بایگانی مربوط به بهمن, ۱۳۸۷
دو ایمیل دریافتی
جمعه, بهمن ۱۱م, ۱۳۸۷ | دستهبندی نشده | ۲۵ نظر
امروز ۲ ایمیل دریافت کردم که از من درخواست کرده بودند آنها را در وبلاگم قرار دهم. آدرس ایمیل فرستندگان در دفتر وبلاگ محفوظ است! ضمنا جاهایی از ایمیل دوم که با علامت ستاره مشخص شده است شماره تلفنهایی بوده است که با این علامت جایگزین شده است.
نوآوری دانشگاه آزاد قزوین
باید گفت که موجودیت دانشجو به واسطه موجودی حساب اوست وگرنه وجود نداری. متاسفانه مسولان سیری ناپذیر این واحد در اقدامی، چهره پول پرست و به دور از مبانی اسلامی خود را بیش از پیش نمایان کردند. در روز های پر استرس انتخاب واحد فرصت را مناسب دانسته و تمام شهریه سنگین و کمر شکن ثابت و متغییر را تا ریال آخر از دانشجو دریافت کرده و نه فرصتی نه وامی نه تخفیفی به دانشجو نمیدهند و با اتمام موجودی حساب دیگر دانشجویی وجود ندارد. شاید نمیدانند حقوق بازنشسته دویست هزار تومان است. نمیدانم کسی که نام اسلامی را برای این خزانه انتخاب کرد چه برداشتی از اسلام داشته است. نمیدانم خورندگان این پول ها که از شکم خانوادهایمان زده ایم و به خزانه آنها ریخته ایم چه دینی دارند که انسان را مانند بسته پول میبینند. ای کاش نبود تا در آینده حسرت نمیخوردیم که چرا درس نخواندیم …
بلاتکلیفی یک پدر در عراق
برادر اینجانب سعید فراهانی نیک متولد ۱۳۴۷ و معلم آموزش و پرورش و متاهل و دارای دو فرزند، متاسفانه تاسوعای سال ۸۵ به قصد زیارت امام حسین با گذرنامه ولی بدون ویزا عازم مرز مهران و سپس وارد خاک عراق شدند و توسط پلیس عراق دستگیر وروانه زندان بدره شدند و هفته ای یکبار با ایشان درزندان تماس تلفنی داشتیم (***). او درتیرماه سال ۸۶ یعنی شش ماه بعد تصمیم به فرار از زندان میکنند که پس از آن مشخص نیست که دربیابانهای محل فرار دراثر بی آبی و… از بین رفته است و یا مجددا توسط پلیس عراق و یا امریکائیها دستگیر شده است. بعد از مدتی حدودا در مرداد ماه سال ۸۶ آقایی به نام عباس ملکی که زندان بان درزندان بدره میباشد (***) ابراز کرد که سعید دریکی از بیمارستانهای نزدیک بدره میباشد و هنگام فرار مجروح شده و پول و لباس بیاورید و من او را در مرز به شما تحویل میدهم ومتاسفانه لب مرز مهران او را دیدم و پول و لباس را به او تحویل دادم ولی پس از آن هر چه با او تماس گرفتم جواب نمیداد و فقط امروز و فردا میکرد. سپس جهت یافتن جنازه و … از طریق صلیب سرخ (سرکارخانم نوجهانی ***) و وزارت امورخارجه اداره سجلات (*** آقای پارسا) و از طریق رئیس ستاد ویژه عراق دروزارت امورخارجه (*** آقای سلیمانی) و کنسولگری ایران درعراق (*** آقای معصومی–خزائی) مکرر کتبا و شفاها و حضورا پیگیر شدیم و باتوجه به تلاش زیاد به هیچ نتیجه ای نرسیدیم. البته در اواخر اسفند ماه سال ۸۶ از کنسولگری عراق توسط آقای معصومی از کارکنان کنسولگری با من تماس گرفتند و گفتند که جنازه ای در بیابانهای منطقه بدره پیدا شده و فقط چند تکه استخوان و لباس پاره و شماره تلفن دربرگه ای پوسیده پیدا شده که پس از قرائت شماره تلفن ها کنترل کردیم و مشخص شد متعلق به ماست و مقررشد جهت انتقال جنازه به ایران اقدام نمایند و نامه از اداره سجلات وزارت امورخارجه به کنسولگری ایران در عراق زده شد و ما هم تلفنی پیگیری میکردیم ولی به نتیجه ای نرسیدیم و آقای معصومی و طبا طبائی از کارکنان آن کنسولگری ابراز میکنند که مسئولین درعراق با ما همکاری نمیکنند. البته ما هنوز نمیدانیم که آیا واقعا شماره تلفن ها از پهلوی جسد پیدا شده یا خیر و به طور کلی از اصل قضیه که آیا اخوی اینجانب زنده است یا مرحوم شده خبر مستندی نداریم. لازم به ذکر است مسئله جنازه و پیدا شدن آن توسط جاسم محمد قاضی دادگاه بدره به شماره تلفن *** به اطلاع آقای معصومی ازکارکنان کنسولگری ایران درعراق رسیده است. سپس در خرداد ماه ۸۷ با آقای رفیعی ازموسسه حمایت سبزپارسیان (***) تماس داشتم که پس ازپیگیری دو نامه از پزشکی قانونی بغداد برایمان آوردند و گفتند جنازه در کربلا قبرستان ارقام دفن شده ولی شماره قطعه و … را به ایشان ندادند وبا توجه به اینکه کسی به عنوان صاحب جنازه موجود نیست، گمان آنها بر این است که متعلق به ماست. متاسفانه کنسولگری ایران درعراق و سفارت ایران هیچگونه تلاش مستمری را انجام نداده و پدر و مادر را در انتظار قرار دادند. خواهشمند است به هرصورتی که امکان دارد این موضوع را در آن وبلاگ به نحوی مطرح کنید تا بلکه کسی به داد ما برسد.مجید فراهانی نیک
همه ۱۹۰ وبلاگ وبلاگستان قزوین
سه شنبه, بهمن ۸م, ۱۳۸۷ | وبلاگستان | ۱۹ نظر
چند وقتی بود تلگراف نویسی نداشتم و فکر میکنم شما هم مثل من دلتان برای تلگراف نگاری تنگ شده بود. ۵ تلگراف این پست را بخوانید.
۱- آیا میدانستید فرج الله سلحشور کارگردان سریال حضرت یوسف (ع) که پربیننده ترین سریال این روزها است متولد و اهل قزوین است؟ این یک قابلیت ارزشمند است که میتوان به خوبی از آن استفاده کرد. مثلا میشود او را در مراسم هنری مختلف به قزوین دعوت کرد یا حتی کارگاه های آموزشی گذاشت. فکر میکنم خود او هم از این کار استقبال کند.
۲- تعداد وبلاگهای موجود در لیست وبلاگهای بروز شده این کنار به ۱۹۰ وبلاگ رسیده است. البته بعضی از آنها مانند وبلاگ «مفت خوری ممنوع» مدتهاست که بروز نشده اند و برخی دیگر مانند وبلاگ «خبرنامه تشکل دانشجویان اصلاح طلب دانشگاه بین الملل» در صدر وبلاگهای زیاد بروز شونده قرار دارند. هرچند بروز رسانی این وبلاگ هم چندان چنگی به دل نمیزند چراکه درحالیکه خود دانشگاه بین الملل پر از اخبار و وقایع مهم است دائما در حال پوشش(کپی) اخبار مربوط به دانشگاه های دیگر است. بگذریم! تنها خواستم ۲ نکته را بگویم. اول اینکه اخیرا وبلاگهای غیر قزوینی را از لیست وبلاگهای بروز شده حذف کرده ام و الان هرچه وبلاگ بروز شده که ببینید متعلق به قزوین است. دوم اینکه در این لیست بدلیل جلوگیری از بالا رفتن حجم وبلاگم همیشه آخرین ۹۰ وبلاگ بروز شده از ۱۹۰ وبلاگ موجود را میبینید.
۳- یکی از وبلاگهایی که گاهی وقتها نظراتش خواندنی تر از مطالب وبلاگش است وبلاگ حامد کبودوند است. خوبی وبلاگش این است که اکثر نظرات را تایید میکند و بر خلاف عده ای که فقط ادای آزادی بیان و روشنفکری را در میآورند نیست و بیشتر به محتوای نظر توجه دارد تا شخص نظر دهنده. البته قبلا هم یکبار گفته بودم که چرا نظرات ناشناس و اتهام آمیز به نفع ماست.
۴- امیر رجبی که به تازگی سرپرست خبرگزاری موج در قزوین شده وارد عرصه وبلاگ نویسی شد و همین هفته یک وبلاگ قدیمی هم زنده میشود. خبر خوبی است. امیدوارم سایر فعالین رسانه ها بخصوص مدیران خبرگزاریها هم وارد این عرصه شوند و از قابلیت های آن که موجب پربیننده تر شدن رسانه مطبوعشان میشود بهره ببرند.
۵- همیشه از خواندن وبلاگهایی که نویسنده شان از دنیا رفته اند خیلی متاثر شده ام و این تاثیر خیلی وقتها حتی بیشتر از آشنایان اطرافم بوده است که اجل مهلتشان نداده است. شاید علتش این باشد که آن وبلاگنویسان اثری از خود به جای گذاشته اند که حس زنده بودن آنها را در گذشته ای نزدیک به انسان القاء میکند. وبلاگ دور دستها متعلق به کسی است که مدتی پیش به بیماری سرطان مبتلا شده بود و همین چند روز پیش هنگام عمل جراحی از دنیا رفت. آخرین پست او قبل از عملش خواندنی است. سایر پستهای او را هم میتوانید اینجا بخوانید.
موضوعات
بایگانی
- بهمن ۱۳۹۰
- دی ۱۳۹۰
- آذر ۱۳۹۰
- آبان ۱۳۹۰
- مهر ۱۳۹۰
- شهریور ۱۳۹۰
- مرداد ۱۳۹۰
- تیر ۱۳۹۰
- خرداد ۱۳۹۰
- فروردین ۱۳۹۰
- اسفند ۱۳۸۹
- بهمن ۱۳۸۹
- دی ۱۳۸۹
- آذر ۱۳۸۹
- آبان ۱۳۸۹
- مهر ۱۳۸۹
- شهریور ۱۳۸۹
- مرداد ۱۳۸۹
- تیر ۱۳۸۹
- خرداد ۱۳۸۹
- اردیبهشت ۱۳۸۹
- فروردین ۱۳۸۹
- اسفند ۱۳۸۸
- بهمن ۱۳۸۸
- دی ۱۳۸۸
- آذر ۱۳۸۸
- آبان ۱۳۸۸
- مهر ۱۳۸۸
- شهریور ۱۳۸۸
- مرداد ۱۳۸۸
- تیر ۱۳۸۸
- خرداد ۱۳۸۸
- اردیبهشت ۱۳۸۸
- فروردین ۱۳۸۸
- اسفند ۱۳۸۷
- بهمن ۱۳۸۷
- دی ۱۳۸۷
- آذر ۱۳۸۷
- آبان ۱۳۸۷
- مرداد ۱۳۸۷
- تیر ۱۳۸۷
- خرداد ۱۳۸۷
- اردیبهشت ۱۳۸۷
- فروردین ۱۳۸۷
- اسفند ۱۳۸۶
- بهمن ۱۳۸۶
- دی ۱۳۸۶
- آذر ۱۳۸۶
- آبان ۱۳۸۶
- مهر ۱۳۸۶
- شهریور ۱۳۸۶
- مرداد ۱۳۸۶
- تیر ۱۳۸۶
- خرداد ۱۳۸۶
- اردیبهشت ۱۳۸۶
- فروردین ۱۳۸۶
- اسفند ۱۳۸۵
- مرداد ۱۳۸۴
- تیر ۱۳۸۴
- اردیبهشت ۱۳۸۴
- فروردین ۱۳۸۴
- مرداد ۱۳۸۳