بایگانی مربوط به اردیبهشت, ۱۳۸۷

قزوین، بیهوده ترین شهر ایران

جمعه, اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۷ | قزوین | ۳ نظر

راستش از آن موقعی که از مشهد برگشته ام احساس می‌کنم که در بیهوده و افسرده ترین شهر ایران زندگی می‌کنم. شهری که از لحاظ امکانات شهرنشینی جزء عقب مانده ترین شهر های ایران است. امکانات رفاهی و تفریحی آن در حداقل ترین چیز ممکن است و به نوعی فکر می‌کنم من و همه کسانیکه داریم در این شهر زندگی می‌کنیم عمر خود را تلف می‌کنیم.

جالب اینجاست که همه اینها را منی می‌گویم که همه دغدغه ام از اول وبلاگ نویسی ام قزوین بوده است و یک نوع تعصب خاص به آن داشته ام. خیلی تاسف آور است که آن همه در تلاش و فکر و آرزوی پیشرفت شهرت باشی اما از آن هیچ خبری نباشد. از شما چه پنهان نوعی احساس نا امیدی نسبت به زندگی و فعالیت برای این شهر در من شکل گرفته است.

خودم هم نمی‌دانم به چه چیز این شهر دل بسته ام یا بهتر بگویم دل بسته بودم. به فضای باز توسعه سیاسی اش؟ به آدم های کم بینَش؟ به امکانات فرهنگی اش؟ به بی ارزش ترین امکانات تفریحی‌اش؟ به تنها پارکش که بشود اسم پارک روی آن گذاشت؟ به جوانهایش که تنها تفریحاشان بالا و پایین رفتن عصرانه خیابان خیام است؟ به میدان مینودرش که مردم بدلیل فقدان پارک خوب شبها به آن پناه می برند؟ به آسفالت های ویرانه خیابانهایش؟ به آثار باستانی ازدست رفته اش؟ یا به گرانی مسکنش؟

واقعا نمی‌دانم. احساس می‌کنم همه کسانیکه در این شهر فسیل شده زندگی می‌کنند دچار روزمرگی و زندگی فرسایشی شده اند و خودشان با دست خودشان به سادگی خود را از بهترین امکانات و لذت های زندگی محروم می‌کنند. این را همه می بینیم و حتی مسئولین شهر که بتازگی دیگر صدای خودشان هم از هم رده‌های خودشان در آمده است و کوتاهی ها را گردن یکدیگر می‌اندازند. واقعیت این است که متاسفانه هیچگونه نشاط روحی واقعی در این شهر وجود ندارد و زندگی در قزوین با مُردگی فرقی ندارد.

اگر به هریک از مراکز استانهای دیگر رفته باشید متوجه می‌شوید که چه پیشرفت قابل توجهی داشته اند. مشهد را مثال نمی‌زنم. همین کرمانشاه، همدان و یا حتی زنجان که تا مدتی پیش بسیار عقب تر از قزوین بوده اند الان بسیار زیاد از قزوین پیشی گرفته اند. قزوین هیچ حرفی برای شهروندان خود ندارد و مدتهاست درجا می‌زند. احساس می‌کنم ما را پنهانی به این شهر تبعید کرده اند تا بدون آنکه حواسمان باشد سرگرم تباه شدن زندگی خودمان باشیم. هیچ امیدی به پیشرفت قزوین نیست و اگر باشد خودفریبی است. ای کاش در این شهر به دنیا نمی‌آمدم و یا طوری بشود که ادامه زندگی‌ام در شهر دیگری رقم بخورد… این تنها امید من است.

پاسخ جزئی به یک نقد کلی

سه شنبه, اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۸۷ | نقد | بدون نظر

چندی پیش حسین طاهری قزوینی، روزنامه نگار قزوینی نقدی بر وبلاگ من ارسال کرد که حاوی برخی مسائل تکراری -که قبلا به آنها پاسخ داده ام- و برخی مسائل تازه بود که در این نوشته به آنها پاسخ می‌دهم. همچنین این نقد حاوی مقداری موضوعات کلی و جزئی از وبلاگ من بود. من صراحتا از همه منتقدان وبلاگم می‌خواهم هر موقع می‌خواهند سوالی بپرسند یا وبلاگ من را نقد کنند دقیقا بگویند به چه بخشی اشاره دارند.

حسین طاهری قزوینی در آغاز سخنش اشاره کرده است که من نقدهای وبلاگم را با عصبیت پاسخ می‌دهم و حاضر به پذیرش خطا نیستم. ای کاش او دقیقا اشاره می‌کرد که در کجای کدام پاسخ من عصبیت احساس کرده است تا دقیقا بتوانم آن را پاسخ بدهم. در مورد حاضر نبودن به پذیرش خطا هم زمانی شخصی حاضر نیست خطایی را بپذیرد که پاسخی برایش نداشته باشد. وقتی شخص می‌تواند با دلیل و برهان پاسخ بدهد دیگر پذیرش خطا معنی ندارد. در این مورد هم ای کاش دقیقا اشاره می‌کرد که کجا بوده که من دلیلی برای خطایم نداشته ام اما آن را نپذیرفته ام. من تا آنجا که می‌دانم تا حالا اگر جایی قادر به پاسخ نبوده ام خطایم را پذیرفته ام.

ایشان به من گفته که من نگاه توأم با توطئه دارم. من اتفاقا دقیقا همین اشکال را به ایشان دارم که فکر می‌کنند وبلاگ من توطئه انگیز است و اندیشه توطئه نسبت به وبلاگ من دارد. من صادقانه می‌گویم که تمام اشکالاتی که به دیگران وارد می‌کنم از سر خیر و دلسوزی و دوست داشتن آنها و البته بر اساس نظرات شخصی خودم است. همینطور اگر آنها را دوست نداشتم نمی‌نشستم ۳ روز کامل وقت صرف کنم و برنامه‌ای بنویسم که وبلاگهای بروز شده دوستان و آشنایان را این کنار نمایش دهد. فکر می‌کنم در این مورد نگاه حسین طاهری قزوینی باید به من و وبلاگ من کمی تغییر پیدا کند.

حسین طاهری در ادامه نقد مثالهایی که به نظر می‌رسد از دید توطئه آمیز ایشان نسبت به وبلاگ من برخواسته شده است آورده است که سعی می‌کنم به تک تک آنها بصورت دقیق پاسخ دهم.

در مورد حمید مافی و آن تیتر، آن فقط یک نقد به مطلب رسانه ای ایشان بود که در اقتباسی که ایشان از آن کتاب روزنامه نگاری کرده است بدلیل اینکه نویسنده کتاب خارجی است و کتاب صرفا ترجمه شده است به نظر من در آن کتاب فرهنگ ایرانی و دینی ما نادیده گرفته شده است. این یک نقد به آن مطلب بود و نمی‌دانم کجایش به توطئه می‌ماند! اجازه بدهید فضای نقد باز بماند و کمی با نگاه مثبت به جریانات اطراف نگاه کنید. اگر همه ساکت بشینیم و به هم نگاه کنیم که به جایی نمی‌رسیم. خلاصه از پس این نقد و پاسخها است که یک چیز در می‌آید و در مسیر پیشرفت همه‌مان قرار می‌گیرد.

درباره موضع گیری من درباره بیانیه خانه مطبوعات با اینکه چندین بار توضیح هم داده ام اما باز هم می‌گویم که به نظر من آن بیانیه بدلیل اشتباه در نگاهی که به وبلاگها وجود دارد نوشته شد. نباید وبلاگها را با روزنامه ها و خبرگزاریها یکسان فرض کرد. ما نمی‌توانیم به وبلاگها بگوییم چه بنویسند و چه ننویسند و اساسا موضع گیری علیه آنها «بی نتیجه» است. در مورد این بیانیه من شب قبل وقتی اطلاع یافتم قرار است حسین طاهری چنین بیانیه ای بنویسد با اینکه قبلش هم اصلا انتظار نداشتم او حاضر به نوشتن چنین بیانیه‌ای باشد به او پیغام دادم که مواظب باشد تحت تاثیر القائات دیگران آن را ننویسد. اما متاسفانه این اتفاق نیفتاد و آن بیانیه که عمده‌اش تحت تاثیر طرفداران شیخ قدرت علیخانی در خانه مطبوعات و ناراحتی آن ها از وبلاگهای مخالف بعلاوه نگاه اشتباه آنها به وبلاگها بود نوشته شد. من واقعا برای نوشتن آن بیانیه متاسف شدم و نقدم را بر آن بیانیه نوشتم.

در مورد طرفداری من از احمدی نژاد و مسئله فیلترینگ وبلاگها به نظر من فیلترینگ وبلاگها و فشار بر آنها هم در زمان خاتمی و هم در زمان حاضر وجود داشته و دارد و کاملا بی انصافی است که بگوییم در حال حاضر زیادتر شده است. تنها تفاوتی که کرده است اگر آن موقع وبلاگها و وب سایتها فله ای فیلتر می‌شدند و هیچکس پاسخگو نبود الان جایی بوجود آمده است که اگر وبلاگ شما فیلتر شده باشد می‌توانید با آنجا تماس بگیرید و علت فیلترینگ خود را جویا شوید. حتی اگر هم خواستید می‌توانید نسبت به رفع موارد اشکالی که آنها از وبلاگ یا وب سایت شما گرفته اند اقدام کنید و وبلاگ خود را از فیلتر خارج کنید.

ایشان من را متهم کرده اند که علت لینک دادن من به مطالب غیر اخلاقی افزایش آمار بازدیدکنندگان وبلاگ است. حسین طاهری اگر قدری توجه می‌کرد متوجه می‌شد که این موضوع آنقدر برای من بی‌اهمیت است که وبلاگم مثل خیلی از وبلاگهای دیگرحتی شمارشگر تعداد بازدید کنندگان ندارد و اصلا برایم مهم نیست چند نفر به وبلاگ مراجعه کرده اند. البته یک شمارشگر پنهان دارد که صادقانه می‌گویم که ۲ ماه است حتی آن را هم ندیده ام و بارها برایم پیش آمده است که افرادی از من پرسیده اند وبلاگت روی چند بازدید کننده دارد اما من نتوانسته ام جواب دقیقی به آنها بدهم. در این مورد هم به طور کلی به موضوع اشاره شده است و فقط مثالی از لینک من به تصاویر حمله پلیس چین به یک روسپی خانه آمده است. در مورد آن لینک باید بگویم که عکسهای خاص موجود در آن لینک همه سانسور شده و تار شده بود و به نظر من کل گزارش شامل تعدادی از عناصر خبری هم می‌شد. به عقیده من علت غیر طبیعی بودن آن لینک برای ایشان این است که در جامعه ما تا کنون کمتر به این موارد پرداخته می‌شود که برای او و عده ای اتفاق عجیبی قلمداد می‌شود.

بقیه مواردی که در نقد بیان شده خیلی کلی است و من دقیقا نمی‌دانم به چیزی باید پاسخ بدهم. البته تعدادی از مواردی را که مطرح شده مثل علت لینکهای انتخاباتی را قبلا بخصوص در پاسخ به نقد سعید آقا علیخانی پاسخ داده ام که برای خواندن پاسخم می‌توانید به آنجا مراجعه کنید.

حسین طاهری می گوید گریز از من به عنوان یک رسانه ای به دلش نمی‌شنید. به نظر من این اشکال از آنجا ناشی می‌شود که حسین طاهری در پیش فرض اشتباه ذهنی خودش وبلاگ را هم یک رسانه رسمی مثل روزنامه ها و خبرگزاریها فرض می‌کند که محتوای و سبک نگارش آن نباید از چهارچوب خاصی خارج شود. اما آنچه در تعریف وبلاگ آمده است وبلاگ را یک رسانه غیر رسمی معرفی می‌کند که به وبلاگ نویس اجازه می‌دهد به هر صورتی که مایل است بنویسد و در قید و بند نوشتار رسمی مثل آنچه در روزنامه ها و خبرگزاری ها است نباشد. به عقیده من یکی از علل بوجود آمدن و از منافع و مزیتهای وبلاگ هم همین غیر رسمی بودن آن است که آن را از سایر رسانه ها متمایز می‌کند.

در پایان از حسین طاهری بخاطر نقدش تشکر می‌کنم و امیدوارم وبلاگ خودش هم استمرار بیشتری داشته باشد تا دیگران هم بتوانند با تفکرات او را بیشتر آشنا شوند و هم با دور کردن اندیشه توطئه و خطر، خودش هم در میدان انتقاد و پاسخ حضوری روشن تر و فعالتر داشته باشد.

آیا گریز بهترین راه است؟!

یکشنبه, اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۷ | نقد | ۱ نظر

دوست عزیزم حسین طاهری قزوینی، سردبیر سابق ایسنای قزوین و مسئول فعلی صفحه چهلستون هفته نامه نامه قزوین (اشتباه می‌کردم. او نویسنده غیر دائم بخشهایی از مطالب این صفحه است نه مسئول صفحه) نقدی بر وبلاگ من با عنوان «آیا گریز بهترین راه است؟!» نوشته و برایم ارسال کرده است. این نقد حاوی تعدادی مسائل تکراری است که قبلا به آنها پاسخ داده ام و البته تعدادی مسائل جدید نیز در آن مطرح شده است که ناشی از برداشت غلط است و بزودی به آنها هم پاسخ خواهم گفت.

از حسین طاهری بخاطر این نقدش تشکر می کنم. نقد او بر گریز را بدون کم و کسر بخوانید:

علی رضای عزیز!
تو و وبلاگ تو - گریز- این روزها نقل محفل رسانه ای های استان شده اند. این به نظر خیلی خوب است و شاید حس خوبی را به تو منتقل می‌کند، چرا که تو به عنوان یک طرفدار دو آتشه فضای مجازی از این که رسانه مجازیت مخاطب یافته و تأثیر گذار شده است حتما خوشحال خواهی بود، ولی اما ی بزرگی این وسط هست که مرا واداشت برایت بنویسم… و بی علاقه هم نیستم که مخاطبان وبلاگت نیز این ها که می‌نویسم را بخوانند.

حتما با من هم عقیده ای که یک رسانه ، هر چقدر بزرگ تر باشد اشتباهاتش بزرگ تر است چون تعداد بیشتری-که همان مخاطبان رسانه هستند – شاهد آن اشتباه خواهند بود و تناقضات و تضاد های موجود در رسانه را کشف می‌کنند،بنابر این رسانه های بزرگ را باید آدم های بزرگ هدایت و رهبری کنند.شاید به این دلیل است که در ایالات متحده و اروپا وقتی تیراژ یک روزنامه افزایش چشمگیر و به ویژه تحمیل شده ای می‌یابد مدیران روزنامه تصمیم به تعویض سردبیر می‌گیرند و سردبیر سابق را در مقامی نظیر دبیر تحریریه یا …می‌گمارند.

با اهدای همه احترامات فکر می‌کنم که وبلاگ تو دارد جلوتر و سریع تر از خودت بزرگ می‌شود و این اصلا خوب نیست. مهم ترین نشانه ی این ادعا آن است که تو همه ی نقد ها نسبت به محتوای وبلاگت را با عصبیت پاسخ می‌دهی و حاضر به پذیرش خطا – که در فعالیت یک رسانه اجتناب ناپذیر است- نیستی .

نگاه توأم با توهم توطئه نیز در برخی از نوشته هایت به چشم می‌خورد به ویژه آن جا که منتقد وبلاگت را به چشم منتقد فضای باز رسانه ای و تهدید کنندگان رسانه های مجازی می‌پنداری و فکر می‌کنی همه و همه بسیج شده اند تا فضای رسانه ای استان را به سمت نابودی هدایت کنند، در حالی که خطر بزرگ تر را نمی‌بینی و نمی‌دانی که خود به حمایت از تهدید کنندگان واقعی فضای مجازی پیوسته ای آن جا که در توضیحی در خصوص بزرگ مرد خوانده شدن احمدی نژاد در پاکستان نوشته ای “امیدوارم روزی برسد مردم ایران هم ارزش این بزرگمرد را بیشتر حس کنند و قدرش را بیشتر بدانند.” به نظر می‌رسد تو به عنوان یک فعال رسانه ای از فیلترینگ گسترده و هدایت شده ، شناسایی و محدودیت وبلاگ نویسان و اعمال فشار ها از سوی وی و همفکران این بزرگمرد بی اطلاعی که بیانیه ی خانه مطبوعات استان را حمله به رسانه های مجازی قلمداد کرده و خواهان قدر دانسته شدن احمدی نژاد شده ای.

علی رضای عزیز!
من نمی‌توانم دلیل خوشبینانه ای جز ذوق زدگی وعدم شناخت سیاسی برای لینک های عجیب و غریب تو به وبلاگ های بی نام و نشان و فحش نامه های غیر حرفه ای !! که روش های فحش دادن را نیز نمی‌دانند بیابم. نمی‌توانم دلیل خوشبینانه ای جز وسواس و حساسیت تو به آمار بازدید کنندگان وبلاگت برای لینک دادنت به مطالب پورنو و گاه غیر اخلاقی- نظیر تصاویر حمله پلیس چین به یک روسپی خانه و …- پیدا کنم.

قادر نیستم بفهمم که تو چرا به عنوان یک روزنامه نگار قدیمی و آموزش دیده نمی‌خواهی بین یک وبلاگ به عنوان یک رسانه ی حرفه ای یا حداقل یک رسانه مفید –به عنوان وسیله ای مناسب جهت انتقال دغدغه ها و عقاید عاری از توهین و ناسزا و حرمت شکنی – با یک فضای صرفا مجازی تخریب گر ،تهمت زن و غیر حرفه ای تفاوتی ببینی و از همه مهم تر برای اعتلا کیفی فضای مجازی ، این تفاوت را برجسته کنی و شرح دهی.

هر چه می‌کوشم نمی‌توانم دریابم که ارزش های دروازه بانی خبر برای تو چه ها هستند و آیا پیش از انتشار هر مطلبی یا ارجاع به هر لینکی این ارزش ها را در نظر داری و اصلا به عواقب احتمالی ناشی از انتشار محتوای وبلاگت می‌اندیشی؟ هر چه تلاش می‌کنم دلیل انتخاب تیتر های جهت دار برخی لینک هایت را و از آن جالب تر توضیحات شگفت آور آمده بر آن ها را نمی‌فهمم.چه دلیلی دارد که تو یک مطلب کاملا آموزشی و حرفه ای در مورد روزنامه نگاری را – که به آن مجرد از گرایش سیاسی و صرفا از دیدگاه حرفه ای پرداخته شده – با عنوان الگو پذیری حمید مافی از فرهنگ روزنامه نگاری غرب لینک دهی ؟ جز آن که برای عده ای که به طور طبیعی هم متوهم اند مستند سازی کنی؟

علی رضای عزیز!
من و تو فعالیت رسانه ای را از آفتابگردان و از همشهری آغاز کردیم که اتفاقا آن ها هم به قدر کافی مخاطب داشتند اما در آن سال های خوب که ما کارت افتخاری آفتابگردان را افتخاری برا ی خود می‌دانستیم رسانه هایی بودند که علاوه بر زیبایی بصری و بهره گیری از فن آوری های نو، رسانه هایی اخلاق مدار ،آزادی خواه و قابل اعتماد بودند و حداقل تکلیف مخاطب شان روشن بود.

اما چه بگویم که “گریز”آگاهانه و ناآگاهانه از رو کردن دست خودش و این که چه می‌خواهد و بر کدامین راه می‌پوید در گریز است. در اندیشه آزادی رسانه ای و رسانه بدون سانسور است یا حمایت از سانسور چی ها و لازم دانستن سکوت و خودسانسوری ، به عدم کنترل وبلاگ ها یا خط دادن برای غرب زده معرفی کردن وبلاگ نویس ها ، به حفظ اخلاق رسانه ای یا تلاش برای معرفی کردن وبلاگ های غیر حرفه ای و اهانت بار تحت لوای داغ شدن فضای عرصه مجازی؟ می‌خواهم خوشبینانه بیندیشم و همه این ها را به حساب اشتباهات ناگزیر رسانه ای و یا عدم تجربه ی مستقم رسانه ای تو در مقام ادیتور اول بدانم.

هر چه هست بی پیرایه بگویم گریز به دلم به عنوان یک رسانه ای نمی‌نشیند ،شاید چون همه اش از دل تو به عنوان یک رسانه ای بر نمی‌آید!!

از سویی شاید تو هم مقصر نباشی که اگر زندگی بر رسانه ای های این مرز و بوم سخت نمی‌گرفت و روزنامه نگاری شغل ماجراجویان بیکار و جوانان سر به هوا نام نمی‌گرفت امروز “گریز “ها یکی – دو تا نبودند و قرعه فال را به نام تو، تنها نمی‌زدند.

… و چه بگویم که روزگار بدی است و شاید گریز بهترین راه باشد!!

  • حسین طاهری قزوینی

وبلاگهای بروز شده قزوین

جستجو