ؟ رضایت نامه از مامانت گرفته بودی ؟
با سلام
واقعا باید ابراز تاسف کرد که یه جمع ۲۰ نفره رو هم نمی تونن این آدما تحمل کنن…
اما در مورد ثبت نام در مراسم نمی دونم کی به جای ما تو مراسم ثبت نام کرده چون ما ( اعضای شورای مرکزی) در حال حاضر قزوین نیستیم تامی تونستیم در مراسم شرکت کنیم. اگر بودیم حتما دسته جمعی می اومدیم.
فقط جهت الاع خواستیم بگیم که ما تو مراسم شرکت نکرده بودیم ولی اعلام حمایت کرده بودیم از کارتون.
پاسخ به زهره عبابافها: خوشبختانه آنقدر چرت بود که ارزش پاسخگویی نداشت. آبروی بقیه فراری ها را هم بردی با این نوشتنت. ![]()
پاسخ به تشکل اصلاح طلب: اینها خودشون را هم نمی توانند تحمل کنند چه برسد به دیگران. در هر دوره واقعیت ها درسهای بزرگی به آنها می دهد اما حیف که همیشه از آن فرار می کنند.
“از آغاز به منطق پرواز بدگمان بودیم”
آقای محترم که اسم دوستان خود را مثل گوشت قربانی در نظاره دوست و دشمن می گذاری شجاعت این نیست که همه وبلاگ نویسان قزوینی را با یک گردهمایی بدون مجوز به نا کجا آباد ببری.پسر شجاع، تو از ترس چه می دانی. اگر هزینه ندادن برای منافع تو ترس است، ما همه ترسوییم. خواهش می کنم نام این “ترسو” را از لیست وبلاگ های به روز شده حذف کن. شاید من به اندازه تو دنبال قهرمان بازی نباشم ولی با توهینی که در آنجا اتفاق افتاد هزار بار دیگر هم سوار اتوبوس عقاید تو نخواهم شد. موفق باشی پسر شجاع.
مرداد ۱, ۱۳۸۸
حرومزاده سریع اسامی رو بردار وگرنه میام شرکت دهنتو سرویس می کنم.
پاسخ به فرامرز: زمانی که شما که در کار فیلم سازی هستید مستند صحبت نمی کنید چه انتظاری از بقیه می توان داشت؟ برای مجوز اقدام شده بود اما گفته بودن نیاز به مجوز ندارد. این موضوع را می توانید از آنجا متوجه شوید که توانستیم تا محل حادثه برویم و اگرنه اصلا نمی گذاشتند تکان بخوریم.
شما که توهین را با سکوت پاسخ می دهید چطور پاسخ پرشور همفکرانتان را نسبت به توهین به آرای به قول شما مخدوش شده را ستایش می کنید؟ شما همان بهتر که از ابتدا شرکت نمی کردید.
مرداد ۱, ۱۳۸۸
اسم زن منو به چه حقی به عنوان فراری گذاشتی تو وب سایتت؟ فقط ۱ ساعت بهت مهلت میدم اسامی رو برداری. تو کونت می زارم
پاسخ به بکن و =-: حذف بشود. واقعیت را چه می کنید؟
مرداد ۱, ۱۳۸۸
نکته جالب حضور حامد کبودوند به همراه ۳ نفر از بچه های انصار در کوچه ارشاد بود که مدام با موبایل صحبت میکردند و از دور نظاره گر بودند. به همین خاطر قید این سفر رو زدم.
مرداد ۱, ۱۳۸۸
اسم بهنام محمودی رو جا گذاشتی برادر
مرداد ۱, ۱۳۸۸
خوب بودن یا چرت بودن موضوع تو تشخیص نمیدی .باید از خانم عبابافها تشکر کرد واقعا بجا نوشته بودند . برات متاسفام .بی ارزش بودی بی ارزش تر شدی .
http://artta.blogfa.com/
مرداد ۱, ۱۳۸۸
من به هر شکل حساب می کنم تعداد شما ۳۰ نفر می شه . چطور می گی ۲۳ نفر با خدمه ؟ اون هفت هشت نفرو تو صندوق عقب جا دادی؟ یا چون دوست جونات بودن اسمشونو نیووردی ؟
مرداد ۱, ۱۳۸۸
همانطور که میدانیم آقای خدابخش یکی از نچه های کودتاچیان انتخابات است . ایشان می خواستند با نویسندگان و روزنامه نگاران همان کاری را بکند که چند سال پیش وزارت اطلاعات با اتوبوس روزنامه نگاران در مسیر ارمنستان کرد. یا حداقل بهانه ای باشد که عزیزان چند وقتی در زندان باشند. افراد ذکر شده را به خاطر دریایتشان باید ستود.
مرداد ۱, ۱۳۸۸
شما که اینجور با دریوزگی اسامی افراد رو تو سایت میگذارید فکر نمیکنید شاید همین کار باعث دردسرشان شود؟ یا اینکه دنبال هدفی بودید که محقق نشده و الان هم به جای درمان سوزش ماتحت ،وقیحانه اسامی را معرفی می کنید؟ دوست عزیز پیشنهاد می دهم اسامی افراد را برداری تا عقلانیتان زیر سوال نرود.
مرداد ۱, ۱۳۸۸
با این کارت ثابت کردی که اگر تو همبستری با خانومت مشکل داشته باشی میای و افشاگری میکنی که ….
بچگانه ترین کاری بود که کردی
مرداد ۱, ۱۳۸۸
اسامی افرادی که در این مراسم شرکت کرده اند به شرح زیر اعلام میشود :
۱_ رامین نیک رهی
۲_ علیرضا خدابخش
۳_بهنام محمودی
۴_عرفان دادخواه
۵_مهدی معتمد
۶_علی حاج شفیعی ها
۷_امیر صالحی
۸_حسین آذربایجانی
۹_منتظر
۱۰_ حسین عباسی مهر
۱۱_محمد مهدی آهنی ها
۱۲_پروین شهسواری
۱۳_منیژه زیرک
۱۴_علی صفری
۱۵_تیتر ۱
۱۶_جمشید کوچک بیگلو
۱۷_سید نیما اورازانی
۱۸_ستاره
۱۹_محمد خیرخواه
۲۰_ریحانه نیک رهی
۲۱_حمید چگینی
۲۲_ مهین ارومیه
۲۳_محمد حسن فرازمند
۲۴_حمیدرضا امامقلی
۲۵_سعادت پور
۲۶_محمودی
۲۷_قدیری
۲۸_ آزاده مشعوف
این افراد جمعا ۲۸ نفر می شوند . چطور شما آقای خدابخش با خدمه ۲۳ نفر شدید ؟ این تعداد افرادی که نه جز غایبین بوده نه به قول شما فراری ها و نه خدمه کجا رفتند ؟
تعداد افراد زن شرکت کننده در این مراسم ۶ نفر بوده چطور شما ادعا می کنید تعداد خانم ها بیشتر از آقایان بوده است ؟
مگر شما تا دیروز آرا انتخابات را بالا و پایین نمی کردید و به اصطلاح در آرا نظر نمی دادی؟
شمایی که یک جمع و تفریق ساده را نتوانستید انجام دهید چطور ادعای بالا مقامی و توانایی انجام همه کارها را می کنید ؟
این خانم ها و آقایان چه گناهی کرده اند که به خاطر بی نظمی و مغرور بودن شما برایشان پرونده درست شده است ؟
به نظرت می توانی پاسخگوی افراد اطلاعاتی باشی ؟
شمایی که می گویی ترسو نیستی پس چرا اسامی کل افراد را برداشتی ؟
مرداد ۱, ۱۳۸۸
آقای امام قل قلی ، چی بهت ماسیده که اینجور دستمال خدابخش رو می زنی؟ تعارف نکن یکباره بزار تو دهنت
مرداد ۱, ۱۳۸۸
آقای خدابخش ریدی عزیزم! ریدی
عیب همه رو که بار کردند عیب ما رو بذارند سرش
پاسخ به بسیجی: بهنام محمودی همراه ما آمد.
با سلام
بنده بهمن نوروززاده هستم قبل از اینکه از بابت دیروز عذرخواهی کنم باید بگم اقدام شما فوق العاده بود.اینکه چقدر برای انسانها ارزش قائل هستید مهمتر از اینه که بخواهید عده ای را جمع کنید و برای حضور در مکان سقوط هواپیما یاد اون قربانی ها را گرامی بدارند. قرار بود دیروز بیام میدان میرعماد و با شما به محل حادثه بریم.اما فراموش نکنید که ما در عصر حکمرانی کارفرمایان سختگیر به سر می بریم و برای چند ساعت مرخصی ناچاریم دروغ بگوییم.اتفاقا محل کار من به محل قرار نزدیک بود و تنها ۳۰۰ متر فاصله داشت اما نشد … مرخصی بگیرم.من طراح و گرافیست هستم هر زمان که نیاز به کمک داشتید در خدمتم شماره بنده نیز ۰۹۱۹۱۸۹۹۱۳۰ می باشد خوشحال می شم بتونم کمکتون کنم.بازم می گم بخاطر این حرکت فرهنگی صدبار ممنوم.
مرداد ۱, ۱۳۸۸
آقای خدابخش بنده به شما علاقمندم اما نمی تونم در برابر توهینی که به مردم میشه ساکت باشم. می خوای بگم اون روز که رفتید تو ماشین چیکار کردید؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟
مرداد ۱, ۱۳۸۸
بی وجدان مگه بچه های ما مثل تو بی آبرو هستن که اینطوری کردی با عزیزای دل ما ؟
نامرد پاشو بیا بچه مو از دست مامورا نجات بده مگه نگفتی هر اتفاقی افتاد پای من ؟
هر اتفاقی برای بچه من بیوفته از چشم تو میبینم . سر به تنت نمیذارم خدابخش .
قرار بود یه سری برن گلی به محل بذارند و بیاند - اینهه ولوله برای چیه - اتفاقی نیافتاده - قطعا مسئولین خودشون میدونستن که نیت انساندوستانه بوده - ضمن اینکه هیچ کدوم هم از دماغشون خون نیومده - اینهه جلز و ولز برای چیه
پاسخ به امیر رضا: فکر نمی کردم با این حساب و کتاب دقیقت از یک نکته مهم باز بمانی. خودت اشاره می کنی به وبلاگهایی که نویسنده آنها مشخص نیست. مثل تیتر۱، منتظر, ستاره و …
من از کجا بدانم که آنها نیامدند یا فرار کردند یا همراه ما آمدند؟ من نویسنده آنها را اصلا نمی شناسم که بدانم چه وضعیتی داشتند. چند نفر دیگر را هم شابد آمده باشند و من ندیده باشم. این افراد در هیچ کدام از لیست ها (غایب، فرار کرده، همراه) لحاظ نشده اند. من فقط لیست افرادی را آوردم که آنها را می شناختم و وضعیت آنها برایم قطعی شده بود.
پاسخ به مادر یکی از بچه هایی که سوار اتوبوس شد: برای هیچکس نه اتفاقی و نه اتفاقی خواهد افتاد. شایعه پراکنی را در جای دیگری ادامه دهید.
مرداد ۱, ۱۳۸۸
جناب آقای خدابخش، جواب خانواده محمد چیتگرها را چه دارید بدهید، ایشان از دیروز که در آن گرد همایی شرکت کرده اند، مفقود شده و به خانه برنگشته اند. تمام بیمارستانها و کلانتری های شهر را گشته ایم. اما هیچ کسی خبری از ایشان ندارد. چه کسی جوابگوی این وضعیت است ؟
منتمئنا شما باید جوابگو باشید ؟
مرداد ۱, ۱۳۸۸
دهنت سرویسه
بچه مردم رو به کشتن دادی
جمع کنید این مزخرفاتو - خاک بر سر همه تون
مرداد ۱, ۱۳۸۸
وای خدای من
به من چیزی ندادند که بخوام از آقای خدابخش تمجید کنم.
من حرف حق رو گفتم و الانم میگم کسانی که نیومدند حق اعتراض هم ندارند که چرا فلان شد و…
متاسفانه بعضی ها چشمشون فقط نوک بینی شون رو میبینه.
متاسفم برای خیلی هااا….
در جواب به یکی از دوستان که برام قباحت داره اسمش رو ببرم باید بگم بله اسم این مراسم هر اردویی که اردوی تفریحی نمیشه……
رضایتنامه اش دست خدا بود….
خواهشا دوست عزیز چرت و پرت نگو…
مرداد ۱, ۱۳۸۸
آقای خدابخش شما هم مثل همفکراتون میخوایند به زور خوبی کردن رو به دیگران یاد بدید…همون قضیه چماق نرم!و به قولی با بردن آبروی دیگران میخواید برای خودتون آبرویی بخرید.
و در اینجاست که یکی مثل اون آقاهه میاد میگه به شما هیچ ربطی نداره!
کما اینکه اسم شما به اندازیه کافی بو دار هست و تابلو هست که هر جا باشه ادم کراهتش بگیره واسه رفتن به اونجا…
یه چیزایی شنیده بودم از خنگی شما…اما دیگه نمیدونستم تا این همه خنگ باشید!
واقعا از بلاهت شما خندم گرفت!
دوستان عزیز این متن رو بگذارید به حساب مشکلات دوران کودکی ایشون…
مرداد ۱, ۱۳۸۸
چقدر ادبیاتت شبیه احمدی نژادهاو حامد کبودوندها شده است.علی رضا ! این واقعا ً خود تویی!؟با دوست معصوم من چه کردند؟
مرداد ۱, ۱۳۸۸
آقای خدابخش با توجه به اینکه اسم من رو تو نوشته هاتون آوردید لازم دیدم نکات زیر رو عرض کنم:
اولا بر خلاف آنچه قبلا گفته شده بود و با توجه به اتفاق های به وجود موده اتوبوس ساعت ۶/۴۵ دقیقه حرکت کرد (یعنی با کلی تاخیر) که برای عکاسی خیلی دیر بود و تا زمان رسیدن ما نور کاملا می رفت و یکی از دلایل شرکتم در برنامه عکاسی بود.
دوما من دیروز زمان محدودی داشتم و یکی دیگه از دلایل رفتنم هم این بود.
سوما من کمی از مسیر رو با اتوبوس اومدم و بعد پیاده شدم و دلیل رفتنم رو هم به شما گفتم ولی اسم من رو به عنوان ترسو و فراری نوشتید.این درست نیست که از اسامی سوئ استفاده کنید.
چهارم شرکت در این برنامه که با هدف کامل انسانی قرار بود برگزار بشه کاملا ازادانه و داوطلبانه بود و قرار نیست کسی بابت نیومدن و یا رفتنش به کسی پاسخ بده. همون طور که دیدید شرایط اصلا مناسب نبود و برنامه هم بر خلاف انچه فکر می کردم مجوز نداشت. همین می تونه دلیلی برای شرکت نکردن خیلی ها باشه.
ممنون
مرداد ۱, ۱۳۸۸
علی صفری نوشته تو وبلاگش که محمد خیرخواه هم رفته.چرا اسم اون نیست تو لیست ترسوها.بعدم آقای شجاعبرای یک کار داوطلبانه این همه سرو صدا نمی کنن.خوش به حال نن جونت که بچه شجاعی مثل تو داره
من که تو جمع نبودم کی جای من اومده؟
بافضایی که در این وبلاگ میبینم دوست ندارم در جمع وبلاگ های به روز شده اینجا باشم. وبلاگ من حذف شود
همان طور که می دانید، پیشنهاد برگزاری گردهمایی روز چهارشنبه را برای اولین بار آقای رامین نیک رهی در وبلاگشان مطرح کردند و به عبارت دیگر پیشنهاد دهنده برگزاری این گردهمایی شخص ایشان بودند.
مطلب مربوطه به پیشنهاد برگزاری این گردهمایی در وبلاگ آقای رامین نیک رهی :
رسم است وقتی کسی در نزدیکی ما - همسایه - فامیل - هم محلی و .. از دنیا میرود - به احترام ان درگذشته به مزارش میرویم .
پیشنهاد میکنم همه همشهری هایمان را دعوت کنیم تا از مرد و زن و کوچک و بزرگ برای روز چهارشنبه محل سقوط هواپیما برویم و با نثار یک شاخه گل و قرائت فاتحه ای برای شادی روحشان دعا کنیم همه میدانیم که آنان تاابد مزارشان همانجاست . قطعا با این حرکت مردم قزوین نام قزوین در اخلاق جهانی خواهد شد و شاید بتوانیم کمکی کنیم به شکستن تحریمهای مربوط به قطعات هواپیماهای مسافربری. فکر کنم بهترین زمان برای اینکار روز چهار شنبه ۳۱/۰۴/۸۸ باشد ( هفتمین روز درگذشتشان ) بسم اله…
این پیشنهاد با تبلیغ وبلاگی آقای خدابخش و دوستان وبلاگ نویس دیگر، قطعی شد و قرار شد که در روز ۴ شنبه (۳۱ تیر ماه ۸۸ ) راس ساعت ۱۷:۳۰ تکرار میکنم راس ساعت ۱۷:۳۰ ،در میدان میرعماد شهر قزوین با گردهمایی دوستان وبلاگ نویس و انتقال آنها به محل حادثه سقوط هواپیما انجام شود.
اما در ابتدا بهتر است بخوانیم از اهداف برگزاری این گردهمایی : ( متن زیر برداشت شده از مطالب مندرج در وبلاگ گریز، نوشته ی علیرضا خدابخش است.) خدابخش در نوشته ی زیر اهداف این مراسم را این گونه بازگو کرده است.
همانطور که پیش از این گفته شده بود قرار است در روز هفتم قربانیان سقوط هواپیما به محل حادثه برویم. اینکار تاثیر رسانه ای بسیار زیادی در داخل و خارج خواهد داشت و این تاثیر رسانه ای باعث جدی گرفتن این حادثه میشود. تاثیر مهم دیگر این حرکت، شناخته شدن قزوین در عرصه داخلی و خارجی خواهد بود.
همچنین شخص آقای خدابخش،آقای نیک رهی و دوستانشان مهمترین هدف برگزاری این مراسم را که در پوستر اختصاصی این گردهمایی آمده است، این گونه بیان کرده اند. گردهمایی وبلاگ نویسان قزوین، به یاد قربانیان سقوط هواپیما ( این جمله را میتوانید در پوستر طراحی شده این گردهمایی در اینجا ببینید.
و اما سخن من با آقای علیرضا خدابخش …
جناب آقای خدابخش، همان طوری که در بالا خوانید اهداف برگزاری گردهمایی روز چهارشنبه در یک جمله به یاد قربانیان حادثه سقوط هواپیما و همچنین استفاده تبلیغاتی به نام قزوین و جامعه وبلاگ نویسان شهری بود. اما وقتی شما صحبت از ترس به میان میاورید و افرادی را در وبلاگتان ترسو معرفی می کنید، بنده را به شک وامیدارید که نکند اهداف سیاسی در پشت پرده برگزاری چنین گردهمایی ای وجود داشته است. وقتی شما از کلمه فراری استفاده میکنید و آن را به شخص بنده و دیگر دوستان وبلاگ نویس نسبت میدهید، شک من را به حقیقت و واقعیت وجود اهداف سیاسی در این گردهمایی مبدل میکنید. جناب آقای خدابخش، بنده با نیت و هدف گرامیداشت هفتمین روز سقوط هواپیما و همان استفاده تبلیغاتی به نام قزوین و جامعه وبلاگ نویسان در این برنامه ثبت نام کردم و اولین نفری بودم که در روز چهارشنبه در میدان میرعماد حضور بهم رساندم ( صحت این مطلب را می توانید از آقای نیک رهی سوال بفرمایید )
جناب آقای خدابخش به هر دلیلی نیروی انتظامی در برگزاری این مراسم خلل ایجاد کرد و صلاح دید که مانع برگزاری این گردهمایی شود. البته پرداختن به این موضوع که چرا نیروی انتظامی مانع برگزاری این گردهمایی شد، اشکالات فراوانی و بسیار فاحشی را متوجه مدیریت شما و آقای نیک رهی میکند، که پرداختن به آن به مطالب بعدی موکول می شود. جناب آقای خدابخش، دوست وبلاگ نویس من؛ پس وقتی هدف و نیت سیاسی در برگزاری این گردهمایی وجود نداشته باشد، کلمه فرار ، فراری و ترسو و ترسوها چه معنی ای دارد. آقای خدابخش، بنده و امثال من، نیت یک گردهمایی سیاسی را در ذهن نداشتند که فرار کنند و یا بمانند. بنده و دوستان دیگر وقتی در میدان میرعماد حضور پیدا کردیم و جو حاکم بر این مکان را دیدیم و متوجه شدیدم که گردهمایی با توجه به این پوشش امنیتی نیروی انتظامی لغو خواهد شد. مگر احمقیم که ادامه دهیم. مگر احمقیم که خود را بازیچه دست امثالی کنیم که هیچ چیز از خود ندارند. مگر احمقیم که خود را ملعبه دست کسانی کنیم که گذشته تیره و تاریکی دارند .
و اما در آخر …
به شما نصیحت میکنم، مطلب ما بیست شدیم را حذف کرده و نوشته ای با عنوان معذرت خواهی منتشر نمایید. به طبع این عمل شما و حتی عذرخواهی از تک تک کسانی که به آنها توهین کردید، هیچ تاثیری در چهره مخدوش شده ی شما و آبروی ریخته ی شما ندارد.
در انتها شخصی با نام حسن پورفرزانه که یکی از بهترین دوستان من است جمله بالا را به نام ایشان از من درج کرده که واقعیت ندارد
لطفا وبلاگ شخص من و همچنین وبلاگ کوه نیوز را از لینکدونی گریز حذف کنید
مرداد ۱, ۱۳۸۸
دلم واسه علیرضا می سوزه بچگی با چه زحمتی این مراسم رو راه انداخته بود حالا بعضی ها اومدن و بعضی ها هم نه! در هر صورت یه چیزی علیرضا تو وبلاگش زد اینهمه موضع گیری و دعوا نداره که! جو دوستانه رو خراب نکنید
علیرضا توام باید قبلش لااقل مثل احمدی نژاد می گفتی بگم بگم ! بعدش می گفتی
راستی فراری ها هم زودتر برن خودشون رو معرفی کنن . بزارید قانون براتون نصمیم بگیره
مرداد ۱, ۱۳۸۸
علیرضای عزیز آن کسانی که امروز زبان درآورده اند و با فحش دادن به آرمانهای مردم و نوکری اجنبی پز روشنفکری می دهند فضای امروزشان را مدیون همین دولت احمدی نژادند. گویا دوران پر محدودیت دولت کسانی را که امروز قبله شان شده اند را فراموش کرده اند. بهتر است آقایان ظاهر و باطنشان را یکی کنند و خیالبافی را کنار بگذارند. ترس یکی از شاخص ترین ویژگی های منافقان است.
مرداد ۱, ۱۳۸۸
یکی از این آقایان نترس گفته آنها از ما که تنها گل در دستانمان بود می ترسیدند، چون سه برابر ما بودند مثل اینکه واقعا باورش شده کسیه. جوجه سیاسی حدیث که همه جور می خوری و به نظام فحش می دی یا رومی باش یا زنگی و دنبال آگهی دولتی دراز نکش. خداروشکر که دشمنان جمهوری اسلامی و ملت ایران اینقدر نادان هستند. دچار توهم شدی ناخنات رو بگیر تا به صورتت کمتر چنگ بزنی.
دارم خواب می بینم یا بیدارم
جناب آقای خدابخش و دوستان همراه
بخدا این راهش نیستا
قزوین بهعنوان قطب اینترنت مجازی ایرانه اون وقت دارین به کجا می رین
این قضیه خیلی داره به جاهای بد میره ها
…
پاسخ به محمد چیتگرها: همانطور که خودتان هم اعتراف می کنید شک دارید که به اهداف سیاسی ربط داشته باشد یا نه. اصولا ترس چه ربطی به اهداف سیاسی دارد! اولا وقتی چیزی را که روی پایه شک و گمان است اصلا مطرح نکنید که بعدا بخواهید از آن نتیجه قطعی هم بگیرید! دوما چیزهایی را مطرح کنید که به هم ربط داشته باشند!
می بینم کهرو تخته سیاه اسم خوبها و بدها رو نوشتی پسرم ؟ ای کاش جلوی اسم من ۲تا ضربدرم میزدی که به عنوان خیلی خیلی بدها باشم و اگه میشد پروندمم میذاشتی زیر بغلامو — اخراجی — یا بهتر نبود اسم اون بیستا شجاعم مینوشتی که ما با اسامی این شجاعان که مستحق گرفتن لوح تقیر و مدال شجاعتن بیشتر آشنا میشدیم ؟ اسم خوتم رو سر تیترش درشت بزن — کارت خیلی بچه گانه بود - واقعا تو این سن و این همه تجربه ازت همچین برخوردیو انتظار نداشتم - واقعا واسه خودم متاسفم که اصلا تو اون فرم چرا ثبت نام کردم - واقعا که - به جای اینکه نسبت به کامنتا گارد بگیری یه خورده به این کار بچه گانت بیشتر فک کن .
مرداد ۱, ۱۳۸۸
وقتی احمدی نژاد با وقاحت تمام مدرک ناموس دیگران رو میاره جلوی دوربین نشون میده از این جوجه یکروزه چه انتظاری می توان داشت. بچگی این بابا خیلی وقته که برای ما ثابت شده
مرداد ۱, ۱۳۸۸
علیرضا :
مثل من که ترسو و بزدل هستم نه . مثل خودت شجاع و نترس مطلب رو بخون تا بدونی چقدر بهت ارادت دارم . دعا می کنم یاد خدا ما رو بیشتر به یاد هم بندازه تا محبت و عشق رو جایگزین کینه و تنفر کنیم .
مخلصیم …
مرداد ۱, ۱۳۸۸
http://karibeh.blogfa.com/
حتماٌ خودت آدرس وبم رو داشتی ولی با این وجود دوباره برات نوشتم . موفق باشی …
مرداد ۱, ۱۳۸۸
به حسین آذربایجانی بگویید تو خفه شو بدبخت ترسو
رفتنت هم از روی فضولیت بود که ببینی چه خبره
وگرنه از ما شجاعتر نیستی
تو کی هستی که بخوای درمورد حمید مافی و بقیه دوستان و مطالب وبلاگشون نظر بده!
جوجه سپاهی!تو دستمالتو بردار حامد کبودوندو دوستانشو دستمال بزن..بزار برق بی افتن..بوی گندشون فراموش بشه..
می خوای منم بگم یه پات تو ستاد میرحسین بود یه پات تو ستاد احمدی نژاد…
اخه بدبخت از خودت نمی بینی ..گه می خوری وبلاگ نویسی می کنی..تو که شلوارتم نمی تونی بکشی بالا….فقط بلدی از این و اون بد بنویسی…نیم وجبی اونایی نام بردی نترسیدن…فقط مثل تو دستمال زدن بلد نیستن!
مرداد ۱, ۱۳۸۸
مرتیکه الاغ این چه کاری بود که کردی؟ زودی این اسامی رو بردار
مرداد ۱, ۱۳۸۸
امروز بابت این کارت تو دادسرا شکایت کردم. مطالبت رو به همراه مشخصات به معاون دادسرا نشون دادم که مورد موافقت قرار گرفت. منتظر احضار نامه باش
وبلاگ اینجانب را نیز حذف کنید.
هر چه زودتر…
مرداد ۱, ۱۳۸۸
می بینی علیرضا :
چقدر وبلاگت حرفهای زشت و ناجور تو خودش جمع کرده ؟ حیف نبود .
مرداد ۲, ۱۳۸۸
اصلا انتظار نداشتم یک سری همشهری توی شهر کوچکی مثل قزوین اینگونه عکس العمل نشان دهند !!! توهین ، تهدید و … به خاطر چی ؟ فکر نمی کنم یکی از افراد ثبت نام کننده هم حتی حدس می زد که به این موضوع از طرف مسئولین به دید امنیتی و سیاسی نگاه بشه ! هیچ کدام از شرکت کننده ها هم قصد سیاسی نداشته اند . آیا به این جریانات از این دید نگاه کرده اید که علیرضا خدابخش چند روز صبح تا شب پیگیر مقدمات این گردهمایی کاملا مثبت و انسان دوستانه بوده حتی هزینه های مادی و معنوی آن هم متقبل شده ؟
همه شرکت کنندگان هم در همان لحظه قرار متوجه وجود پلیس شدند ! فردی که تدارکات گردهمایی را چیده و وبلاگ نویسان قزوین را دور هم جمع کرده مطمئنا از او انتظار می رفت که سریعا کاری کند که از حیثیت خود و کسانی که ثبت نام کرده اند و از وقت خود گذشته اند و شرکت کرده اند دفاع کند . ثابت کند ما فقط برای اجرای مراسمی دور هم جمع شده ایم که نه کاری غیر قانونی است و نه خلاف امنیت ملی و اوضاع حساس کنونی کشور .همه ما هم می دانستیم که گلباران و خواندن فاتحه و برگزاری یادبود هیچ مشکل قانونی ندارد!
اگر علیرضا در آن لحظه جا می زد و مراسم لغو می شد لایق انتقاد بود نه حالا ! اگر این اتفاق رخ می داد به نظر شما این موضوع تداعی نمی شد که شرکت کنندگان واقعا با هدفی غیر از آن که اعلام شده است دور هم جمع شده اند ؟
علیرضا رایزنی خودش را انجام داد همانطور که همه دیدند نیروهای پلیس پارک نیز به ما اجازه دادند سوار اتوبوس شویم و هیچ مانعی هم بر سر راه ما نبود ! مطمئن باشید اگر اجازه سوارشدن بر اتوبوس به ما داده نمی شد خود علیرضا و همه شرکت کنندگان به خانه خود بر می گشتند به دلیل اینکه نباید خودمان باعث می شدیم یک گردهمایی واقعا مثبت را به موضوعی غبر قابل جبران تبدیل می کردیم !
کسانی که سوار اتوبوس شدند نه ادعای شجاعت کردند و نه به مقامی رسیده اند فقط نشان دادند که واقعا به کار درست خود هم از نظر انسانی و هم ملی و دینی پایبندند. همه این افراد وقتی مطمئن شدنداز نظر امنیتی مشکلی وجود ندارد و به آنها اجازه سوارشدن به اتوبوس داده شده به راه خود ادامه دادند .
جالب اینجاست بعضی از دوستان علاقه زیادی دارند که موضوع را به سیاست و انتخابات و … ربط دهند .( همان بهتر که اینگونه افراد در چنین گردهمایی های با نیت غیر سیاسی شرکت نکنند )امیدوارم از این به بعد اگر عمری باقی باشد و دوباره بتوانیم کدورت ها را کنار بگذاریم و دور هم جمع شویم افرادی شرکت کنند که اگر ۲۰ هم نشدیم ۱۰ شویم ولی کسانی که به حرف و کار خود ایمان داشته باشند .
دوستانه از افرادی که سوار اتوبوس نشدند و درحال گذاشتن پیام های … هستند تقاضا می کنم دیگر بحث را به بیراهه نکشانند . واقعا حیف نیست تو این شهر که هر روز چشم به چشم هم می شویم به خاطر سوء برداشت ( از هر طرف که باشد ) به هم توهین کنیم و جماعت وبلاگ نویسان شهر خود را اینگونه دلسرد کنیم .
در آخر این نکته را متذکر می شوم که همه می دانیم که هیچ کس مثل علیرضا خدابخش و توانایی هایش نمی تواند جامعه وبلاگ نویسان و فن آوری اطلاعات را در قزوین زنده نگه دارد .
ما چند وقت پیش با دوست دیگری از طریق پیغام و پسغام به این آقای خدابخش گفتیم آقا لینک مارو از توی وبلاگت وردار و نمی خواهیم و الخ
ولله قسم نمی دونیم ایشون به چه اجازه ای لینک وبلاگ مارو گذاشته که در جواب ما می گفتن که بگید ای میل بزنن که لینکشون رو بردارم. خب طبیعتا ما اونقدری قضیه بود و نبودش واسمون جدی نبود که بخواهیم به ایشون ای میل بزنیم.
اما الان فارغ از این داستان گل ریزون و ترس و غیره لینک ما رو هم به انضمام دوستانم فرامرز و لیلا از اینجا بردارید… به خدا که اینجور بهتره و به کل وارد این فضای “فراساختاری و حرفه ای وبلاگ نویسی قزوین و …” نمی شویم.
خیر ببینید آقای خدابخش عزیز
اگر خیلی عطش داشته باشید که ای میل هم بزنیم این بار نبودن در این فضا آنقدری ارزش دارد که ای میل هم بزنیم یا حتا تماس تلفنی یا حضوری و … والا دیگه
موسم بد بختی که برسد برای مردم برای یک ملت برای یک قوم این بدبختی و خفت از بالا تا پایین آن مردم را به گناهی کرده یا نا کرده فرا میگیرد…
خب فی المثل وبلاگ نویس و لیدر حرکت های اجتماعی قزوین هم شما می شوید دیگر :ی
آقا من برای شما آرزوی موفقیت می کنم شما هم لطفا آرزوی متقابل نکن فقط لینک من و دوستانم که اسامی شون وکالتا و نیابتا در ذیل میاد رو بردارید
علی عظیمی وبلاگ تا رهایی
معین فرخی وبلاگ پوتشکا
حسین قدسی وبلاگ ابله تپه نشین
حمیدرضا دودانگه وبلاگ دست نوشته های من
و خب بنده وبلاگ مشق شب
انشا الله لطف شما شامل حال این چند نفر و آقای فرامرز و خانم لیلا بشود
تشکر
مرداد ۲, ۱۳۸۸
آقای حاج شفیعیها لطقا شما ساکت باشید. حمایت شما از چنین آدم بیشعوری حیثیت شما را هم زیر سوال خواهد برد.
مرداد ۲, ۱۳۸۸
آقای محسن می توانید شعور را برای من معنی کنید ؟
حیثیت من نزد شما زیر سوال می رود ؟
بنده از سال ۱۳۸۱ در وبلاگم فقط مطالب در زمینه فن آوری اطلاعات می نویسم حتی ۱ مطلب هم در رابطه با قزوین ننوشتم و قلمی هم ندارم که مطلبی تحلیلی در وبلاگ خودم پست کنم. وقت و علاقه ای هم ندارم که با افرادی مثل شما که شناختی از آنها ندارم (البته از نوع نوشتار خیلی چیزها را می توان تشخیص داد ) بحث کنم . از نظر فکری نیز خیلی با علیرضا تفاوت سلیقه دارم ولی از همان سال ۸۱ با علیرضا دوست و همکار هستم همچنین رقیب کاری . با اینکه در آن زمان وبلاگ نویس های قزوین به ۵ نفر هم نمی رسیدند . ( خوشبختانه یا متاسفانه با پیشرفت تکنولوژی در سال ها اخیر وبلاگ نویسان !!! قزوین به حدی رسیده اند که احترام پیش کسوت خود را حداقل در محیطی که در حال فعالیت در آن هستند را نگه نمی دارند و با در خواست حذف لینک وبلاگ های فوق العاده خود ضربه مهلکی به شخصیت و اعتبار علیرضا خدابخش می زنند )
از لحاظ فنی و برنامه نویس افرادی مثل علیرضا خدابخش در کشور بسیار اندکند . از این نظر وی برای من قابل احترام است.
لطفا احترام همدیگر را نگه داریم .
مرداد ۲, ۱۳۸۸
این نکته را هم یادآوری کنم من محتویات و نوع نوشتن علیرضا را در رابطه بااین پست تایید و یا رد نکردم . فقط نظر شخصی خودم را در رابطه با گردهمایی گفتم .
پاسخ به محمد صادق: من همان موقع گفتم ایمیل بزنید باز شما از راههای دیگر وارد می شوید. نمیدانم ایمیل زدن آنقدر سخت است؟ علت آنکه می گویم ایمیل بزنید این است که می خواهم هویت طرف برایم روشن شود. من الان نمی دانم آن کسیکه این پیغام را گذاشته واقعا شما هستید یا شخص دیگر. از سوی دیگر، می خواهم ایمیل را به عنوان سندی برای این تقاضای شما نگه دارم. ضمنا هر که می خواهد جدا باید ایمیل بزند. لازم نیست کسی مسئولیت گروهی وبلاگهای دیگر را بپذیرد. ایمیل بزنید تا بفهمیم چقدر تحمل صدای مخالف را دارید.
وبلاگهای بروز شده قزوین
موضوعات
بایگانی
- بهمن ۱۳۸۸
- دی ۱۳۸۸
- آذر ۱۳۸۸
- آبان ۱۳۸۸
- مهر ۱۳۸۸
- شهریور ۱۳۸۸
- مرداد ۱۳۸۸
- تیر ۱۳۸۸
- خرداد ۱۳۸۸
- اردیبهشت ۱۳۸۸
- فروردین ۱۳۸۸
- اسفند ۱۳۸۷
- بهمن ۱۳۸۷
- دی ۱۳۸۷
- آذر ۱۳۸۷
- آبان ۱۳۸۷
- مرداد ۱۳۸۷
- تیر ۱۳۸۷
- خرداد ۱۳۸۷
- اردیبهشت ۱۳۸۷
- فروردین ۱۳۸۷
- اسفند ۱۳۸۶
- بهمن ۱۳۸۶
- دی ۱۳۸۶
- آذر ۱۳۸۶
- آبان ۱۳۸۶
- مهر ۱۳۸۶
- شهریور ۱۳۸۶
- مرداد ۱۳۸۶
- تیر ۱۳۸۶
- خرداد ۱۳۸۶
- اردیبهشت ۱۳۸۶
- فروردین ۱۳۸۶
- اسفند ۱۳۸۵
- مرداد ۱۳۸۴
- تیر ۱۳۸۴
- اردیبهشت ۱۳۸۴
- فروردین ۱۳۸۴
- مرداد ۱۳۸۳
تیر ۳۱, ۱۳۸۸