همه جای ایران به جز قزوین سرای من است

پنجشنبه, اسفند ۲۹م, ۱۳۸۷ | زندگی

سالهایی که گذشته سالهای پر ماجرایی برای من بوده است. تقریبا هر سال یک اتفاق بسیار مهم برایم روی داده است که تمام زندگی ام را تحت تاثیر قرار داده است. اتفاقاتی که هیچ کدام را از قبل پیش بینی نکرده بودم و حتی حدس اش را هم نزده بودم و همه بشکل ناخواسته برایم روی داده است.

سالی هم که آغازگر آن هستیم سال سرنوشت سازی برای همه ما از بعد اجتماعی و سیاسی است. شاید مهمترین اتفاقی که در این سال خواهد افتاد انتخابات ریاست جمهوری خواهد بود که به اندازه کافی در محافل و رسانه های مختلف در رابطه با آن بحث شده است. من هم چندان به این رویداد کاری ندارم و می‌خواهم به مهمترین اتفاقی که آرزو دارم در سال جدید از حیطه شخصی برایم اتفاق بیافتد بپردازم.

آرزوی من در سال جدید این است که امسال شرایط طوری بشود که برای همیشه از قزوین بروم و در شهر دیگری زندگی را آغاز کنم. شاید آرزوی سختی باشد اما محال نیست. راستش را بخواهید دیگر هیچ عرقی به قزوین ندارم و از آن متنفر شده ام. شهر کسالت آور و افسرده ای که تمام ایده های آدم را می‌کشد و هیچگونه پیشرفتی در آن دیده نمی‌شود. خیابانهای قزوین برایم تکراری و نفرت انگیز شده است و حتی همان معدود پارکهایش مثل خود شهرش دلگیر و کسل کننده هستند. فرسودگی را کاملا در این شهر حس می‌کنم و احساس می‌کنم در این چند سال زندگی ام را در این شهر تلف کرده ام.

دوست دارم برای همیشه این شهر را ترک کنم و شدیدا هم پیگیر آن هستم. البته تهران را هم برای زندگی مناسب نمی‌دانم چراکه هرچند امکانات رفاهی آن زیاد است اما مشکلات و شلوغی بیش از حدش روح آدم را خسته می‌کند. شخصا بدنبال شهری آرام و دلپذیر و جذاب هستم که زندگی ام را هدر نداده باشم. بدون شک جاهای فراوانی وجود دارد که حداقل از قزوین بهتر باشند و بشود زندگی بهتری را در آنجا ادامه داد. حتی می‌توانم با کمی ‌اغماض بگویم همه جای ایران به جز قزوین از قزوین بهتر است و حتما شما هم هنگام مسافرت به شهرهای دیگر چنین برداشتی داشته اید.

شخصا با تحقیقاتی که کرده ام فعلا مشهد و یزد را جاهای خوبی برای زندگی یافته ام. بخصوص محل هایی از مشهد که مقداری از حرم فاصله دارند و از نظر آرامش، امکانات شهری، رفتارها و فرهنگ ساکنان، جذابیتهای زندگی و حتی حمایتها و عرصه های مناسب برای انجام فعالیتهای اجتماعی فوق العاده است. تنها مشکل پیش‌رو مشکل کار و اشتغال است که اگر بتوانم شغل مناسبی در این شهر (یا هر جای دیگر ایران) پیدا کنم لحظه‌ای در هجرت به آنجا تردید نخواهم کرد.

خلاصه اینکه شاید بهتر باشد بگویم آرزو دارم سال تازه سال دلپذیری برای ما باشد و تجربه های گذشته بتواند ما را به زندگی بهتری هدایت و نزدیک کند. زندگی بهتری که روزمرگی و زندگی اجباری را به ما تحمیل نکند و زندگی پرنشاطی را برای ما به ارمغان بیاورد.

۴۶ نظر برای همه جای ایران به جز قزوین سرای من است

مهدی معتمد
اسفند ۲۹, ۱۳۸۷

سلام ، تاسف میخورم که یکی مثل شما بعد از این همه زحمت برای قزوین ، اینطور از این شهر خسته شده.تقصیر هم ندارید ، مثل شما زیاد دیده ام.برای شهرم و تمام مسئولین فرهنگی اش متاسفم که روز به روز بر تعداد چنین افرادی افزوده می شود.

در هر حال امیدوارم هر جا هستید موفق باشید.سال نو هم مبارک

رحمانی(www.khaalefer.com)
اسفند ۳۰, ۱۳۸۷

با سلام
چرا برای آقای خدابخش می خواهید متاسف باشید
ۀخه میگن با یه دست نباید دو تا هندونه برداشت
منم جای خدابخش بودم از همه جای دنیا بدم می اومد(تفلی هر چی سایته تو قزوین و استان و حتی بعضی جاهای ایران مدیرشه و کلی سرش شلوغه و… ) بایدم از شلوغی قزوین تهران بدش بیاد.
۲ حالت داریم:
حالت اول یا واقعا از قزوین بدش میاد(که بعید می دونم اینجوری باشه)
یا اینکه (شرمنده از اقای خدابخش که نظرما میگم)
یا اینکه راحتی و امکانات قزوین (زیاد از حد زده زیر گلوش)رو کم می دونه نرفته به شهرهای دیگه و دیگر جاهای ایرانو ببینه
مهم اینه که آدم درست اندیشه کنه همیشه نقاشی های خوب نیستند که چشمای آدمو نوازش میده بلکه بعضی نقاشی های زشت هم ممکنه چشما رو و صد البته ذهنا رو نوازش و به فکر فرو ببره
اتفاقا آقای خدابخش کاملا نظر درستی فرموده تو قزوین هر چی خواسته بهش دادن هر کاری خواسته کرده هر جایی خواسته رسیده (البته اینو که میگم بنده سنم از آقای خدابخش یه کمی بیشتره منتها استاد بنده هست تو زمینه وب .
ببخشین و واقعا ببخشین که منم نظرما گفتم
کوچیک همه شما

علی
اسفند ۳۰, ۱۳۸۷

تو عمرت یکبار حرف حساب زدی و اون همین مطلبت بود. قبلا ازت خوشم نمی اومد ولی با این حرفت حال کردم . قزوین کلکسیون آدم های تنگ نظر و عقده ای است که کل عمرشون دنبال این هستن که چطوری زیر پای همدیگه پوست خربزه بندازن.از قزوینی بودم احساس شرم می کنم و ارزش مردم قزوین برای من با یک مشت … فرقی نداره.

رضا
اسفند ۳۰, ۱۳۸۷

تو عوضی بودن مردم قزوین شکی نیست …

مسعود
اسفند ۳۰, ۱۳۸۷

مثل شما تو قزوین زیادند همین رفیق ما مصطفی کاظمی
(http://kazemee.persianblog.ir)دل خوشی از این قزوین ندارد

رضا
اسفند ۳۰, ۱۳۸۷

من پیشنهاد می دهم که همه به پیشنهاد آقای خدابخش عمل کنند. قزوین شهر آدم های آزاده نیست. جای پیشرفت نیست. شهر یک مشت آدم کوته فکر بدبخته که برای اینکه نزارن کسی ترقی کنه حتی از ناموسشون هم مایه می زارن.

دلارام اکار
اسفند ۳۰, ۱۳۸۷

سلام:
سال نو مبارک!
با بهترین آرزوها…

منم میرم از قزوین
واقعا نمیشه تحمل کرد دیگه.

نسرین
اسفند ۳۰, ۱۳۸۷

این همه دل تنگی و نفرت شب عیدی شگون نداره برادر من! ما که سال هاست دوریم اما با این حال گمان می کنم همه جای ایران مثل سرای من است! در هر حال بهارتان مبارک هر جا که هستید

مصطفی
اسفند ۳۰, ۱۳۸۷

بهار آمد که تا گل باز گردد / سرود زندگی آغاز گردد

بهار آمد که دل آرام گیرد / ز درد و غصه ها فرجام گیرد

بهار ۱۳۸۸ بر شما مبارک

یک قزوینی
اسفند ۳۰, ۱۳۸۷

واقعاً متاسفم که این حرفواز کسی می شنوم که تو قزوین بزرگ شده با همین مردم خو گرفته (این حرف تو آدمو یاد شمالی هایی می اندازه که درآمدشون ،زندگیشون از قزوینه ولی میگن، قزوین؟!!!)….حالا این جوری میگی ،اگه فقط برای چند ماه از قزوین دور بشی آرزوی قزوینرو می کنی!
تو لیاقت زندگی در قزوین را نداری!من از تو بزرگتر را دیده ام که با اینکه از قزوین دورند اما هنوز به قزوینی بودنشان افتخار می کنند،اما خوب شد که هویت خود را نشان دادی..قزوین جای آدم های تنگ نظر نیست!کاش برای همیشه از قزوین بروی تا مانع پیشرفت بقیه نباشی،وقتی که وبلاگت تعطیل شد از کسانی بودم که تاسف خوردم ،ولی کاش همان موقع دیگر گریزی باز سازی نمی شد!
مطمئن باش روزی از حرفت پشیمان خواهی شد!قزوین و مردمش شاید این عذرخواهی تو را بپذیرند!

احمد شریفی
اسفند ۳۰, ۱۳۸۷

در این مورد کاملاً با شما موافق هستم
اگر شهر خوبی برای زندگی پیدا کردید، ختماً مرا هم خبر کنید!
بنده با سابقه ی زندگی در ۶ شهر ایران، قزوین را بدترین شهر ایران میدانم

سوسن
فروردین ۱, ۱۳۸۸

قروین با مردم گند دماغشو دیگه نمیشه تحمل کرد.

آشنا
فروردین ۱, ۱۳۸۸

قزوین و مردمش تحمل این اجنبی های گربه سان رو ندارند….

البته هر چی باشه علیرضا جزو اون دسته نیست،چون عصبانی بوده یه حرفی زده دیگه،بچگی کرده،بزرگ می شه درست می شه!
نوروز ۸۷ مبــــارک

روزی روزگاری
فروردین ۱, ۱۳۸۸

متاسفانه حق با دوستان است.
قزوین شهریست با مردمان تنگ نظر و فضول! شهریست با مهاجران بیش از حد، شهریست با امکانات کم. . .
اما یک نکته مهم : دلیل مهاجرت زیاد به قزوین چیست؟ قزوین از نظر آب و هوا، امکانات صنعتی و زمینه های شغلی خیلی خوبه. من ۱۰ سال تهران زندگی کردم، ۲۰-۳۰ تایی هم از شهرها رو دیدم، مطمئنم اگر برگردم ایران قزوین رو انتخاب می کنم، هرچند شاید با مردمش کنار نیام.
مردمی که توی میدون تفریح می کنند و سینما و تئاتر ندارند، مردمی که تغییر فیزیکی و پیشرفتی رو نمی بینند، شما چطور انتظار دارین از نظر فکری ترقی کنند؟

 
فروردین ۱, ۱۳۸۸

این صفاتی که گفتید هیچ یک برازنده مردم قزوین نیست!اما با شما به نسبت دادن این صفات در مورد مهاجران قزوین موافقم!صفاتی که گفتید در مورد مهاجرانی که به قزوین آمده اند کاملاً صادق است!
اما نکته قابل توجه این است که یافتن قزوینی در قزوین کاملاً دشوار است!
اگر بار دیگر در این وبلاگ به قزوین و قزوینیان توهین شود باید منتظر عواقب ناخوشایندی که انتظار فرد هتاک و خدابخش را می کشد،بود

رسول
فروردین ۱, ۱۳۸۸

این حرفها جاش تو مجامع عمومی نیست برادر
چون ما با خبر می شویم و می آییم آنجا که شما می روید بعد آنجا هم می شود مثل اینجا. آن وقت دوباره مچبور می شوید یک پست بذارید که مشهد فلان و یزد بهمان و…

محسن
فروردین ۲, ۱۳۸۸

باید به رفتار مردم قهرمان پرور قزوین شاشید.تنگ نظر-فضول- زیرآب زن و ……………………………….

 فلانی
فروردین ۲, ۱۳۸۸

یعنی …!آخه احمقا شما خودتونم جزء همین مردمید…
این حرفا رو که می زنید نه چیزی از ارزش مردم قزوین کم می شه نه ….! دارید صفات خودتونو اینجا می گید تا بهتر بشناسیمتون دیگه

محسن
فروردین ۲, ۱۳۸۸

در جواب فلانی:

ما خودمون رو جزو مردم قزوین حساب نمی کنیم . تو رو نمی دونم. اگه خودتو از مردم قزوین می دونی بپا شاشی نشی.

 فلانی
فروردین ۲, ۱۳۸۸

جواب آدم های بی اصل و نسب را اینجا نباید داد……

واکسی
فروردین ۲, ۱۳۸۸

اینجا شده محل جنگ و دعوا…!بابا بی خیال!

فکر نمیکنم منظور آقای خدا بخش همه مردم باشه.
و فکر نمیکنم که نظر ایشون هم غلط باشه!

آقای خدابخش چمدان شما جایی برای من ندارد؟

منم یکی مثل فلانی
فروردین ۳, ۱۳۸۸

آخه شمایی که میگید ما خودمونو جز قزوینیا نمیدونیم :
دقیقا شدید مثل ترکای ابهر که می گن ما زنجانی نیستیم ما تهرانییم … همین شماهایید که قزوینو به گند کشیدید .همین شماها قزوینو اینطوری کردید . کسایی هستید که اصالتا قزوینی نیستید از کوره دهاتای اطراف امدید اونوقت دم از قزوینی بودن می زنید . اگه اصالتا قزوینی بودی می فهمیدی قزوینیا انسانهای با شخصیتی هستن . واقعا متاسفم معلومه زیاد اهل سفر نیستید . تمام شهرهای ایرانو رفتم جایی بهتر از قزوین گیر نیووردم .

هاشمی رفسنجانی
فروردین ۳, ۱۳۸۸

سلام پسر بابا
علی رضا جان ، کار میخواستی چرا بخودم مستقیم نگفتی

یک کار برات تویه تشخیص مصلحت نظام پیدا کردم . خودم منتقلت میکنم تهران

یه تماس با من بگیر پسرم

محمود
فروردین ۴, ۱۳۸۸

آخه قزوین هم شد تهران ؟

حامد
فروردین ۴, ۱۳۸۸

دوست عزیز آقای خدابخش :
هجرت برای هر انسانی لازمه اغلب کسانیکه زادگاه یا محل دایمی زندگی خودشونو ترک کردن و در شهر و دیار دیگری به زندگی ادامه دادند تونستن شرایط تحول و از نو شکفتنو برای خودشون فراهم کنن و این خاص قزوینی یا تهرانی یا مشهدی و … نیست . فکر میکنم شما هم به جایی رسیدید که نیازمند این تحول و نوشکفتن هستید و حتما بایستی این کارو انجام بدید همونطور که الآن خیلی از مشهدیها و یزدیها بدنبال این نوشکفتن الان سالهاست که در قزوین زندگی میکنند و یه جورایی هم قزوینی شدن!
به هر حال آدم زنده بدنبال زندگی میگرده و من هم امیدوارم که شما هم راه زندگی بهترو در هرجایی که هست پیدا کنید و در اون قدم بگذارید و ما رو هم از تجربیات سازنده خودتون بهره مند کنید.
اما دوست عزیز هیچکدوم از اینها دلیل نمیشه که شما اجازه بدید سایتتون جولانگاه یک عده آدم بی ادب و کم ظرفیت که حتی جرات فاش کردن نام و هویت خودشون رو هم ندارن بشه و به راحتی به همه چیز و همه کس توهین کنند دست کم این کار از شما که یه سایت موقر و با ارزش برای خودتون و دیگران درست کردید و تعداد زیادی از از سایتهای قزوینی رو لینک کردید و مورد حمایت قرار دادید واقعا بعید و باور نکردنیه از شما خواهش میکنم کامنت های توهین آمیزو حذف کنید و اجازه ندید از ارزش های کارتون کم بشه.
امیوارم در هرجای این دنیا که هستید موفق و کامروا باشید .

کاظم کوه کن ها
فروردین ۴, ۱۳۸۸

این آقای علامه ای که خودشو حامد معرفی کرده و تسبیح آب کشیده که کاربران جرات افشای هویت خودشون رو ندارد باید بگم که آقای … اگه شما جراتشو داشتی اسم فامیم خودتو قید می کردی.

حسین درگی -منتظر خورشید
فروردین ۴, ۱۳۸۸

دوست من -فرار از شهر زادگاه راه حل مناسبی نیست . حقیقتا” قزوین مشکلات زیادی دارد.اشکال عمده در تفرقه مردم قزوین است و اینکه به همه مسائل به صورت سیاسی برخورد می کنند.و به قول یکی از روزنامه ها قزوین یکی از سیاسی ترین شهرهای کشور است .با توجه به تنوع جمعیتی همشهریان ما دیدگاه ها متنوع است و تند روی هاو سیاسی برخورد کردن با مسائل مانع از حل مشکلات می شود . به عنوان کسی که ۴ سال در یزد تحصیل کرده ام و ۳ سال در تهران این را جدا” می گویم که تنها وقتی می توانید قدر شهر خود را بدانید که مدتی در غربت بمانید و آن زمان وقتی که به شهر خود بر می گردید حتی به خنده دار ترین مسائل شهر هم با اشتیاق نگاه می کنید .به هر حال فرار از مشکل راه حل مناسبی برای حل آن نیست و راه حل آن ماندن و تلاش گری است و…ضمنا” سال خوبی داشته باشید.

علی علی محمدی
فروردین ۵, ۱۳۸۸

آقای خدابخش -یادم میادتوی مینودرکه بودیم(زمان حاج علی آقا شکیب)به مناسبتی مصاحبه ای داشتیم باآقای بهاالدین خرمشاهی قرآن پژوه وحافظ شناس معروف که از طریق اخوی ایشان آقای قوام الدین خرمشاهی که زمانی توولایت ویراستار بودو درعین حال درکتابخانه های شهر نیز مسولیت داشت ترتیب داده شده بودکه درلابلای مصاحبه این حرف استادراالبته تیتر کردیم(چوقزوین مباشد تن من مباد)ودر آخراستاد وصیت گونه آوردندکه آرزو دارند که در قزوین به خاک سپرده شود! امابا همه این حرف هامن مطمین هستم اگرخرمشاهی تو قزوین می ماند صدسال دیگر نیزخرمشاهی نمی شد واین همه افتخار نصیب قزوین وقزوینیان نمی شد!یاقشنگ یادم میاددریک جلسه پرسش و پاسخ دردانشگاه شهید بهشتی ازآقای مرتضی نبوی(رسالت)در جمع داشجویان پرسیدم: شماقزوینی هستید؟در کمال تعجب وناباوری قاطعانه گفت نه!تکذیب کردوگفت:(اگر قزوین وطن من بوددرقزوین نمازشکسته نمی خواندم )بگذریم قزوین به قزوینی هاوفا نمی کند مثلن مابرای محمدقره گوزلو که آثارش موردتایید مرحوم احمد شاملو بود چه کار کردیم!! باز یادم میاد که همین جماعت به اصطلاح شاعر واهل قلم چطوری باتنگ نظری وبی سوادی مطلق رشید کاکاوند(کارشناس شعر دردوقدم مانده به صبح شبکه چهار) رافراری دادند!شاید این موضوع را که چرادر قزوین جوکم بینی حاکم است درمباحث (شب نشینی) بازترش کردم.آقای خدابخش ما یه آبدارچی داشتیم که تقریبن آدم دنیا دیده ای بود که همیشه به ماسفارش می کرداز قزوین بذاریم بریم تاجوانیم می گفتیم آخه چرا؟به زبان ترکی می گفت:( نهنگ دریاده عمله گلر)یعنی نهنگ تودریا نهنگ میشه نه درجویباروتهران حکم دریا راداره وقزوین وبقیه شهرستان ها همان جویبارند با همان ویژگی ها…حالا به نظر من در قزوین شاید بشود زندگی کرداما رشد نمی شود کردتوهم اگر می خواهی توی حرفه ات نهنگ بشوی باید بروی به سوی دریا ها…

صبر... تمدید....صبر...تمدید...صبر...تمدید........................امید
فروردین ۵, ۱۳۸۸

سلام .

امیدوارم سال خوب و پر از سلامتی و تازگی داشته باشین.

باز کجا شاه و کلاه کردین ؟ باز تنها تنها ؟

شما اول ۲ سال رو بگو اونو درست کن ، بعد درست و حسابی

شاه و کلاه کنیم!

یا علی

اصغر
فروردین ۵, ۱۳۸۸

نوروز با یار خوش است

نوروز بی یار بد است

چادرت را سر کن و بیا که مثل نوروز ریبا شده ای.

انسیه پوستی
فروردین ۷, ۱۳۸۸

ای حرف دل من زدی
من حاضرم کل زندگیم رو بدم به شرطی که یک ثاینه به قزوین برنگردم

میم
فروردین ۸, ۱۳۸۸

خاک بر سر مردم قزوین که با تنگ نظریشون همدیگر رو تیکه پاره می کنند

همایون
فروردین ۸, ۱۳۸۸

مـــــا هستیــــــــــــم

اشنا
فروردین ۸, ۱۳۸۸

ها ها ها ..خیلی خنده دار بود …نه اینکه دروغ بود .بخاطراینکه وافعی بود…میگم خواستی بری به من هم بگو با هم بریم …بابا دارم دیونه میشم تو این شهر …افتضاح کامل هست ..هیچی نداره … به نظر من یزد بهترینه !

بیا بریم ..بیا بریم ..اینجا نمون !

مهدی
فروردین ۹, ۱۳۸۸

جالبه ! پست من پاک شده ;)
میگم شتر دیدی ندیدی !

قاف!
فروردین ۹, ۱۳۸۸

خاک بر سر بعضی ها که چشم دیدن مردم قزوین رو ندارند و وجودِ نوشتن اسم خودشونو ندارند….ما منظورِِِِِِِِ علیرضا رو از نوشتن این پست خوب می فهمیم!شما هم در آینده خواهید فهمید….

Saeid
فروردین ۹, ۱۳۸۸

نوروز شعر بی غلطی است که پایان رویاهای ناتمام را تفسیر می کند.نوروز ۸۸ مبارک!
منتظر ۱۳ فروردین هستیم، علیرضا خان!! :)

رحمانی
فروردین ۱۱, ۱۳۸۸

salam
ای کاش علیرضا خان بیشتر به این نظرات ناظرمی شدی(تا بی حرمتی پیش نمی اومد)
میدونم دلی پر خون وغم داری
اما مثل ما جوونی گذشت را به دیگران بیاموز.
سالخوبی داتشه باشی

رفیق قدیمی
فروردین ۱۸, ۱۳۸۸

سلام نارفیق
متنت رو خوندم . واقعا برات متاسفانم .
چند وقته مثل آدمهای عااااشق پرت و پلا زیاد میگی .
تو جمع دوستان هم که حاضر نمی شی و عزلت گزیده ای
زود باش بگو موضوع چیه ؟ و طرف کیه ؟
با این حرف ها و نوشته ها دیگه شک ندارم که بدجوری دلباخته شده ای و عنان که سهله ظاهرا خیلی چیزهای دیگه رو هم از دست داده ای
به خدا توکل کن و از اون بخواه خیر دنیا و آخر بهت بده

من
اردیبهشت ۳, ۱۳۸۸

سلام
منم موافقم قزوین شهرنمای تنگ وتاریه ولی
این دل تنگ وتاربک که هرجاهم که باشه دوام نمیاره
هرجا باشی اسمون همین رنگه
رنگ دلتو عوض کن

بیننده
خرداد ۲۶, ۱۳۸۸

با عرض معذرت می خواستم بدانم خودشما از کدام ایالت آمریکا تشریف آوردید که قزوین براتون کوچک به نظر می آید
من فکر کنم سالهای قبل هم شما را زنجیر نزدند که در قزوین بمانید زودتر تشریف می بردید لیاقت ندارید که در شهر عبید زاکان علامه دهخدا و بقیه بزرگوارانی که در این شهر پرورش یافته اند بمانید زودتر بروید

هم درد
تیر ۵, ۱۳۸۸

من هم نظرم یا اکثریت است. یعنی قزوینی ها عمدناً جزء بدترین ایرانی ها هستند:
حسود، عقده ای، تنگ نظر، اهل غییت،زیر آب زن، …

واسه همینه که در اکثر فامیل ها اختلاف شدید دارند. در عین این که چشم دیدن همو ندارند، می خواهند وا نمود کنند که با هم خیلی خوبند. ذاتاً منافقند.

رضا
مرداد ۲۱, ۱۳۸۸

ادمای که میکید ما از قزوین متنفریم باید بکم که حتمن خاطره بدی دارید میدونم درد شما چیه باشه از این شهر برید پولش ندادیم ازاین میسوزید

ارتینا
مرداد ۲۱, ۱۳۸۸

از قدیم گفتن که درخت هرچقدر پر باره سرش پاینه بارفتن شما فرهنگ به شهر ما برمیکرده خداحافظ

داریوش
مرداد ۲۱, ۱۳۸۸

من نمیدانم چرا شما از قزوین نفرت داریدولی من قزوین راخیلی دوست دارم قزوین مردم با معرفت زیاد داره

گذری
شهریور ۷, ۱۳۸۸

منم موافق آقای خدابخش هستم به نظر من قزوینی ها تنگ نظر حسود گدا هستن.
در جواب اون ترسویی که اسمشو نبرده و اینها رو به مهاجران نسبت داده باید بگم اتفاقا این مهاجران قزوینی که از اطراف قزوین اومده اند باعث شده اند قزوین مرکز استان بشه شهرک های مینودر و کوثر و … ایجاد بشند و خلاصه قزوین توسعه پیدا کنه وگرنه همه ما به بی بخار بودن قزوینی ها شکی نداریم.

دیدگاه شما

وبلاگهای بروز شده قزوین

جستجو