پیوند با زندگی

سه شنبه, فروردین ۱۳م, ۱۳۸۷ | زندگی

خب همانطور که قبلا هم گفته بودم من هم بالاخره وارد زندگی متاهلی شدم و از این بی سر و سامانی نجات یافتم. سمیه خانم کسی است که باید من را برای یک عمر تحمل کند. او هم وبلاگ می‌نویسد و به روابط اجتماعی علاقمند است. البته قرار هم شده است از این به بعد فعالتر بنویسد و وقتی که برای اینکار می‌گذارد را فدای کار دیگری نکند. من هم با این قولش از امروز رسما لینک وبلاگش را می‌گذارم تا هر وقت بروز کرد بالا بیاید و به خاطر همین مجبور شود بیشتر به پیمانش پایبند باشد.

اما از دیروز بگویم که روزبزرگی برای هر دوی ما بود. روزی بود که رسما به عقد یکدیگر در آمدیم و آغاز پیوند مشترک را جشن گرفتیم. با هماهنگی که حدود ۲ ماه پیش با دفتر موسسه بنیاد باران که یکی از اعضای هیات موسس آن هم شخص آقای خاتمی است انجام دادیم قرار شد که عقدمان را آقای خاتمی بخواند. موسسه روز ۱۲ فروردین را به ما وقت داد و گفت که آقای خاتمی فقط در روزهای تعطیل خطبه می‌خواند اما اگر می‌خواهیم کس دیگر بخواند روزهای دیگر هم می‌شود. ما هم قبول و برنامه‌ریزی کردیم که روز ۱۲ فروردین به دفتر موسسه برویم تا ایشان عقدمان را بخواند. صبح دیروز از قزوین راه افتادیم و حدود ساعت ۱۱ من و او و خانواده هایمان در دفتر ایشان حاضر شدیم و بعد از حدود ۲۰ دقیقه نوبت ما شد. در مراسم عقد آقای ابطحی هم بود که البته فقط جلسه را مدیریت می‌کرد و بدلیل وقتی که موسسه به سایر افراد هم داده شده بود سعی می‌کرد مراسم سریعتر برگزار شود. مراسم عقد ما هم تقریبا بلافاصله پس از ورود شروع شد و آقای خاتمی شروع به خواندن خطبه کردند. سکوت خوشایندی جلسه را فرا گرفته بود. پس از خوانده شدن خطبه عقد و گرفتن ۳ بار تایید از سمیه بالاخره پیوند ما رقم خورد و به عقد یکدیگر در آمدیم. در پایان مراسم و پس از آنکه امضاهای رسمی را دادیم آقای خاتمی برای ما آرزوی موفقیت و عاقبت بخیری کردند و ما را به گذشت در زندگی سفارش کردند.

این خلاصه جریان دیروز بود و این هم یک عکس هول هولکی و موبایلی که مربوط به مراسم است. عکسهای بیشتر هنوز به دستم نرسیده است که به محض رسیدن در یک دو روز آینده تعدادی از آنها را هم می گذارم. سمیه می گوید عقد ما در روز جمهوری اسلامی انجام شد و از این جهت ثواب هم شد! نمی دانم شاید هم درست می‌گوید چون ما همیشه عادت داریم انجام کار در روزهای خاص قمری را ثواب بدانیم. به هر حال هر چه بوده امیدوارم بتوانم برایش همساز خوبی باشم و خوشبختی او را رقم بزنم.

راستی یک نکته که الان یادم افتاد امروز روز ۱۳ فروردین و روز دروغ ۱۳ در وبلاگها هم بوده است. با اینکه از مدتها پیش برای این رسم وبلاگی برنامه ریزی هم کرده بودم اما به دلیل شرایط و فشردگی زمانی که برایم در این روزها ایجاد شده است نشد این رسم وبلاگی را امسال انجام بدهم. ان‌شاء‌الله طلبتان در سال بعد. پیشاپیش از همه کسانیکه این پیوند را به من و سمیه تبریک گفته اند سپاسگذارم و آرزو می‌کنم هر روز زندگی درس جدیدی از خوشبختی را به ما هدیه نماید.

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است.

دیدگاه شما

وبلاگهای بروز شده قزوین

جستجو