بایگانی مربوط به اسفند, ۱۳۸۶

شترِ خفه‌کردن به سبک قانونی، دم وبلاگ شما هم خواهد خوابید

دوشنبه, اسفند ۶م, ۱۳۸۶ | وبلاگستان | بدون نظر

مهدی خلجی از کارکنان «موسسه‌ی واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک» که علاوه بر القا سیاستهای ضد ایران به دولت آمریکا در این موسسه، به آنها درباره روابط داخلی جمهوری اسلامی مشاوره می دهد از وبلاگ حسین درخشان به دلیل یک نقد شکایت کرده است و او را تهدید به تعطیلی و کاسبی ۲ میلیون دلار خسارت برای خودش کرده است.

حسین درخشان نویسنده وبلاگ سردبیر خودم از خوانندگانش خواسته است متن زیر را در وبلاگشان کپی کنند. من جدا از احترام و علاقه ای که به حسین درخشان قائلم به خاطر خطر جدی این اتفاق برای همه ما یعنی سرکوب کردن مخالف به روش خفه کردن متن درخواستی او را عینا در وبلاگم می آورم:

مهدی خلجی، با پشتوانه‌ی مالی و معنوی موسسه‌ی واشنگتن، به احتمال زیاد تا حالا حداقل یک پنج رقمی به دلار آمریکا برای به دادگاه بردن من خرج کرده است. و بر مبنای این شکایت درخواست درخواست دو میلیون دلار و عذرخواهی رسمی و پاک کردن هر چه تا به حال راجع به او نوشته‌ام کرده است. البته با توجه به قدرتی که این موسسه‌ی گردن کلفت در واشنگتن دارد، و نیز این واقعیت که در شهر واشنگتن این موسسه معروف است به بازوی تحقیقاتی لابی اسراییل (بر اساس نظرات دو استاد علوم سیاسی آمریکایی که کتاب «لابی اسراییل» را نوشته‌اند)، چنین حمایتی اصلا عجیب نیست.

بخصوص که کسانی مثل جیمز وولزی ، رییس سیا در زمان کلینتون و از مدافعان براندازی حکومت ایران؛ ریچارد پرل و پل ولفوویتز که معرف حضور هستند و چند آدم نظامی-امنیتی گردن‌کلفت دیگر در میان اعضای هیات مدیره‌ی آن هستند. (یکی از مدیران قبلی این موسسه، جان هانا، الان چند سال است که در دفتر دیک چینی به عنوان مشاور ارشد امنیتی کار می‌کند.) بهرحال الکی نیست که دیک چینی هر سال در موسسه واشنگتن در دفاع از اسراییل و حمله به دشمنان اسراییل سخنرانی‌های هیجان انگیز می‌کند. اتفاقا امسال هم در سخنرانی‌اش در این موسسه (که لابد خلجی هم چون کارمند آنجاست به آن دعوت شده بوده و احتمالا هم نشسته و گوش کرده و آخرش هم کف زده) به ایران حسابی حمله کرد و آن را تلویحا تهدید به حمله‌ی نظامی کرد و از اصلاح‌طلبان، وبلاگ‌نویس‌ها، فعالان حقوق زنان، اقلیت‌های نژادی و دینی هم دفاع کرد و گفت: «روح آزادی در ایران در حال غلیان است. صدای تغییرات و مخالفت آرام خاموش نخواهد بود. ما انتظار داریم از اصلاح‌طلبان شجاع، وبلاگ‌نویسان، و فعالان حقوق زنان و اقلیت‌های نژادی و مذهبی بیشتر بشنویم.»

بگذریم. خواستم بگویم با وجود اینکه کل وبلاگستان ایرانی با بی‌انصافی تمام در این ماجرا سکوت کرد و حتی خیلی‌ها اظهار شادمانی هم از آن کردند (از جمله ابراهیم نبوی که به خلجی تبریک گفت و آرزوی محو شدن هر چه زودتر من را کرد)، بالاخره موفق شدم از طریق دوستان غیر ایرانی یک وکیل خوب کانادایی از یک موسسه وکالت معتبر پیدا کنم که مایل باشد بدون دریافت دستمزد (اصطلاحا pro-bono) از من دفاع کند و الان هم در حال آماده کردن متن دفاعیه هستیم که به زودی باید ارایه کنیم.

هرچند که با این همه هیچ چیز معلوم نیست و هنوز هم ممکن است بخاطر اینکه قوانین کانادا خیلی به نفع شاکیان این جور شکایت‌ها هستند تا قوانین آمریکا یا انگلیس که به آزادی بیان اهمیت زیادی می‌دهند، خلجی در نهایت بتواند من را در دادگاه شکست دهد. ولی خب، اولا طبیعتا می‌شود درخواست تجدید نظر‌ کرد و ثانیا اگر هم در نهایت برنده شود از منی که حتی یک دوچرخه هم در کانادا ندارم چطور می‌خواهد دو میلیون دلار بخاطر یک پست وبلاگی که در آن او را خائن به مردم و وطنش خوانده‌ام بگیرد؟ ثالثا، گیرم که در دادگاه اونتاریو برنده شد، دادگاه افکار عمومی مردمش را چه می‌کند که الان اتفاقا بخاطر همین ماجرای شکایت خلجی از من تازه متوجه شده‌اند که موسسه واشنگتن چیست و رابطه‌اش با لابی اسراییل (AIPAC) در آمریکا چیست و خلجی کیست و برای آنها چکار می‌کند و غیره. به هر حال، خلجی در هر صورت بازنده است.

از هیچ کس، حتی از آن دوستان سابقی که برای آزاد شدنشان از زندان و شناخته‌شدن اسمشان در خارج و امکان یافتن پناهندگی سیاسی‌شان هرکار توانستم کردم، یا کسانی که با راه انداختن کمپین دسته‌جمعی اینترنتی پس از تعطیل شدن وب‌سایت خبری‌شان جلوی خفه شدن صدایشان ایستادم، انتظاری ندارم. این وسط فقط فهمیدم که چقدر خوش‌خیال بودم که فکر می‌کردم دوست و آشنا زیاد دارم و در وقت دشواری تنها نخواهم ماند.

ولی می‌خواهم به همه هشدار دهم که این شتری است که دم خانه‌ی خود شما هم خواهد خوابید. حالا من شانس آوردم و توانستم وکیل مجانی پیدا کنم، ولی اگر این شانس را نداشتم، حتی اگر حق هم با من بود، دادگاه من را بازنده اعلام می‌کرد. چرا؟‌ چون طرف مقابلم توانسته وکیل ساعتی ششصد، هفتصد دلاری بگیرد و با تحریف و ترجمه‌ی غلط یک مطلب از وبلاگم، دو میلیون دلار خسارت بخواهد! خیلی‌ها تازه این روش تازه را برای خفه کردن مخالفانشان دارند یاد می‌گیرند.

حمید مافی در نقش یک محافظه کار تمام عیار

جمعه, اسفند ۳م, ۱۳۸۶ | نقد | ۲ نظر

آخرین مطلب حمید مافی را بخوانید تا بفهمید او از یک محافظه کار تمام عیار چیزی کم ندارد. او با تایید ضمنی برخورد با وبلاگها، فضای کنونی وبلاگهای قزوین را نا امن خوانده است و نگران وارد شدن ضربه به وبلاگهای قزوین شده است! با این تعبیر و با وجود آن همه وبلاگ در اینترنت که کارشان تخریب است می‌توان گفت کل اینترنت نا امن است و باید برای آن چاره ای اندیشیده شود!

همه اینها افکاری است که از مدتها پیش برای کسانیکه نگاه سنتی جا افتاده ای را هنگام برخورد با یک پدیده نوین دارند وجود داشته است و تغییر آن به سادگی ممکن نیست. با یک مثال ساده بیشتر توضیح می‌دهم. ببینید، همیشه ایجاد گروههای دوست، دشمن و حتی تخریبگر از عواقب طبیعی بزرگ شدن هر جامعه ای است. این را تقریبا همه قبول دارند. در جامعه واقعی راه های قانونی برای برخورد با تخریبگران دیده شده است که بسیار عاقلانه و منطقی است اما مشکل اینجاست که همین دید به جامعه مجازی که با اصل و بنیاد آن در تضاد است تعمیم داده می‌شود. جامعه مجازی تفاوت هویتی و بنیانی با جامعه واقعی دارد و آن این است که در جامعه مجازی هویت افراد و مطالب منتشر شده در آن شناخته شده نیست. با این بی هویتی نباید و اصلا نمی‌توان با آن به مقابله پرداخت و همانطور که بارها گفتم به جای مقابله، باید فرهنگ استفاده افراد از آن را بالا برد.

یک مثال دیگر می‌زنم که با جریان حال حاضر قزوین بیشتر مطابقت دارد. ببینید، آن وقت که اینترنت بوجود آمد شاید مثلا در ابتدا ۱۰۰ سایت با هویت در آن فعال بودند که می‌شد به راحتی همه آنها را را کنترل کرد. بعد رفته رفته برای بزرگ شدن جامعه نیاز به این بود که همه بتوانند در آن مشارکت داشته باشند و افراد از همه جای دنیا در آن فعالیت داشته باشند. لازمه این قضیه فقط و فقط این بود که داشتن هویت برای فعالیت در آن اجباری نباشد. مثلا اگر کسی بخواهد بدون نام و نشان خود مطلب درستی را در اختیار همه بگذارد بتواند اینکار را بکند. خوشبختانه چنین اتفاقی هم شکل گرفت و حالا به اینجا رسیدیم که می‌بینید. میلیونها سایت و مطلب در اینترنت بوجود آمده اند که نمی‌توان گفت همه آنها حتما صحیح است اما مطالبی صحیحی هم هست که اگر هویت افراد شناخته می‌شد هیچ وقت منتشر نمی‌شد. اینترنت چیزی نیست که کسی بتواند آن را کنترل کند و اصلا چنین راهکاری به خاطر بنیاد آن بی نتیجه است. هر وبلاگی که فیلتر می‌شود نمی‌شود مثلا سازنده اش را پیدا کرد و جلویش را گرفت که وبلاگ تازه دیگری درست نکند. اصولا تکثر در جامعه مجازی بدلیل بی‌هویتی آن با جامعه واقعی بسیار فرق دارد که البته همانطور که گفتم این از محاسن آن است و تنها راه استفاده «بهره برداری درست» از آن است. به عبارتی دیگر هر چیزی که در اینترنت هست لزوما درست نیست و بر عهده استفاده کننده است که برای درست بودن آن تحقیق کند.

مثالی که توضیح دادم جریانی است که دقیقا دارد در قزوین اتفاق می‌افتد. جامعه مجازی قزوین دارد بزرگ می‌شود و از آن مثلا ۱۰۰ وبلاگ که هویت همه آنها تقریبا شناخته شده بود دارد به سمتی می‌رود که مفهوم واقعی اینترنت را در خود شکل می‌دهد. یعنی الان با یک جامعه در حال گذار از یک مرحله به یک مرحله تازه طرف هستیم و نمی‌شود همان نگاه مرحله قبل را در مرحله جدید داشت. نگاه ما هم باید جهانی باشد و راهکارهای مناسب برای استفاده و رویارویی از آن را بکار بگیریم. تحدید و مقابله با اینترنت و نگرانی از وارد شدن ضربه به وبلاگها بی معنی و بیهوده است و راه به جایی نخواهد برد.

پی نوشت: خوشبختانه حمید مافی این نظر من را تایید کرده است و گفته است منظور او هم در آن نوشته پر از ابهامش همین بوده است. به هر حال من فقط در پاراگراف اول از او نوشتم و بقیه مطلب در نقد این تفکر و آن جلساتی است که در این باره برگزار شده است.

جستجو