بایگانی مربوط به دی, ۱۳۸۶

شنبه, دی ۲۹م, ۱۳۸۶ | عکس | ۲ نظر

شیر در مراسم عاشورای امسال قزوین

چهارشنبه, دی ۲۶م, ۱۳۸۶ | دسته‌بندی نشده | بدون نظر

حدسم درست از آب در اومد،
از آب در اومد،
یه نگاه این ور و اون ور کرد،
حوله اش رو ورداشت،
رفت رو چمنا رو به آفتاب دراز کشید
و چشاشو بست.

کاندیداها و همخویی آنها با دنیای مجازی

شنبه, دی ۲۲م, ۱۳۸۶ | قزوین | بدون نظر

با مشخص شدن کاندیداهای مطرح مجلس شورای اسلامی استان قزوین و آغاز گمانه زنی‌ها برای تایید یا عدم تایید صلاحیت آنها و سپس راه یافتن ۳ تن از آنها به مجلس شورای اسلامی تنور انتخابات هر روز داغتر می‌شود. اینکه می‌گویم ۳ نفر بخاطر این است که امسال هم مثل سالهای پیش یک کرسی برای سید محمد حسن ابوترابی محفوظ است و واقعیت این است که از درون آراء جامعه نسل انقلاب و اصیل قزوین یک رای به او اختصاص خواهد یافت. در مورد ۳ نفر باقی مانده نمی‌شود پیش بینی زیادی تا شب قبل از انتخابات کرد کما اینکه هنوز تایید صلاحیت همه ثبت نام کنندگان هم مشخص نشده است.

با همه اینها آنطور که من بررسی کردم در میان چهره‌های شاخص که احتمال قرار گرفتنشان در آن ترکیب سه نفره بیشتر از دیگران است فقط ۳-۲ نفر از آنها ارتباط مستقیم و همخویی با اینترنت و دنیای مجازی دارند. به جز این ۳-۲ نفر ارتباط نیمی از بقیه با اینترنت غیر مستقیم است. یعنی مثلا یکی از نزدیکان آنها در اینترنت حضور و فعالیت دارد و نیمی دیگر هم اصلا حضور ندارند. البته من نمی‌خواهم بگویم که معیار نخست انتخاب یک کاندید به عنوان نماینده حضور او در اینترنت است اما حداقل به نظر من این موضوع به عنوان یکی از شاخص‌های اصلی انتخاب نماینده مطرح است.

چه بخواهیم چه نخواهیم باید بپذیریم که دنیا به سمت الکترونیکی شدن پیش می‌رود و شهروند متمدن شدن به یکی از نیازهای اصلی ما تبدیل شده است. متاسفانه نگرش ترس از الکترونیکی شدن، جامع مجازی و اینترنت در بسیاری از مدیران دست اول وجود دارد و حتی از آن به جامعه وحشتناک تعبیر می‌کنند. تا موقعی که این دید وجود دارد هیچ موقع نمی‌توانیم انتظار پیشرفت همسو با جهان مدرن را داشته باشیم.

نگرش مثبت و ارتباط یک نماینده هم با اینترنت باید در خو و ذات او و جزء هویت او باشد. به آن علاقمند باشد و برایش اهمیت فراوان قائل باشد. البته منظورم این نیست که فعالیت خودش در اینترنت هم حتما مستقیم باشد بلکه این موضوع آنقدر برایش مهم باشد که مثلا چند نفر از نزدیکانش را وادار کند دائم فعالیتهای او در اینترنت از طریق آنها انجام شود و شهر و جامعه ای که نماینده آن است را به سمت الکترونیکی شدن سوق دهد. خودش بر آنها نظارت کند و از دیگران در اینباره مشاوره بگیرد.

متاسفانه معیار نگرش مثبت و همخویی الکترونیکی یک نماینده آنقدر مهجور مانده است که کمتر کسی برای انتخاب یک کاندید به عنوان یک نماینده به آن توجه می‌کند و از طرف دیگر انتظار دارد جامعه پیشرفت مطلوب را هم در اینباره داشته باشد. البته خود نمایندگان هم از این موضوع استفاده می‌کنند و کمتر کاندید یا نماینده ای است که است به آنها بها بدهد و خودش یا نزدیکانش حضور فعال داشته باشند. تنها کاری که مثلا یک کاندید انجام می‌دهد این است که زمان تبلیغات یک سایت راه می‌اندازد و از آن نه حتی برای تعامل بیشتر با مخاطبان بلکه برای تبلیغ خودش استفاده می‌کند. با اینکار مثلا شاید می‌خواهد بگوید که با دنیای مجازی هم همخویی دارد غافل از اینکه اینکار با اهداف توسعه الکترونیکی شهر و جامعه ای که نمایندگی آن را دارد فاصله فراوان دارد و راه اندازی یک سایت شاید فقط در مرحله اول رسیدن به آن هدف قرار دارد.

چنین کاری یعنی راه اندازی یک سایت موقت که احتمالا بعد از رای آوردنش هم از بین خواهد رفت اگر با هدف نشان دادن ارتباط کاندید با دنیای مجازی دارد جز فریب ناجوانمردانه مردم خاصیت دیگری ندارد. او باید قبل از اینکه حتی کاندید شود در این زمینه فعالیت مستقیم یا غیر مستقیم محسوس داشته باشد چرا که سوابق یک کاندید در انتخاب وی موثرتر از برنامه‌هایی است که وی برای آینده اعلام می‌کند. خوبی اینترنت هم این است که کمتر بهانه ای (مثلا به خاطر نداشتن اختیارات) برای عدم حضورش پذیرفته می‌شود که بخواهد در برنامه‌های آینده‌اش اعلام کند.

باور و همخویی یک نماینده از ارتباط با دنیای مجازی به قدری اهمیت دارد که اگر به آن درست پرداخته شود تمام جریانات زندگی شهرش را تحت تاثیر قرار خواهد و جامعه‌اش خیلی زودتر به پیشرفت و الکترونیکی شدنی می‌رسد که قرار است دهها سال دیگر به آن دست یابد.

وقتی یک برنامه نویس عاشق می شود

چهارشنبه, دی ۱۹م, ۱۳۸۶ | دسته‌بندی نشده | ۲ نظر

در این دنیای نسبتا بزرگ که از نظر بعضی ها کوچک شده چه اتفاق‌هایی که نمی‌افتد! یکشنبه شب همین هفته ای که گذشت جناب Patrick Moberg که یک برنامه نویس و طراح وب ۲۱ ساله است و ساکن بروکلین و از همه ی اینها مهم‌تر مثل اینکه علاقه شگرفی دارد برای پیوستن به مرغ‌ها سوار بر قطار سیاحتی میدان Union در منهتن بوده است که ناگهان نگاهش می‌افتد به دختر آرزوها و رویاهایش با یک گل در درون موهایش و در حالی که داشته در دفترچه ای یادداشت می‌نوشته و جناب آقای پاتریک نه یک دل صد دل در اولین نگاه عاشق این دختر خانم می‌‎شود، ولی بر اساس قانون ننوشته که حال مساوی با ضد حال است قبل از اینکه وی فرصت پیدا کند با دختر خانم وارد مذاکره شود ایشان از قطار پیاده می‌شوند و پاتریک هم متاسفانه وی را در بین شلوغی و جمعیت گم می‌کند.

طراح وب مورد نظر ما خودش را به خانه می‌رساند و بلافاصله سایتی دست و پا می‌کند به آدرس NYGirlOfMyDreams.com یا دختر نیویورکی رویاهای من! در سایت هم اطلاعاتی از قطار، ساعتی که این دختر را در آن دیده بوده است و همینطور اینکه او چه شکلی بوده است را می‌نویسد در آخر هم مقداری اطلاعات از خودش به همراه شماره تلفن و آدرس ایمیلش را میگذارد تا شاید بتواند به وصال دوست برسد.

و البته ماجرا از همینجا شروع می‌شود و در کمتر از چند ساعت پاتریک با سیلی از ایمیلها و تلفن‌ها مواجه می‌شود، بر طبق نوشته ی “نیویورک پست” دختران بسیاری با پاتریک تماس گرفته‌اند و گفته‌اند که دختر مورد نظر وی نیستند ولی شیوه عشق ورزیدن او و صداقتش قابل تحسین است و حاضرند جای آن دختر را برای او پر کنند! ماجرا ادامه پیدا می‌کند تا اینکه سه شنبه شب پاتریک در همان وب سایت اعلام کرده است دختری که با نشانه‌های آن دختر مطابقت بسیاری داشته است را از طریق سایت مذکور یافته است. این دختر خانم که پاتریک را بیچاره خودش کرده است نامش Camille Hayton است اهل ملبورن استرالیا می‌باشد که در بروکلین زندگی می‌کند و در مجله BlackBook مشغول کارورزی است.

اما حالا پاتریک به دلایل شخصی فعلا نه جواب ایمیلهایش را می‌دهد نه جواب تلفنها را و البته روزنامه‌ها و شبکه‌های تلویزیونی محلی که مشتاق مصاحبه با وی شده بوده اند را هم رد کرده است و در وب سایت دختر نیویورکی رویاهای من که ظاهرا دیگر آپدیت نخواهد شد نوشته است: “بر خلاف همه ی کمدهای رومانتیک و آهنگهای پاپ بد، بایستی برای این یکی خودتان یک پایان بسازید.”

شما هم احیانا اگر دختر رویاهایتان را دیدید سعی کنید سریع عمل کنید که کارتان به اینجا‌ها نکشد!

پاسخ وارده

دوشنبه, دی ۱۷م, ۱۳۸۶ | نقد | بدون نظر

جناب آقای علیرضا خدابخش، نویسنده وبلاگ خبری گریز
با سلام و احترام
در پست اخیرتان اقدام به تهیه جدول سهم رسانه‌های استان از فضای مجازی نموده‌اید که کاری ارزشمند و در خور تحسین است. اما در بخشی از متن انتهایی پست، توصیه کرده‌اید که (نقل به مضمون) “مدیران رسانه‌ها، خبرنگاران را وادار به وبلاگ نویسی کنند!”
بعنوان یک خبرنگار وبلاگ نویس،‌این جمله به نظرم نیاز به پاره‌ای توضیحات دارد که در پی می‌آید. وبلاگ یک “رسانه ی گرم” و مشمول قانون مطبوعات است. تا وقتی خود ما وبلاگ نویسان پاسخگو نباشیم نمی‌توانیم از دیگران پاسخ بخواهیم بنابراین ضمن احترام به اصل حیاتی آزادی بیان، با استناد به ماده ۲۳ قانون مطبوعات توضیحات ذیل جهت درج در آن رسانه وزین ارسال می‌گردد.

وبلاگ نویسی ممنوع !!!
خبرنگاران وبلاگ نویس بر دو دسته اند؛ نخست آنان که وبلاگ‌هایشان بیشتر “شخصی” است و نه “خبرنگاری” چرا که فقط خاطرات روزمره شان را می‌نویسند مثل کتاب‌هایی که خوانده اند، جاهایی که رفته اند و شعرها و داستان‌ها و … دسته ی دوم خبرنگاران منتقدی هستند که تیغ قلم شان در وب نوشته‌ها گاه بر زواید قابل انتقاد رسانه متبوعشان نیز می‌نشیند. دسته نخست کبریت بی خطر هستند و مشکلی برایشان ایجاد نمی‌شود. دسته ی دوم اما نوشته‌های وبلاگشان رنگ و بوی خبرنگاری دارد، یعنی نشان می‌دهد که نویسنده - حتی اگر بی نام بنویسد - یک “خبرنگار” است.
خبر، آن گونه که “لرد نورث کلیف” می‌گوید، “چیزی است که کسی می‌کوشد تا آن را جایی پنهان کند” و از آنجا که یکی از اهداف خبرنگار وبلاگ نویس منتقد کشف حقایق پنهان شده (خبر) است، ممکن است کشف و افشای گوشه‌ای از این حقایق پنهان شده (خبر) به ضرر صاحبان رسانه تمام شود. با این اوصاف آیا اصل پذیرش و اجرای راهکار شما در مورد برخی رسانه‌ها که صاحبان شان اصرار عجیبی بر پنهانکاری و گسترش دایره ی “اسرار داخلی” دارند بعید به نظر نمی‌رسد؟

“مدیران رسانه‌ها، کارکنان را وادار به وبلاگ نویسی کنند!”
حقیقتا یک خبرنگار وبلاگ نویس با خواندن این جمله ی شما می‌ماند بخندد یا گریه کند؛ محض اطلاع شما و دیگر دوستان عرض می‌کنم، اتفاقا این جریان موجود و کاملا برعکس است. یعنی حاکمان برخی رسانه‌ها از هر اهرمی برای مهرورزی بر کارکنان وبلاگ نویس خود سود جسته و مهربانی را به حدی می‌رسانند که خبرنگار وبلاگ نویس یا تعطیل می‌کند، یا استعفا می‌دهد، یا استعفا دادانده می‌شود! و حتی پس از استعفا نیز به قدری “دلایل شخصی” برایش تراشیده و بدرقه راهش می‌شود که چاره‌ای جز تعطیلی برایش نماند.

آنچه را که من نمی‌دانم، نباید وجود داشته باشد!
“متعصبانه ترین مخالفت‌های انسان همواره با پدیده‌هایی است که در موردشان کوچکترین اطلاعی ندارد.” نقل است زمان ورود خط آهن به عربستان، مفتی اعظم وهابیان گفته بود: “نعوذ بالله من المشرکین! الذین یترکون الحمار و یرکبون الشمقدر !!!” که ترجمه اش می‌شود: “از مشرکان به خدا پناه می‌بریم. همان‌ها که الاغ را رها کرده و بر قطار سوار می‌شوند !!!” شده قصه ی برخی صاحبان رسانه که از عصر پارینه سنگی رادیوهای تک موج یک قدم جلوتر نمی‌آیند. از فرط توهم توطئه به هراسی پارانویید دچار شده اند و از شنیدن نام “وبلاگ” کهیر می‌زنند. در عصری که اگر اینجا عطسه بزنی آن سوی کره زمین می‌گویند “عافیت باشد”، چنین طرز فکری قافله ی رسانه‌های داعیه دار تاثیر گذاری را به کدام ترکستان رهنمون خواهد شد؟

تاریخ مرا تبرئه خواهد کرد! *
آقای خدابخش! فشاری هم اگر بخواهد وارد شود، باید بر حاکمان رسانه‌های استان باشد که به کلاس‌های “نهضت رسانه آموزی” بروند تا ببینند دنیای پنهانکاری‌های داخلی رسانه‌ها سالهاست به پایان رسیده و دایره ی “اسرار خانوادگی” که وبلاگ نویسان منتقد متهم به افشایشان می‌شوند، هر روز تنگ تر از دیروز است.
البته روزگاری حمل یک سکه ی آلمان غربی نیم متر آنسوتر از دیوار برلین ۲۰ سال حبس داشت و اعتقاد گالیله به مرکزیت خورشید در کلیسای قرون وسطا نشانه ی الحاد قلمداد می‌شد. تاریخ خبرنگاران وبلاگ نویس را تبرئه خواهد کرد.

*) دفاعیه معروف فیدل کاسترو در دادگاه نظامی ژنرال باتیستا – ۲۶ جولای ۱۹۵۳

حسین آذربایجانی
خبرنگار سابق سرویس سیاسی خبرگزاری ایسنا
نویسنده وبلاگ “سنگ نبشته‌های یک زائر…
عضو تحریریه ویژه نامه حدیث قزوین

وبلاگهای بروز شده

جستجو