خبر ازدواج من دروغ ۱۳ بود

پنجشنبه, فروردین ۱۵م, ۱۳۸۷ | زندگی

قبل از اینکه بخواهید سر به نیستم کنید به تعریف این مناسبت توجه کنید:

مصادف با ۱۳ فروردین سال شمسی اولین روز از ماه آوریل در تقویم میلادی، روزی مخصوص برای شوخی با دیگران و سر کار گذاشتن آنها است. در اینکار گاهی حتی رسانه های معتبر نیز سربه سر مردم می‌گذارند و اسباب خنده و تفریح مردم را فراهم می‌آورند. در این روز اخبار و مطالبی که از رسانه ها و وبلاگها منتشر می‌شود جدی گرفته نمی‌شوند.

خب همانطور که می‌بینید من بی گناهم. من فقط خواستم این رسم را به بهترین شکل ممکن بجا بیاورم. یک ماه پیش درست یک هفته مانده به انتخابات زمانی بود که تصمیم داشتم یک بررسی و تحلیل راجع به انتخابات بنویسم اما کارهای آخر سالی فرصت نداد و نتوانستم حتی طی چند روز وبلاگم را بروز کنم. این چند روز بروز نکردن وبلاگم سابقه نداشت و فکر کردم چه دلیلی می‌توانم برای آن بیاورم. از آن زمان به فکرم رسید که برای دروغ ۱۳ زمینه سازی کنم و بخاطر همین هاله هایی از درگیری برای برگزاری یک امر خیر را به جریان انداختم و با لینک به مطالبی در اینباره زمینه را برای این روز فراهم کردم. یکروز قبل از ۱۳ هم وبلاگم را آپدیت نکردم که فردایش بتوانم بگویم برای مراسم عقد به تهران رفته بودم. روز موعود هم دیگر سنگ تمام گذاشتم.

یک وبلاگ ساختم و چند مطلب مثل این و این از وبلاگ زهرا در آن کپی کردم. بقیه مطالب را هم خودم نوشتم و تاریخهای مطالب را چند ماه پیش زدم. قالب وبلاگ را هم سعی کردم دخترانه انتخاب کرده باشم. سپس از روی این وبلاگ عکس مربوط به مراسم عقدش را برداشتم و با فتوشاپ سر خودم را جایگزین سر او کردم. اینکار خیلی زمان برد تا اینکه توانستم شبیه در بیاورم و کسی شک نکند. البته فراموش کردم پنکه پشت ابطحی را حذف کنم اما خوشبختانه کسی حواسش نشد که چرا این موقع سال پنکه روشن است. دست آخر هم یک دروغ ۱۳ نوشتم و همه چیز را با هم در وبلاگم گذاشتم.

پس از انتشار این دروغ ۱۳ سیل تبریکات و شادباش ها به من شروع شد. دائم حافظه پیام کوتاه گوشی قدیمی‌ام را خالی می‌کردم و از سوی دیگر ایملیهای مختلف تبریک آمیز دریافت می‌کردم. البته سعی می‌کردم به همه آنها جواب بدهم و از آنها تشکر هم می‌کردم. در میان نزدیک به ۱۰۰ تبریکی که دریافت کردم تنها عرفان داخواه از آن اول قاطعانه گفت دروغ ۱۳ است و هیچگاه این موضوع را به من تبریک نگفت. بی تعارف زکاوت او جای تحسین دارد که دروغ ۱۳ من را باور نکرد و هیچ شکی هم در دروغ بودن آن نداشت.

حالا که او دستم را خوانده بود مجبور شدم از خیر این یک نفر بگذرم و به او بگویم که دروغ ۱۳ است اما از او خواستم قضیه را به کس دیگری نگوید. جریان ادامه داشت تا الان که دارم به دروغ بودن ازدواج خودم اعتراف می‌کنم.

بله تمام مطالبی که در آن روز و در آن پست دیدید از سمیه تا آن عکس همه ساختگی است و حقیقت خارجی ندارند. با این جریان متوجه شدم چقدر راحت می‌شود یک شایعه درست کرد و با جوسازی آن را به دیگران قبولاند. حتی در این روز که ۱۳ بود و به دروغ ۱۳ هم معروف بود بازهم می‌توان آنقدر به باورها نفوذ کرد، بقیه روزها را دیگر خدا می‌داند. اما خب البته این را هم بگویم که من هم مثل بقیه فقط در این روز خاص از سال دروغ می‌گویم و بعد هم به آن اعتراف می‌کنم. فکر می‌کنم هنوز دروغ ۱۳ سال گذشته ام به خاطر بعضی ها بیاید که آن هم با واکنشهای فراوانی روبرو شد. به قول یکی تو با اینکارت یک شهر را به هم می‌ریزی اما خدا شاهد است که من بی گناهم و اگر کمی دیگران حواسشان به این روز و سابقه گذشته من در این روز باشد متوجه می‌شوند که این یک رسم است و نه تنها من بلکه خیلی از سایتهای بزرگتر و مهمتر هم آن را انجام می‌دهند.

به هر حال این یک اتفاق طبیعی است که در روز ۱۳ فروردین هر سال تکرار می‌شود و باعث سربه سر گذاشتن هم دیگر می‌شویم. اما این دروغ جدا از یک شوخی موجب شد بفهمم چه دوستان وفاداری دارم که من را صادقانه دوست دارند و برایشان مهم هستم. از تبریکات آنها صمیمانه سپاسگذارم. از دست من دلخور نباشید که به قول معروف یک غلطی کردیم که معاشرتی کرده باشیم.

خلاصه این هم جریان دروغ ۱۳ امسال من بود. اما مطمئن باشید من برای خواندن خطبه عقد در آینده نامعلوم هرگز پیش خاتمی نخواهم رفت. کاش احمدی نژاد هم عقد می‌کرد و می‌شد برای خواندن خطبه عقد پیش او رفت. به هرحال امسال هم گذشت اما از الان باید به فکر دروغ ۱۳ سال بعد باشم. هرچند خیلی سخت است اما قول می‌دهم سال بعد حرفه ای تر و بهتر از امسال بشود.

۶ نظر برای خبر ازدواج من دروغ ۱۳ بود

حمید
فروردین ۱۵, ۱۳۸۷

من تو رو می کشم. چه رودستی خوردم من که به حرفات اعتماد کردم. ای وای ای وای…. می کشمت علیرضا به جان خودم. توم که قسم دروغ می خوری. رد صلاحیت می شی ها..

Alireza
فروردین ۱۵, ۱۳۸۷

من که قسم نخوردم. تازه اونایکه قسم دروغ خوردن مگه رد صلاحیت شدن؟ اما ببخش… شکر خوردم (عذرخواهی خرکی)

Anonymous
فروردین ۱۵, ۱۳۸۷

شما داماد را می شناسید. خدا به داد برسه اگه غیرتی بشه و شما رو کنار دست همسرش ببینه چی می کنی؟
الحق که …

مهدی
فروردین ۱۵, ۱۳۸۷

سلام شاه داماد …
عزیزم چه خالی بندی ، چه واقعیت ، ما ( یعنی همه همکارانت ) ازت اقبالی میگیریم ( دو نقطه دی ) ، حالا خود دانی ( سوت ) …

Anonymous
فروردین ۱۸, ۱۳۸۷

قبلا که عکس اون بیچاره رو به جای عکس سنگ قبرت گذاشته بودی گفتم :
۰۰ علی تو آدم نمی شی

Anonymous
فروردین ۱۹, ۱۳۸۷

کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم.نباید با اعتماد مردم بازی کرد حتا به شوخی

دیدگاه شما

وبلاگهای بروز شده قزوین

جستجو